دریادل دریادل بمان
تمام ترس من اینه...کربلا ندیده بمیرم
" سکانس اول: 1 فروردین 1387 ساعت 9و18 دقیقه و19 ثانیه اتفاقات خوب ا- تولد آبجی پارمیدا اولین اتفاق خوبش بود 2- مـــــــــیم مثل مکه دعوت آسمونی ای که خدا ازم کرد واسه سفر به مکه 3- وخدا هم پرسپولیسی شد قهـــــــــــــرمانی پرسپولیس تو لیگ برتر 4- چاقالو ها به بهشت میروند خاطراتمان چاق شده بودند ولي هنوز هيجانانگيز نشان ميدادند 5- دوسالگی هلیا خدایا ممنویم ازت واسه خاطر این گل خوشگل اتفاقات بد 1- خداحافظیه حمید هامون برای همیشه 2-مصدومیت محسن آقای گل و دورشدن چندماهه اش از فوتبال 3-تعطیلیه وب برای تقریبا 1ماه 4- انصراف خاتمی در آخرین روزای سال 87 سید مرسی از عیدیت سکانس آخر 3 و 15 دقیقه و 39 ثانیه بیانیه انصراف سید محمد خاتمی از ادامه حضور در عرصه انتخابات به عنوان نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شامگاه 26 اسفند ماه منتشر شد. متن كامل این بیانیه بدین شرح است: نک در آستانه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بار دیگر همه ما ایرانیان در برابر آزمایشی مهم قرار گرفته ایم، آنچه می تواند امید به آینده بهتر را زنده نگهدارد. حضور آگاهانه، مسؤولانه و فراگیر ملت است که هر مانعی را از پیش رو برخواهد داشت و من نیز در هر شرایطی نقش و وضع خود را جدا از نقش و وضع ملت شریف ندانسته و نمی دانم و در تمام دوران مسؤولیت رسمی و پس از آن ضمن تأکید بر آرمانهای والای انقلاب همچنان در راه تقویت جامعه مدنی و تبیین گفتمان اصلاحات در متن جامعه از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهم کرد. همه چی زیر سر این میرحسین این یه عکس قدیمیشه کنار سردارفیروز آبادی ولی سید رسمش نبود دل این همه جوونو بشکونی و بری به قول شاعر رسمش نبود تو سختی ها تو هم یه جور عذاب شی با رفتنت برای من سوال بی جواب شی رفتی سید؟ به همین راحتی؟ چه زود. چه زود عیشمان را طیش کردی سید. میگذاشتی حداقل چند روز لبخند روی لبهایمان باشد، بعد. میگذاشتی حداقل چند روزی دلمان خوش باشد. میگذاشتی تلافی سالهایی که نبودی دربیاید. سید، حداقل دیرتر میگفتی. حداقل میگذاشتی آن آخرها. اینجوری چند روز بیشتر آمدنت را انتظار میکشیدیم. اینجوری چند شب بیشتر خواب آمدنت را میدیدیم.
راستی سید عیدت مبارک مرسی از عیدیه امسالت سلام و احوالپرسی و از این حرفا حس حرف زدنم نمیاد اینارو بخونید باحال تره دستت درست آبجی (ایشالا عروسی آتیلا جبران کنم) سرنشینان عزیز! هواپیما در حال سقوط است» ناگهان صدای جیغ مسافرین بلند شد چراکه شیث رضایی با گفتن این جمله از طریق بلندگوی هواپیمای تهران- شیراز، همهچیز را بههم ریخت. سفر به شیراز برای پرسپولیسیها پر از خاطرات تلخ و شیرین بود، شیرینکاری شیث فقط بخشی از ماجرا میتواند باشد، همانشب به قطبی خبر دادند که سرمربی شده، فردایش او دور افتخار زد و البته بعد از چند ساعت بهشدت احساس تنهایی کرد. مطمئنا افشین قطبی هیچگاه سفر به شیراز را فراموش نمیکند و برای همین در مصاحبه با شبکه فارسیزبان پیامکی از تهران چندوقت پیشا با بچه ها نشسته بودیم دورهم یه دفعه افشین اومد گفت فری بیا این عکسای بچگیه منو بگیر بذار تووبت ملت بازدید کننده دلشون بازشه جـــــــــــــــان اینم مامانشه(گفتم بدونید نادون نمونید) اینم اهلو عیال و اینان صاحاب عکسه گفته این عکس تو ضیح خاصی نداره بگو خردسالیشه اینم گویا یکی از بروبچز فامیلشونه چون قبلا گفته بوده یکی یه دونه اس خلاصه هرچی هست خیلی نازه تاکید: این عکسش تو آمریکاس و میطلبه چشاتونو درویش کنید اینم خوشحالیش به خاطر تولد یکی از فرزاندان دلبندش بوده که ترکیب رنگ بندی کرواتش هم گویا یه نفرو به فنا داده اینم عکس بی ناموسی نیکی و 2 تا دختر در حال............... ودر پایان هم یه دعا میخوام بکنم در حق آبجی پارمیه کبیر آبجی ایشالا روح کاظم قاقی هیچ وقت