تبليغاتX
دریادل دریادل بمان


دریادل دریادل بمان

تمام ترس من اینه...کربلا ندیده بمیرم

 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم که هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحضه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای وااای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو ار این شکستن خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم که هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای وااای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری..... 

 

نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 14:35 توسط | |

 

 

 

 

 

این وبلاگ برای همیشه تعطیل شد

 

 

 

(امیدوارم خیال دوستان راحت شده باشه)

 

 

نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 19:13 توسط ّFERESHTEH| |

 

 

هیچ وقت نذار هررهگذری که رد شد

 رو دلت یاددگاری بنویسه

 چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته

 

 

 

 مراسم رسمی قرعه کشی مسابقات فصل2009 لیگ قهرمانان آسیا در حالی ساعتی پیش در امارات انجام شد که این مراسم حواشی به همراه داشت.

به گزارش اختصاصی مرجع خبری، در این قرعه کشی تیم پرسپولیس ایران در گروه خود در سید اول و تیم استقلال در سید دوم جای گرفتند. تیم های سپاهان و صباباتری نیز در سیدهای سوم و چهارم گروه خود جای گرفتند.

AFC همچنان صبای قم را با نام صباباتری می شناسد و تیم پرسپولیس نیز با نام فرعی آن یعنی پیروزی شناخته میشد اما پرسپولیس خطاب میشد!

از نکات جالب توجه این مراسم توصیفی کوتاه هنگام نام بردن اسامی تیمها توسط مجری برنامه بود که هنگام بیرون آوردن نام تیم پرسپولیس این تیم را پر طرفدارترین تیم آسیا با 30 میلیون هوادار خطاب کرد.

توصیف کوتاهی که از قبل در مورد تیمهای به مجری برنامه داده شده بود اکثرا در خصوص سابقه ی تیمها در لیگ قهرمانان آسیا بود و زمانی که نوبت تیم استقلال رسید وی به حذف این تیم در مسابقات 2 فصل پیش به علت ارسال نکردن اسامی و همچنین سابقه قهرمانی این تیم در آسیا اشاره کرد. مجری مراسم همچنین تیم سپاهان را نیز نایب قهرمان دو فصل مسابقات خواند.

در پایان این مراسم دو نوجوان فوتبالیست برای حاضرین و مسئولان تیمها به اجرای حرکات نمایشی همراه موسیقی پرداختند.

گروه بندي اين مسابقات به شرح زير است:

گروه يك: الهلال عربستان، بنياد كار(كوروفچي) ازبكستان، الاهلي امارات، صباي قم

گروه 2:پرسپوليس، الشباب عربستان، الغرافه قطر، برنده ديدار پلي آف ميان الشارجه امارات و نماينده بحرين

گروه 3: الجزيره امارات، استقلال تهران، الاتحاد عربستان، ام سلال قطر

گروه 4: پاختاكور ازبكستان، الشباب امارات، سپاهان اصفهان، الاتفاق عربستان

هفته اول اين مسابقات روزهاي 20 و 21 اسفند ماه سال جاري برگزار مي شود. بازي هاي گروهي در 8 گروه چهار تيمي برگزار مي شود و دو تيم از هر گروه به مرحله شانزدهم صعود مي كنند. تيم هاي سرگروه ميزبان تنها بازي اين مرحله خواهند بود.

قرعه كشي مرحله يك چهارم نهايي بصورت باز انجام مي شود. قرار است فينال رقابت ها در يك بازي در توكيو انجام شود.

 

 

گویا این اجنبی های سرخوش یه فیلم ساختن تومایه های حضرت یوسف خودمون حالا عکساشو میذارم یه مقایسه ی قیافه ای باهم انجام بدیم یه کم بخندیم دلمون بازشه 

 

 

 اینم یه چندتا عکس از مصطفی زمانی که مال با کیفیتی میزنه(قابل توجه آبجی پارمیدا و الهه)  بهتره دوباره سرمایه گذاریهامونو ازنو شروع کنیم

 

 

 

 چرا پرسپوليس، شل است؟  



 

 پرسپوليس شدت ندارد، شدت داشتن، يعني توپ را با تمام قدرت از منطقه خطر دور كني. يعني مدافع مياني تيمت، با يك چشم غره، به هافبك جلوي خودش يادآوري كند كه نبايد توپ را لو بدهد. با شدت بازي كردن، يعني «مردانه» بازي كردن. فوتبال ورزش مردانه‌‌اي است. خشونت منطقي دارد و منطقش هم خشن است. پرسپوليس، با شدت بازي نمي‌كند. شل و ول بازي مي‌كند. باختش به ابومسلم و ذوب‌آهن، شل بودنش را نشان مي‌دهد ضربات خلعتبري حتي به تور دروازه پرسپوليس هم نمي‌رسد. پرسپوليس سه گل «يواش» مي‌خورد و وا مي‌رود، باخت‌هاي پرسپوليس به فولاد، ابومسلم، ملوان و ذوب‌آهن، شل و ول بودن اين تيم را فرياد مي‌زند.
 چرا پرسپوليس، شل است؟ اگر 20 سال باسبك نا متعارف و منفي زندگي كني، ذهنيت منفي را به پنجره نگاه ديگران مي‌چسباني. اگر بعد از 20 سال، ناگهان تصميم بگيري سازش با برخي مطبوعاتي‌ها را كنار بگذاري،‌اگر دور باج دادن را خط كشيده باشي، اگر خيلي چيزهاي منفي را از خونت بيرون كرده باشي؛ باز همان نگاه منفي گذشته را به خود مي‌بيني. محمد علي‌آبادي براي پاك كردن حبيب‌كاشاني از آرشيو ذهن هواداران پرسپوليس، سراغ داريوش مصطفوي رفت. سراغ مردي كه فوتبال ايران، با او تاريخي دور و عميق دارد. تاريخي كه پر از منفي‌هاي بزرگ است. گاهي براي تغيير دادن ذهنيت ديگران، دير شده است. ديگر باور نمي‌كنند؛«نه، تو هماني كه بودي...» علي‌آبادي با فرستادن مصطفوي به پرسپوليس، بار منفي را به اردوي پرسپوليس تزريق كرد.