سمتت نیاد بلند بگو الـــــــــــهی آمین سامولیک دوستان به جون همین هلی قندعسل امروز کلی از شیرزنان عرصه ی نت ازجمله مادرشوهر گرام هلی خانم (آبجی پارمیه کبیر)اس ام اس دادن و تولد هلی رو تبریک گفتن جاداره اینجا یه تشکر از همه ی هواداران این قند عسل به جا بیارم یه داستان واسه هلی نوشتم که امیدوارم که قندعسل من وقتی یه روزی بزرگ شد بیاد و دل نوشته های عمشو بخونه یکی بود یکی نبود یه خانواده بودن که باعمو زن و عموهاشو دختر عمو پسرعموهاش رو هم میشدن 10 دوازده نفر این خانواده یه بابا حسین داشت یه مامان ملیحه یه عمه فرشته یه مامان جون و یه آقا جون که بیشتر از همه منتظر ورود یه دختر کوچولو بودن دختر کوچولویی که تا وقت بدنیا اومدنش رسید همه ی آدما ی منتظرشو نصف جون کرد فکر کنم اونجا هم دست از شیطونیش بر نمیداشت یه روز مامانش میرفت دکتر خانم دکتر میگفت قلب دختر کوچولوتون نمیزنه یه روز دیگه مامانش میرفت دکتره خانم دکتر میگفت ریه ی دختر کوچولوتون مشکل داره شاید اصلا این خانم کوچولو نخواد بیاد پیشتون دختر کوچولوی ما ازهمون اولشم واسه همه ناز میکرد حق داشت آخه یه عالمه ناز کش هم داشت خلاصه انقدر شیطونی کرد تا بعد 9 ماه خدای مهربونش کوله پشتیشو داددستشو گفت قند عسل دیگه وقتشه که بری اون بیرون آدمایی چشم انتظارتن که بادیدنشون دوری من واست آسون تر میشه خدای مهربون هلی کوچولو اونو 22 اسفند رسوند به خانوادش صحیح و سالم و تپل مپل خدایا ممنونیم ازت که یه گل خوشگل واسمون فرستادی آهای بچه شیرای قرمز همه خسته نباشید تک به تک بازی ساعت ۳ شروع شد چنددقیقه قبل از بازی ترکیب و فهمیدم ازوجود نیکی توترکیب تقریبا خیلی خوشحال شدم ولی بیشتر دوست داشتم کنار خلیلی زوج حمله ی فصل پیشش بازی میکرد همون فصلی که با اقتدار وبا وجود کسر ۶ امتیاز قهرمان شدیم همون فصلی که یه امپراطور داشتیمو یه حاج حبیب که جای خالیشون رو نیمکت دیروز قشنگ احساس میشد وقتی گل اولو زدیم همش حس میکردم امپراطور بغل زمینه و بااون بدن آمادش مثل قدیما 10متراز جاش کنده میشه و ..... پرسپولیس دیروز نشون داد که پرسپولیس باغیرت کیه نشون داد که اون تیمی که بهش میگن پرسپولیس زلزله چه معنی ای میده پرسپولیس دیروز گام اولشو خیلی محکم برداشت بچه شیراشم با تمام وجود سعی کردن تا بازیو ببریم
بــــــــــــــــــــــه امیدقهرمـــــــــانی.... الان که دارم مینویسم ساعت تقریبا نزدیک به 1:30 شبه مردان پرسپولیس همین الان تموم شد....دیدن اون بچه شیرای قرمز تو هر شرایط و هرساعت و هرزمانی واسم لذت بخشه... تو آسمون نوشته ماقهرمانیم... تو قلب من ما قهرمانیم! صد هزار نفر . سی میلیون نفر پشت ما هستند.تمام دعاشون. تمام قلبشون. تمام عشقشون برای شماست. سه شنبه بازیه پرسپولیسه از الان یه استرس عجیبی گرفتم ... ازاون بچه شیرایی که تیمو با عشقشون قهرمان کردن تا برن جام باشگاه ها چندتاشون نیستن... شیث؛ فراز ؛ مامانی ؛ رودباریان ؛آشوبی ؛کعبی ؛نصرتی ؛استیلی وازهمه مهم تر حاج حبیب و امپراطور ... فردا نیست ...امروزه....این 45 دقیقه دلم واسشون تنگ شده...واسه اون بچه شیرای قرمز... تمام شورو حال دیدن بازیه سه شنبه به این بود که همه ی اینارو کنارهم میدیدیم حاج حبیب یادته اون شب که همه دستای همو گرفتیم: همه از هم گذشتیم همه باهم دعا کردیم ؛ دعا کردیم که قهرمان بشیم آخه برای قهرمانی باید خون داد. حاجی دلم واست تنگ شده میون این همه آدم دورو تنها کسی بودی که ازته دل حرفاتو باور میکردیم و بهت اعتماد کردیم واسه همین وقتی 6 امتیازم کم شد هممون یکصدا و از ته دل باهم دادزدیم 6 امتیازم کم بشه بازم قهرمان میشه آره حاجی 6 امتیازم کم شد ولی بازم قهرمان شد افشین یادته میگفتی باختن یه داستان زندگیه .... آره تو داستان قهرمانی ما باختن هم بود...ولی راست کار مانبود...ماهدفمون فقط قهرمانی بود...تمام عشقمون رسیدن به قهرمانی بود... اگه میبازی مثل مرد بباز...