 چرا پرسپوليس، شل است؟  شانس، ‌بيشتر سراغ كسي و تيمي مي‌رود كه تمركز دارد. فوتبال آلمان، يك ضرب‌المثل فوتبالي دارد:«تيمي قهرمان مي‌شود كه در آن، انرژي بالقوه دعوا و انفجار وجود داشته باشد.» فصل قبل مرزبان و استيلي، با قطبي دعوا داشتند، هر دو گروه در كار و دعواي خودشان، تمركز داشتند. در ضرب‌المثل آلماني، بايد به واژه «باالقوه» توجه كنيم. اگر دعوا و انفجار بالقوه، به فعل برسد كه ديگر تيم منفجر مي‌شود و از دست مي‌رود. انرژي بالقوه، يعني زمين گرم شود و گرم‌تر؛ اما به زلزله منجر نشود. پرسپوليس فصل قبل حتي به انفجار هم رسيد اما چند هفته مانده به پايان ليگ، طرفين دعوا، تحت تاثير هدف مشترك، رفاقت استراتژيك پيدا كردند و شور را به بدنه تيم تزريق كردند. پرسپوليس فصل قبل گاهي شل مي‌شد، گاهي مي‌خوابيد اما وقتي هم بيدار مي‌شد؛ بدجور بيداري‌اش را به حريف تحميل مي‌كرد. اين فصل اما انرژي بالقوه دعوا، به سطح مديريت رسيد. بالقوه رفت كنار و دعوا به فعليت رسيد، علني شد، انفجار، زلزله... بعد از زلزله، مرگ نزديك است.

 پرسپوليس، شل است. چرا؟ افشين پيرواني كم‌تجربه است. مثل گلر 20 ساله‌اي است كه گل‌هاي بدي مي‌خورد اما همه مي‌دانند بايد منتظر بمانند تا دروازه‌بان خوبي از دل گل‌هاي بد بيرون بيايد. مثل عليرضا حقيقي. خيلي‌ها از همين حالا، او را در چارچوب دروازه تيم ملي مي‌بينند. حقيقي هنوز از فاز «خوردن گل‌هاي بد» عبور نكرده است. ته‌ته مربيگري و كارگرداني و نويسندگي، يك غريزه پرشور است كه صاحب اثر نمي‌تواند، آن را به ديگران انتقال دهد. وونگ‌كار واي، كارگردان موفق هنگ‌كنگي پس از درخشش با «2046» و «در حال هواي عشق» مي‌گويد:«ببينيد اغلب مواقع من فقط مي‌دانم چه كاري غلط است و نمي‌دانم كار درست چيست. حسم به من مي‌گويد دوربين نبايد اينجا باشد. پس دوربين بايد يك جاي ديگر قرار بگيرد. بعد از فيلمبرداري، مي‌بينم كار خوب در آمده...» اين غريزه قدرتمند و غير قابل انتقال يك كارگردان است. افشين پيرواني نياز دارد «سخت‌گيري رفتاري و رسانه‌اي» را وارد خونش كند و غريزه‌اش را در اين زمينه قوي كند.

فوتبال پرسپوليس شديد نيست، به تمام دلايل مديريتي و فني كه گفته شد. حالا اما به اينجا رسيده‌ايم. افشين پيرواني اينجا ايستاده است. مي‌خواهد چه كار كند؟ مي‌خواهد به فوتبال شل و ول و خنثي تيمش افتخار كند؟ مي‌خواهد به پرسپوليسي كه خيلي راحت، باخت را مي‌پذيرد؛ افتخار كند؟ نمي‌خواهد اخم كند؟ از آن اخم‌هايي كه ابروها را در هم فرو مي‌برد. نمي‌خواهد خشونت منطقي و منطق خشونت‌آلود را وارد رفتار و روحيه‌اش كند تا پرسپوليس كه ذاتا تيمي خشن است با عصبانيت منطقي و با خودخواهي قهرمانانه، سه امتيازها را درو كند؟ راستي افشين كه نمي‌خواهد به آنجا برسد، كجا؟ همان جايي كه داريوش مصطفوي رسيده است. افشين كه نمي‌خواهد 10 سال بعد هر جا رفت، بشنود كه:«پيرواني از همان اول هم خشونت رفتاري نداشت.» حالا توچشم‌هايت از زور نادرستي حرف ديگران، سرخ شده؛ خشم تمام وجودت را گرفته. در دلت آشوب است. مي‌خواهي فرياد بزني شايد حتي بخواهي گردن طرف را بشكني.

زبانت اما ايستاده؛ با تاريخ چه مي‌كني؟ زورش زياد است تاريخ.

ای خدای لبیک!

نیاید آن روزی که ما تورا بخوانیم و پاسخی نشنویم

روبه سوی تو آریم و وروی بازتو را نبینیم

 


 

نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 1:20 توسط ّFERESHTEH| |

 

 

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود....

اما افسوس...

افسوس که به جای افکارش,

زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

 


نيكبخت: حاضرم براي پيرواني بميرم 

تيم‌ها فقط مقابل پرسپوليس انگيزه دارند 

  نيكبخت بعد از ديدارشان مقابل ملوان به‌خاطر آنكه با كسي مصاحبه نكند با سرعت به سمت رختكن رفت در همين حين دو دوربين خبرگزاري پايين‌پله ايستاده بودند و انتظار بازيكنان را مي‌كشيدند در همين حال واحدي از پله‌ها پايين مي‌رفت كه يك‌دفعه سرخورد و روي زمين ولو شد. روزگذشته واحدي به به‌خاطر آنكه كسي از اين موضوع مطلع نشود گفت:«در طول بازي يكي از بازيكنان حريف ضربه شديدي به مچ پايم زد و مصدوم شدم.» درحالي كه واحدي لنگ‌لنگان زمين تمرين را ترك كرد در ميان راه در جواب خبرنگاران در رابطه با بازي گفت:«نمي‌دانم چرا هر تيمي مقابل پرسپوليس حاضر مي‌شود باتمام قوا مي‌آيد، آنها رنگ قرمز را مي‌بينند انگيزه‌شان مضاعف مي‌شود، مانده‌ام كه چرا مقابل استقلال اينگونه بازي نمي‌كنند. رنگ قرمز به همه انگيزه مي‌دهد. به همين خاطر ما هم سرشار از انگيزه هستيم ولي نمي‌دانم كه چرا ديدار مقابل ملوان را واگذار كرديم.» اين اولين باري بود كه واحدي از زير رگبار حاشيه فرار كرد و حرفي در رابطه با مشكلات مالي تيمش نزد:«من نمي‌توانم بگويم كه چه مشكلي باعث اين باخت شده، نه من، بلكه هيچ يك از بازيكنان نمي‌توانند بهانه‌اي بياورند.

 من فكر مي‌كنم كه خودمان مشكل داريم و هرچه زودتر بايد حل شود.» نيكي هميشه سعي بر اين دارد كه در رابطه با سرمربي تيمش اظهارنظر نكند. ولي اين‌بار او با خوش خلقي از پيرواني سخن مي‌گويد:«پيرواني با تمام بازيكنان رفاقتي برخورد مي‌كند و به درد دل تك‌تك آنها گوش مي‌دهد به همين دليل بازيكنان آنقدر براي سرمربي ارزش قائلند كه حتي براي او جانشان را هم مي‌دهند. من خودم يكي از آنها هستم كه حاضرم براي پيرواني بميرم. زماني زيادي از كنارگذاشتن فوتبال پيرواني نگذشته به همين خاطر جو صميمانه‌اي در تيم برپاست.»

 

           

 میگن کربلا عرش خدا روزمینه

آرزوی من دیدن اون سرزمینه

 

یادداشت محمدرضا گلزار درسوگ کودکان غزه

 مطلب گلزار برای غزه

گلوله آتش و برف امید
 از آسمان آتش مي بارد و من به کودکان و نوجوانان فلسطيني فکر مي کنم که در چنين اوضاع و احوالي، از ته دل آرزو مي کردند که کاش در حال و هوا و شرايط بهتري قرار داشتند. در شرايطي که کودکان ديگري در ساير نقاط جهان، پاي درخت هاي چراغاني شده کريسمس، انتظار هديه بابانوئل را مي کشند؛ کودکان غزه به کدامين گناه، براده هاي فلزي را که از آن سوي ابرها به سمت شان روانه شده است، انتظار مي کشند؟ آنها به جز پوست نازک و لطيف و معصوم شان، هيچ جان پناه ديگري براي مقابله با اين براده هاي داغ ندارند. کاش آن جهان پر از اميد و مهر و آرامش هر چه زودتر فرا برسد.

یادداشت مهتاب کرامتی در سوگ کودکان غزه

کرامتی ار کودکان غزه میگوید
 در متن پيام مهتاب كرامتي آمده است:«کودکان غزه اين روزها تلخ‌ترين روزهاي جهان را تجربه مي‌کنند. خبرها آن‌ قدر تکان‌دهنده است که کار از تاسف گذشته. تا امروز بيش از سي کودک در آغوش مادرانشان به خواب رفته و چشم نگشوده به خواب ديگري رفته‌اند. نزديک به دويست کودک در ميان دود و آتش بدون دارو و غذا روي تخت‌هاي بيمارستان در برابر چشم مادرانشان درد مي‌کشند و خاموشند.
در شهري که مرگ در همه جايش حراج است، کودکان اولين قربانيان خشونتي هستند که در طليعه هزاره سوم، جز شرم براي انسان يادگاري ندارد. بمب و خمپاره و موشک و ترکش، تنها هديه تمدن امروز ما براي کودکان غزه است.
بايسته خشم است، رويداد غزه. موجب نفرين است، جنايت مرگ آفرينان و شايسته محبتند، کودکان غزه. دست‌هاي خاکي و چشم‌هاي تر و صورت‌هاي مضطربشان را دريابيم، پيش از آن که در خاک خونين شهرشان به خواب روند. مگر شفقت انساني مرهمي بر زخم غزه باشد که اين جراحت تا هميشه روح انسان را پژمرده خواهد کرد.کودکان غزه براي مرگ به دنيا نيامده‌اند.

 

یادداشت بهرام رادان در سوگ کودکان غزه

Image

بهرام رادان در مورد وقايع اخير غزه گفت:
«ابعاد فاجعه غزه از جنبه انساني باعث تاسف است»
بهرام رادان گفت: ابعاد فاجعه غزه از جنبه انساني در كنار اين واقعيت كه همه در برابر اين قضيه سكوت كرده‌اند، باعث تاسف است. بهرام رادان كه اين روزها در قشم در حال بازي در فيلم«راه آبي ابريشم»است، در مورد وقايع غزه گفت:اين واقعه جدا از جنبه مذهبي خود كه دل هر مسلماني را به درد مي‌آورد،ابعاد بزرگي از جنبه انساني گرفته و تصاويري كه از تلويزيونها پخش مي‌شود در كنار اين واقعيت كه همه در برابر اين قضيه سكوت كرده‌اند باعث تاسف است. 
  

وي افزود: نكته در اينجا است كه خود اين جانيان مدعي هستند كه در مورد قومشان نسل كشي اتفاق افتاده ولي اكنون آنها اين نسل كشي را در مورد افرادي انجام مي‌دهند كه در هولوكاست ادعايي آنها كمترين نقشي نداشته‌اند. رادان تصريح كرد: براي كشورهاي عربي هم متاسفم كه مرزهاي خود را به روي مردم غزه بستند و خود را كنار كشيدند.كاري كه براي حفظ منافع خود و در قدرت ماندن كرده‌اند.
اين بازيگر در پايان افزود: اين واقعه بسيار ناراحت كننده است و براي ملت غزه هر كاري بتوانيم، مي‌كنيم.

                                     ماه وسنگ

 

اگر ماه بودم به هرجا که بودم

 

سراغ تورا از خدا میگرفتم...

                                                 وگرسنگ بودم به هرجا که بودم

 

                                                      سر رهگذار تو جا میگرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

 

شبی برلب بام من می نشستی

                                             وگر سنگ بودی به هرجا که بودی

     

                                             مرا می شکستی مرا می شکستی…

                                                                                  

                                                                                          اثرجاودان فریدون مشیری

            

 

پی نوشت ها

۱- ازهمه دوستایی که بهم سرمیزنن و زدن ممنون..ببخشید اگه کمتر میایم پیشتون

۲- این روزا حوصله هیچیو ندارم حتی خودمو...پس ببخشید اگه یه وقتایی ازبعضی حرفام ناراحت میشید

۳- بازم محرم اومد و دلم بیشتر ازهمه ی روزای قبل هوس کربلا و بین الحرمین و حرم عباس و کرد

۴-اگریادتان بود و باران گرفت....دعایی به حال بیابان کنید

 

ای خدای علی اصغر!

تویی که به کوچکترین سربازحسین،برترین کمال رابخشیده ای،عشق ووفارااز شیعیان

 حسین دریغ نمیکنی،

 نکن

 

نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 13:11 توسط ّFERESHTEH| |

 تنهاییهامو بعد ازاین با قلب کی قسمت کنم

واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم

 

 

 

چقدر زود گذشت. ستاره‌ها و تيتر يك‌هاي 11 سال پيش حالا يك ويژگي مشترك به نام شكم داشتند. خاطراتمان چاق شده بودند ولي هنوز هيجان‌انگيز نشان مي‌دادند 

 

داشت يادمان مي‌رفت چقدر چهره‌هاي ويژه با كاريزماي شخصيتي متفاوت داشتيم كه براي‌شان حرص مي‌خورديم. عربده مي‌زديم. بغض مي‌كرديم و گاه مثل بچه‌ها بالا و پايين مي‌پريديم. جنس ستاره‌ها جور بود. انگار همه‌شان اصل بودند.
جمعه عصر رفتيم به همان سال‌ها. قديم قشنگ. نه! فقط اين نيست كه يك نوستالژي لغتي، يك غم دوران خوردن لذتبخش به سبك عتيق و ذات انساني مستعدمان را چسبيده باشد و نهيب بزند؛«هي، يالا... لذت ببر»

نه! واقعا اينطور نيست. تماشاي بازي منتخب 98 يادمان آورد عقبگرد كرده‌ايم.
چرا؟ خب چون آن نسل چيزهاي زيادتري براي عرضه كردن و لذت بردن داشت.
خاطرات چاق ما يك «برند» مشهور واقعي را به يادمان مي‌آورد كه همه‌چيزش اصالت داشت. حتي ياغي‌گري‌هايش. حتي بعضي وحشي بازي‌ها!
2- تيم ملي كنوني چه چيزي را به شما عرضه مي‌كند؟ حس ناسيوناليستي و عرق ميهني كه بايد به احترامش اميدوار باشيم. تيم ملي به جام جهاني 2010 صعود خواهد كرد را كنار بگذاريد. براي دقايقي كنار بگذاريد.
چرا «حالايي‌ها» خاطره‌انگيز نيستند؟ خب خاطره اول بايد شكل بگيرد و خاطرات فوتبال را ستاره‌ها مي‌سازند. تيم بي‌ستاره بي‌خاطره است. حداقل براي ما كه در طول تاريخ حيات چندهزارساله‌مان به يك نفر اميد بسته‌ايم. منتخب 98، مجموعه‌اي از ستاره‌هاي عجيب‌وغريب با مختصات هيجان‌برانگيز بي‌حدوحصر بود. روزنامه‌نگاري مي‌گفت:«مي‌شد در مورد هر كدامشان ساعت‌ها صحبت كرد و به تكرار نيفتاد.»
اما نسل امروز هنوز معمار هيچ حركت اجتماعي فراگيري نبوده.
 

3- از خوش شانسي‌هاي نسل 98 است يا بدشانسي‌هاي نسل 2010 كه همه آدم‌هاي جذاب در تيم آن سال جمع بودند؟
ما الان حتي ديگر يك علي‌اكبر استاداسدي هم نداريم كه خاكپور او را با مزه‌ترين خاطره سفرش بداند. همين! گفت:«استاداسدي» و همه روده‌بر شدند. استاداسدي كه مي‌گفتند بدترين بازيكن تيم‌ملي است آنقدر برجستگي‌هاي رفتاري داشت كه به شيريني ياد شود. مثل همان گلي كه مقابل تماشاچيان ژاپني چسباند به تور دروازه عابدزاده و خيلي خونسرد گفت؛« خب ليز خوردم ديگه!»
عابدزاده‌اي ديگر نيست كه سه‌تا، سه‌تا پنالتي بگيرد، مهاجم عربستان را مچل كند و وسط هياهوي ملبورن چهار تا پشتك بزند و يك دستي سد راه توپ شود. آدمي هم نداريم كه مثل نادر به سبيل‌هايش وفادار باشد و وسط بريتانيا هم سبيل‌هاي اجدادي را حفظ كند. مثل يك ارث معنوي. مثل بخشي از يك فرهنگ كه بد يا خوب بالاخره بايد يك‌جاهايي بر بادش نداد. حداقل يك نفر بايد اينطوري باشد.
نه عزيزم. باد همه سبيل‌هاي ما را با خودش برد! همه سبيل‌ها را. تاري براي گرو گذاشتن نمانده.
يكي مثل خاكپور هم نيست كه نقش روشنفكر تيم را بر دوش بكشد و با خودش اين‌طرف و آن‌طرف ببرد.
ياغي‌مان هم كه نيكبخت است! فاصله رضا شاهرودي تا نيكبخت را متر كنيد. وجب كم مي‌آوريد.
قرار نيست داش‌آكل را از توي قبر بيرون بكشيم ولي داش‌آكل جزوي از ادبيات ماست. نيست؟
4- چند نفر را توي اين نسل مي‌شناسيد كه 11سال بعد بتوانند اين‌همه خاطره از موتورهاي جست‌وجوگر مغزتان بيرون بكشند و بريزند وسط.
آن جشن صعود و آن پايكوبي دسته‌جمعي آدم‌هاي كوچه و بازار قصه شد و رفت پي‌كارش. اولين جشن عمومي به واسطه فوتبال بود كه بقال، دكتر، سوپور، مهندس، مكانيك، خلبان، آش‌فروش و تاجر را كشاند به متن جامعه. خودشان را كشاند و نه يك ادا و اطوار اتو كشيده رسمي را كه مي‌خواهند به همه ثابت كنند چقدر بافرهنگ هستند.
فعلا نسل كنوني نا اميدمان مي‌كند. 11 سال بعد ستاره‌هاي سوخته‌اي با اين حجم خاطره‌سازي نداريم. دقيقا مثل كارخانه خاطره‌سازي بودند. نبودند؟ در يك بازي غيررسمي باز هم هيجان‌انگيز مسابقه مي‌دادند، نه مثل ديدار مثلا خيريه منتخب پرسپوليس – استقلال با منتخب ليگ كه هيچ جذابيتي نداشت. البته تقصيري هم نداشتند. چه كنند؟ بينوا ندارد بيش.

 

 

 

 

جمعه 6/10/87ساعت 2:15 دقیقه

بازی خیریه تیم منتخب ایران در سال 98 و تیم منتخب گیلان شروع میشه به خاطروجود بازیکنایی که تو تیم ملی بودن میشد حدس زد که بازیه خوبی قراره ازآب دربیادبازیکنایی که هنوزم یادآوریه خاطرات دوران بازیکنیشون برام شیرینه مهم ترین شون هم احمدرضا عابدزاده بود سنگربان تیم ملی که هنوزم وقتی تو دروازه وایمیسه  باخنده های دوست داشتنی اش کلی انرژی مثبت واسه همه میفرسته وقتی داشت تعویض میشد یه کم ناراحت شدم دوست نداشتم از بازی بره بیرون اصلا همه ی تیم  یه طرف احمدرضا هم یه طرف   البته نکیسا هم بد نبود به قول بچه ها گفتنی (هنوز از کیفیتش کم نشده )اما احمدرضا یه چیز دیگه اس .

دیدن رضا شاهرودی ومهرداد میناوند و استیلی و خاکپور و پیروانی کنارهم کلی خاطره رو واسم زنده کرد خاکپور با اینکه سنی ازش گذشته بود تقریبا بدون اضافه وزن مونده برعکس شاهرودی و استیلی که نفس نفس زدنشون توبازی کاملا معلوم بود اما دیدن همین شاهرودی تپل و بانمک بازم برام شیرین بود نمیدونم چرا وقتی افشین پیروانی رو دیدم بی اختیار یاد قطبی افتادم (هیچ ربطی نداشت ولی افتادم دیگه،گیرندید ) من معتقدم تو چهره ی پیروانی بعد از امپراطور یه جنتلمنیه خاصی هست.

 وقتی سپهرو نیکبخت و رو نیمکت دیدم هرلحظه منتظربودم این 2تاهم وارد زمین شن تقریبا وسط بازی بود که که نیکی جاشو با بهنام سراج عوض کرد گل اول رو هم دقیقه 53 با پاس گل نیکی منصوریان زد تنها اس  تق لالی که تو زمین بود گل قشنگی بود اما پاس گلش قشنگ تر بود سپهر سر طلایی چنددقیقه بعد گل اول اومد توزمین صدای تماشاگرا که خدادادو تشویق میکردن کاملا واضح بود جای خداد تو تیم منتخب واقعا خالی بودوالبته جای مهدوی کیا و کریم باقری هم همین طور

گل دوم روهم تو دقیقه 60 استاد اسدی بااصرار خودش ازروی نقطه پنالتی زدگل سوم روهم اصغرمدیرروستا تو دقیقه 70

با سوتیه سپهر یه پنالتی واسه گیلانی ها گرفته شد  که تبدیل به گل شد(البته فدای سرش ) گل چهارم رو هم بازم مدیر روستا قشنگ زد مدیر روستا آخرای بازی تازه موتورش روشن شده بود و اگه بازی ادامه پیدا میکرد شاید دوسه تا دیگه هم میزد

آخرای بازی صدای صدای شعار

 

زلیخا حیا کن          یوزارسیف و رها کن

 

میومد حالا چه ربطی داشت خودمم نمیدونم( ولی اینجور موقع هاس که باید از سیم رابطاتون استفاده کنید )

 

 

 البته تو این میون زحمتایی که کاشانی و استیلی هم کشیدن و نباید نادیده گرفت

بازیه بعدی پرسپولیس با ملوان انجام میگیره امیدوارم که پرسپولیس این بازی رو هم با اقتدار ببره تا هرچه زودتر به صدر جدول نزدیک شیم  

ستاره ها عمریست که زیرسایه ماه بااقبال زمینیان اسیردست وپنجه نرم می کنند

وگاهی چشمک یا سقوطشان برای رهایی یا جدایی دوعاشق قشنگترین بهانه

میشود

 

 ای خداوند غافرالخطیئات!

ما حیانمیکنیم ازگناه نکردن و توحیامیکنی ازنبخشیدن.

ماحیانمیکنیم ازنیامدن و توحیامیکنی ازدرنگشودن.

به ما ذره ای حیا عنایت کن

 

نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 23:49 توسط ّFERESHTEH| |

 

قرارما به رفتن بود

نگوچی شد نمیدونم

خودم گفتم تمومش کن

خودم میگم نمیتونم

نمیدونم کجا رفتم

نمیدونم دلم چی شد

درست تو بدترین لحظه

ببین کی عاشق کی شد

 

 چندوقت بود از خبرای فوتبالی تووبم خبری نبود

حالا نوبت یه چندتا خبرفوتبالیه

که از مهم ترینشون یعنی آق جواد شروع میکنم که تازگیا تو تمرینای پرسپولیس سرو کله اش پیدا شده

 

  

نام جوادكاظميان پيش از هر چيز درخشش نامتعارف او در مقدماتي جام جهاني جوانان را به خاطر مي‌آورد. شايد همان روزي كه آن تيم با ستاره‌هايي مثل كاظميان، مبعلي و معدنچي در تهران به حقش كه قهرماني آسيا بود نرسيد و به رتبه چهارمي كه مترادف با حضور در جام جهاني بود اكتفا كرد، مي‌شد حدس زد ستاره‌هاي آن هم سرنوشت بهتري پيدا نمي‌كنند. حضور در پرسپوليس و اردوهاي تيم ملي كه در 21 سالگي براي كاظميان محقق شد چشم انداز روشني را براي آينده فوتبالش به وجود مي‌آورد اما همه چيز به يكباره طلسم شد و درخشش خيره كننده در ليگ امارات با الشعب و الشباب هم باعث نشد او جايگاهي فراتر از آنچه در سنين جواني در تيم ملي داشت در دوره‌هاي جديد پيدا كند. در جام جهاني حتي يك‌بار در ليست 18 نفره تيم ملي قرار نگرفت و مدت‌هاست در فهرست‌هاي 50 نفره تيم ملي هم جاي نمي‌گيرد.
پرسش اساسي در مورد او كه آيا روزي به آنچه لايقش است در فوتبال ايران خواهد رسيد يا نه مدت‌هاست بي‌پاسخ مانده و لحن اميدوارانه را هم از صحبت‌هاي ستاره ايراني عجمان گرفته است.
 چند روزي است در تهران هستي و در تمرينات پرسپوليس شركت مي‌كني، مگر چند روز به شما مرخصي داده‌اند؟
مسئولان باشگاه با توجه به تعطيلي دو هفته‌اي كه به وجود آمد سه روز به بازيكنان استراحت دادند اما من و سامره از آنها خواستيم كه اين مرخصي در مورد ما يك هفته باشد و آنها هم موافقت كردند. با اين حساب تا پنجشنبه در ايران هستم و بعد دوباره به تمرينات عجمان اضافه مي‌شوم.
 انگيزه‌ات از رفتن به تمرين پرسپوليس چه بود؟
خيلي مشتاق بودم كادر فني جديد و دوستان قديمي‌ام را ببينم. به هر حال علي كريمي يكي از بهترين دوستان من است و دليل كافي براي حضورم در تمرين پرسپوليس محسوب مي‌شود.
 اوضاع چطور بود؟
به نظر من سبك كاري و تمرينات عالي است. باور كنيد فكر نمي‌كردم افشين پيرواني اينقدر،‌توانايي و مديريت داشته باشد اما موضوع باعث تاسف، وضعيت زمين و امكاناتي بود كه واقعا تعجب آور بود. آن هم براي تيم بزرگي مثل پرسپوليس.
 زماني كه خودت در پرسپوليس بودي هم اوضاع خيلي تعريف نداشت.
درست است اما دست كم يك ورزشگاه كارگران وجود داشت كه در تمام طول فصل در اختيار پرسپوليس بود و دغدغه‌اي از نظر زمين تمرين نداشتيم. وقتي با بازيكنان تيم صحبت مي‌كردم مي‌گفتند تازه اوضاع فعلي بهتر از چند ماه پيش است. زماني كه درست و حسابي نمي‌دانستيم كجا بايد تمرين كنيم.
 خيلي وقت است كه مي‌گويي يك روز به پرسپوليس بر مي‌گردي اما مشخص نمي‌كني اين اتفاق كي مي‌افتد. شايد وقتي كه پيشنهادي در امارات نداشته باشي؟
اينطور نيست. خيلي زودتر از زماني كه در امارات پيشنهادي نداشته باشم به پرسپوليس بر مي‌گردم. شايد براي فصل آينده يا فصل بعد از آن درست نمي‌دانم اما براي آن روز لحظه‌شماري مي‌كنم و شور و شوق زيادي دارم.(ما بیشتر )

 


 در اين سال‌ها فرصت‌هاي زيادي براي تو از دست رفته، مثل حضور در اروپا يا تيم ملي و بابت آن حسرت مي‌خوري. فكر مي‌كني اين ماجراها كي جبران شود و تو شانس بزرگ زندگي‌ات را به دست آوري. شايد هم ديگر منتظر آن نيستي؟
بله، فرصت‌هاي زيادي از دست رفته اما شانس‌هاي خوبي هم به وجود آمده. بازي كردن در امارات برخلاف تصور خيلي‌ها اصلا آسان نيست. نمي‌خواهم وارد بحث قديمي مقايسه ليگ ايران و امارات شوم اما به همه ثابت مي‌كنم در مورد تيم‌هاي اماراتي اشتباه فكر مي‌كنند.
 در مورد فرصت‌هاي از دست رفته حرفي نمي‌زني؟
زماني پيشنهاد‌هاي خوبي از اروپا مي‌رسيد.  من همه آنها را بررسي كردم، جوانب را سنجيدم و بعد پاسخ منفي دادم. حالا هم پشيمان نيستم. همان دلايل و ذهنيت گذشته حالا هم مي‌تواند به تصميم‌هاي مشابهي منجر شود. چيزي عوض نشده. من همان آدم هستم با همان ايده‌ال‌ها و افكار.
 يعني هنوز عجمان را به كايزرزلاوترن ترجيح مي‌دهي؟
ترجيح نمي‌دهم. وقتي يك تيم را براي بازي كردن انتخاب مي‌كني چيزهاي ديگري غير از بهتر يا بدتر بودن تيم هم در آن دخيل است. چيزهايي كه حالا باعث شده من در امارات باشم.
 فكر مي‌كني روزي دوباره فرصت حضور در تيم ملي فراهم شود؟
تصميم‌ گرفته‌ام راجع‌به تيم ملي صحبت نكنم. همه چيز امكان دارد و اوضاع اينطور نمي‌ماند.
 از انتخاب عجمان براي اين فصل نبايد ناراضي باشي.
همين طور است. فكر مي‌كنم بهترين انتخاب را داشتم و حالا مي‌بينيد كه عجمان در رتبه چهارم جدول قرار دارد. تيمي كه تازه به ليگ‌برتر آمده بالاتر از مدعيان سنتي قهرماني مثل النصر و الوحده قرار گرفته و من هم توانسته‌ام عملكرد خوبي در آن داشته باشم.
 از 10 گلي كه عجمان در اين فصل زده 8 گل را تو و سامره زده‌ايد. ممكن است فصل آينده را هم همين‌جا بماني؟
اين آمار خيلي خوبي است اما اينطور نيست كه تيم فقط متكي به ما دو نفر باشد. مجموعه خوبي هستيم و در آرامش و دور از حاشيه كار مي‌كنيم. براي آينده هم تصميمي نگرفته‌ام. من آدمي هستم كه تصميماتم را در لحظه مي‌گيرم. آخر فصل همه چيز مشخص مي‌شود.
 
 

                                                                                                              
آقاي دايي؛ پول مي‌خواي دو در نكن!  

چراحقوق دايي 517 هزار تومان است؟  

 

روابط عمومي باشگاه سايپا در پاسخ به اظهارات علي دايي، عضو هيات‌مديره اين باشگاه مبني بر اينكه وي تاكنون براي عضويت در هيات‌مديره فقط 517 هزار تومان دريافت كرده است، گفت:«اعضاي هيات‌مديره براي هر بار حضور در جلسات اين نهاد، حق‌‏الجلسه دريافت مي‌‏كنند و آقاي دايي به دليل غيبت در تعدادي از جلسات كمتر از ديگر اعضا دريافتي داشته‌‏اند. البته در اين بين بسياري از اعضاي هيات‌مديره، حق‌‏الجلسه خود را مي‌‏بخشند و بنا به ميل‌ورغبت خود پولي از باشگاه دريافت نمي‌‏كنند چرا كه براي آنها پول ملاك نيست.»
يعني آقاي دايي؛ پول مي‌خواي دو در نكن!
 
 
 
چقدر برای دیدنت
پی بهونه گشتم
کوچیک شدم پیش دلت
دیگه ازت گذشتم
 
 

                                                                                                              
آيا ناصر عبداللهي كشته شده است؟/بی خیال فوتبال 

بسم الله الرحمن الرحيم. اين که ايشان توسط چه کساني شهيد شدند يا به قتل رسيده‌اند، اين يک کار تخصصي است و بايد از حوزه پليس و کشف جرايم و اينها و مسئولان قضايي سوال شود. 

 
محمد علي چاووشي رئيس موسسه «مشکات»، رئيس استوديو بل است. وي همچنين رئيس اسبق صنف توليدات محصولات شنيداري بوده است.
وي دو سال پيش در تشييع پيکر شهيد ناصر عبداللهي اعلام کرد که وي شهيد انديشه علوي است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسيديم تا در مورد شهادت ناصر و شهيد انديشه علوي با ايشان مصاحبه‌اي داشته باشيم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب مي‌رويم.

تبيان: جناب آقاي چاووشي، بعد از دوسال که از شهادت ناصر مي‌گذرد هنوز خيلي‌ها نمي‌دانند که آقاي عبداللهي به شهادت رسيده‌اند و هنوز خيلي‌ها هم گرفتار شايعات هستند.

چاووشي: بسم الله الرحمن الرحيم. اين که ايشان توسط چه کساني شهيد شدند يا به قتل رسيده‌اند، اين يک کار تخصصي است و بايد از حوزه پليس و کشف جرايم و اينها و مسئولان قضايي سوال شود. من از آقاي عبداللهي شناختي دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اينکه من شناخت دارم از آقاي عبداللهي به عنوان هنرمند جواني که در اواخر عمرش دگرگوني احوال و انقلاب روحي برايش پيش آمده بود، اين را خودم ديدم. من بيشتر روايتگر اين وجه اخير احوال و رفتار ايشان مي‌توانم باشم. به عنوان کسي که به هر صورت با اهل هنر ناگزير از ارتباط است. ما به عنوان يک ارتباط حرفه‌اي و کاري و يک کسي که ناشر موسيقي است با اهالي موسيقي ارتباط داريم و از جمله اين عزيزان زنده ياد ناصر عبداللهي است.

به هر صورت ايشان جواني بود که بر حسب يک اتفاق استعداد هنري‌اش کشف شد. گروهي از رسانه ملي در ايام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با يک جواني برخورد مي‌کنند که مي‌بينند گرايشي به هنر و موسيقي دارد و سرود‌هايي را براي اينها زمزمه مي‌کند. همين جرقه ارتباط و انگيزه آقاي عبداللهي با موسيقي مرکز نشينان و دسترسي به رسانه و به انتشارات و موسسات توليد و نشر موسيقي مي‌شود . به تهران سفري مي‌کنند و به هر صورت تقريبا خيلي زود و به سرعت جامعه به ايشون اقبال کردند. و در ژانري که خودش به آن تعلق داشت يعني ژانر موسيقي پاپ يا پاپ ايراني با جان مايه‌اي از آن رنگ و روح موسيقي جنوب که باز خواست خود ايشان بود، جايگاه و مخاطبيني پيدا کرد و جز موفقان اين ژانر از موسيقي شد. و ناشرين هم در پي اين بودند که به ايشان دست پيدا کنند و آثار موفق و پر تيراژ ايشان را منتشر کنند. اين يک روايتي از آن روندي که ما از يک جوان اهل موسيقي مي‌شناختيم و آثاري که از ايشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا يک سال آخر عمر ايشان، من چند باري که ايشان را زيارت کردم، حالت خاصي در او ديدم. نه تنها من، خيلي‌ها شاهد بودند که ايشان دچار يک دگرگوني احوال شدند.

تبيان: اين دگرگوني از چه نوعي بود؟
چاووشي: در حقيقت دگرگوني در جغرافياي باور هايش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ايشان به دين از نوع ديگري شده بود . خيلي متوجه احوال و جايگاه اهل بيت شده بودند و به ائمه گرايش خاصي پيدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت اميرالمومنين. اين حالات را هم من از زبان ايشان شنيدم و هم از رفتار ايشان ديدم و هم دوستاني که با ايشان کار مي‌کردند مي‌دانند که به کنجي پناه مي‌برد. و چيز‌هايي ديگر که بر آفتاب افکندنش درست نيست. چون ايمان حوزه‌اي است هرچه پنهان تر، عزيزتر و مقدس تر. ايشان قصد ابراز و دين ابرازي و دين اظهاري نداشت که خداي ناکرده شاهد ريا و چيز‌هايي که امروز خيلي رايج است باشد. ولي بالاخره اون نگاه عميقي که به اهل بيت و اون تعلق خاطري که پيدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبليغاتي گرانه براي آشنايان کاملا مشهود بود.

تبيان: شما چطور متوجه اين آثار و احوال شديد؟
چاووشي: اولا آثار ايشون گواهي مي‌دهد. هر کسي با مراجعه به آثار ايشون متوجه مي‌شود. چون ايشان براي حضرت زهرا چندين کار خوانده‌اند. ايشان علاقه خاصي به اهل بيت پيدا کرده بودند.

چيزي هم که من در آنجا (روز تشييع پيکر مطهر ناصر عبداللهي) اشاره کردم که ايشان شهيد انديشه علوي شد، نظر به اين ماجرا بود که به هر صورت سلفي‌ها و وهابي‌ها مدح و ستايش و سرايش و ترويج مفاخر و مشايخ دين را حرام مي‌دانند و شرک مي‌دانند کما اينکه بوسيدن قبر پيغمبر خدا را شرک مي‌دانند. همانطور که توسل و مدح پيغمبر خدا را شرک مي‌دانند و متاسفانه در پيرامون زيست بوم محلي ايشان در آن ديار(بندر عباس) تفکر وهابي هم به شدت وجود داشت و هم بسيار ناراحت بودند از اين روان بسيار عاطفي و عرفاني ايشان و محبت و عشق ايشان به اهل پيغمبر.

اينجا بحث شيعه و سني نيست. بحث فرقه‌اي است که الان در جهان منشا تروريسم است. فرقه‌اي است افراطي و نگاهي جزمي و تکفيري به اديان و مذاهب و دگرانديشان که اين فرقه، فرقه وهابيت است.
که ريشه اش هم استعماري است. که متاسفانه آقاي بن لادن از حوزه عمومي انديشه اسلامي نيست از اين نحله سلفي‌ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفير، دگرکشي و دگرستيزي هستند.

کما اينکه اين نحله شيعيان را از قديم الايام رافضي و مهدور الدم مي‌دانند. کما اينکه سنيان شافعي که اهل توسل به اولياي دين هستند نيز همچنان مرتد و برون از دين مي‌پندارند.
اين تيپ آنطوري که من شنيده‌ام در منطقه ايشان، در روستاي ايشان، در اطراف روستاي ايشان و در بين بعضي از خويشاوندان ايشان وجود داشته است.

اين سخن هم من از اهالي خانواده خانم ايشان شنيدم که بسيار ناراحت بودند. من از اطرافيان خانم ايشان و از اولياي خانم ايشان شنيدم که بالاخره ناصر قرباني همين فرقه سلفي و وهابي شده است.
حتي آقاي علم شاهي به من گفت که ناصر گفته که: ديگه دارم از موسيقي هم بيزار مي‌شم. چون مي‌گفت وظيفه من چيز ديگري است

تبيان: جناب آقاي چاووشي، چرا بايد آقاي عبداللهي قرباني شوند و چرا براي ايشون اين اتفاق افتاد؟
چاووشي: من پيجوي حادثه تاريخي و پليسي نبوده‌ام. من يک هنرمندي مي‌شناسم به نام آقاي عبداللهي که به اهل بيت ارادت خاصي پيدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص‌تري پيدا کرده بود. طبيعتا اون کساني که مي‌پنداشتند ايشان بايد چون وهابي‌ها و سلفي‌ها بينديشد، او را نمي‌توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اينکه ناصر عبداللهي هنرمند بود و به دليل موفقيت و نفوذ هنري که داشت در آن منطقه تاثيرگذار بود و در آن محيط نقشش نقش موثرتري بود. و آنها ايشان را با اهداف خودشان مضر مي‌يافتند. البته لجاجت‌ها و عناد‌هاي عصر جاهليت مانند اون اشخاص هم شايد بي تاثير نبوده.

من اين هم به اين قرينه گفتم که من از آقاي دکتر اميدوار رضايي، رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس شوراي اسلامي خواهش کردم (چون ايشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشريف بياورند که شايد بتوانند اين جوان را از مرگ نجات بدهند. ايشان تشريف آوردند. معاينه کردند، مدارک و پرونده پزشکي را ديدند به من گفتند فلاني ايني که گفتند ايشان مسموم شده، ايشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ايشون وجود نداره. ايشون ضربه خورده. اين صدمه که مغز ايشون پيدا کرده به دليل اصابت ضربه‌اي است. اين آثار کبودي که در صورت وي در عکس‌ها مشخص است به همين دليل است. من هم با توجه به نظر يک متخصص پزشکي وقتي گقتند ناصر رو زدند از اقوام پيرامون ايشان سوال کردم که مگه کسي ايشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرايش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همين تغييرات فکري و عقيدتي که پيدا کرده بود خيلي‌ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرايطي که اين جوان با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کرد، فرصت سوال و پرسش بيشتري نبود.
به نظر من او همچنان شهيد انديشه علوي و الهي است. و قرباني همين عشقش به اهل بيت شد. و شما رسانه‌ها که رکن چهارم قدرت هستيد و نماينده افکار عمومي برويد از مسئولين سوال کنيد که چرا اينکار رو نکردند؟چرا پيگيري نکردند؟ و بريد از مسئولين بپرسيد که پس از دو سال از مرگ يا شهادت اين جوان چه کسي کمترين پي جويي، احوال پرسي، همدردي، همدلي با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسي اصلا به فکر قوت لايموت زن و بچه‌اش بوده؟
آيا عايله‌اش نون دارند که بخورند؟
آيا اصلا کسي به فکر او بوده؟

از مسئولين محترم بپرسيد کدام يک بار رفته‌اند و زنگ خانه آشفته و بي‌سرپرست يتيم‌هاي عبداللهي را به صدا درآورده‌اند؟
آيا اصلا کسي به صدا درآورده؟

آيا اصلا کسي نام عبداللهي را در ضمير خودش يک بار زمزمه کرده و بگويد که يتيم‌هاي اين هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آيا کسي به فکر اينها بوده؟

تبيان: آيا جامعه موسيقي در اين راستا کاري انجام داده است؟
چاووشي: من خبر دارم که يک انسان جوانمردي به نام آقاي غلام علمشاهي و بعضي اهالي موسيقي در بخش خصوصي حداقل احساس وظيفه‌اي کرده‌اند و يک احوال پرسي از خانواده او داشته‌اند و مساعدت‌هايي انجام داده‌اند. و همچنين مرکز موسيقي به خواهش بنده کمکي کرده‌اند. بنده چند بار به آقاي دکتر احمدي (رئيس مرکز موسيقي) زنگ زدم و البته ايشان منصفانه در تشييع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکي هم کردند. بعد از او هيچ کس و هرگز.

تبيان: چرا آقاي عبداللهي در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکني گزيدند؟ با اينکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشي: ايشان دقيقا به دليل همان تغييراتي که در احوالاتش پيدا کرده بود، دوست داشت اين احوالات و افکار و باورهايش را در منطقه خودش ترويج کند. و به همين دليل هم برگشت. حتي آقاي علم شاهي به من گفت که ناصر گفته که: ديگه دارم از موسيقي هم بيزار مي‌شم. چون مي‌گفت وظيفه من چيز ديگري است.و اين آخر‌ها از حوزه هنر يک مقدار منزوي شده بود.

تبيان: در بسياري از برنامه‌هاي تلويزيوني و مصاحبه‌ها ايشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست‌ها و کنسرت‌هاي معنوي اش را شروع کند و مي‌گفت که خيلي هم دير شده است.
چاووشي: اينکه گفته بود که من از موسيقي بيزار شدم نيز همين مطلب بوده. منظورش اين بود که موسيقي معمولي و آزاد رو غير از براي حضرات معصومين دوست ندارم.

تبيان: براي آخرين سوال شهيد انديشه علوي را تعريف کنيد.
چاووشي: ما يک تعريفي از شهيد داريم. کسي که با عشق اهل بيت بميرد شهيد محسوب مي‌شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بيت بود و به خاطر همين عشقش نيز کشته شد.


 
 
 
ای خداوند مجیب!
کدام دوست ، هرگاه که بخواهیم ، حاضراست؟
کدام محبوب ، هرگاه که بخواهیم پاسخگوست؟
اگرتو هیچ نگفته بودی جزهمین یک کلام که:
(اجیب دعوة الداع اذا دعان):
هرگاه مرابخوانند پاسخ میگویم
برای آتش زدن به جان عاشقانت کفایت میکرد
تو عین اجابتی!
به ما خواندن بیاموز.
 
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 15:40 توسط ّFERESHTEH| |


Design By : Night Skin