اگه میبری مثل تیم ببر پرسپولیس من هیچ وقت ازت نا امید نمیشم چون میدونم همیشه یه دقیقه 96 ای هم تو کاره... تو اوج ناامیدی خدا هم نشون میده که پرسپولیسیه واسه همین همیشه ی همیشه ی همیشه تا آخر دنیا تا ته تهش تا اونجایی که دیگه یکی بود یکی نبودی تو کار نیست هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرچند دوستی که «تا» نداره همیشم یادم میمونه که قـــــــــــــــــــــــــرمز رنگ خون ســــــــــــــــــــــــــرور آسمونه یک قدمه تا آسیا منتظریم همه به پیش تو خاطرا موندنیه دقیقه 96 چی بگم از کجا بگم دردمو با کیا بگم بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شدو رفت عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود پرسپولیس طیه یه عملیات ضدحال بازانه بازی 1-0 برده رو1-2 باخت البت ما بیشتر تمرکزمون رو جام باشگاهاس به این جامای درپیت اهمیت نمیدیم(سوووت) چندوقت پیش هم یه مصاحبه از پریروز تولد امیر مهدی بود پسردوستم همونی که پارسال اولین روز تولدش واسش آپ کردم ناگهان چقدر زود دیر میشود امیر یه ساله شد هلی قندعسلمم 22 اسفند دوسالش تموم میشه (پیرداریم میشیم انگار) این روزا سرم بیشتر از همیشه شلوغه واسه همین کمتر میرسم آپ کنم
اینم از مصاحبه ی افشین امپراطور افشین قطبی، سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس تهران چندماه پیش به یکباره از سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس استعفا داد. کنارهگیری این مربی بحثهای زیادی از جمله وجود مافیای ورزش در فوتبال ایران در محافل ورزشی به وجود آورد. در گفت و گو با افشین قطبی از ایشان دربارهی دلایل کنارهگیری از تیم پرسپولیس پرسیدهام. فکر میکنم این خیلی طولانی و پیچیده است و فقط توضیحی که میتوانم بدهم این است که پرسپولیس همیشه خانه و تیم من است و هوادارانش را خیلی دوست دارم و این تجربه یک سال و نیم من در تیم پرسپولیس هم تجربهای خواهد بود که من هیچوقت فراموش نخواهم کرد. فکر میکنم آن قهرمانی بعد از ۶سال، قهرمانی باشد که برای من و هواداران پرسپولیس خیلی عزیز است و خواهد بود. شکستهای پی در پی آن زمان پرسپولیس چقدر در تصمیم شما تاثیر داشت؟ آن زمانی که در پرسپولیس بودم و آن یکسال واقعاً تجربه بسیار خوبی بود. صحنهها، بازیها و موقعیتهایی بوده که همه ایرانیها فراموش نخواهند کرد. من فکر میکنم تاریخ فوتبال سالها بعد برمیگردد و یک نگاه خیلی مثبتی خواهد داشت به آن یکسالو نیمی که من داشتم در پرسپولیس و کار میکردم. نه فقط به خاطر روش فوتبال و نتایج و نه فقط قهرمانی بلکه به خاطر اخلاق، رفتار و آن هیجانی که به فوتبال لیگ برتر ایران برگشت. آقای قطبی، در جایی هم گفته بودید که یکی از دلایلی که ایران را ترک کردید تهدیدهایی بوده که نسبت به شما میشده، یک مقدار میتوانید توضیح دهید؟ فکر کنم کسانی که با فرهنگ ایران خیلی آشنا شدند و کسانی که در ایران کار کردند میدانند که هر کسی که موفق هست و محبوبیت مخصوصی پیدا میکند، بخاطر حسادت و بخاطر فضای خیلی منفی دوست ندارند آن شخص و آن انسان بتواند به کار خود ادامه دهد و آن حرکت و انگیزهای که دارد را نگه دارد. کسانی که دور و بر من کار میکردند، دیدند ما از هر جبهه و از گروههای مختلف از بیرون و داخل تیم ضربههای خیلی مختلفی داشتیم میخوردیم و یک روز هم نبود که ما بتوانیم با آرامش کار کنیم و خیلی هم ساده میشود گفت که شما فکر کنید من در ۵۱بازی در پرسپولیس برای پرسپولیس و افشین قطبی ۳پنالتی داورها بیشتر تصمیم نگرفتند، وقتی قطبی پرسپولیس را ترک میکند برای من خیلی جالب بود که ۱۱ پنالتی در ۱۲بازی برای پرسپولیس گرفتند. این مقداری نشان میدهد که در فوتبال ایران چه فضایی است و ادامه دادن و موفقیت در فوتبال ایران چقدر سخت است. عدهای از هواداران شما هم که مخالف ترک شما بودند معتقد هستند که بههرحال شما یک سال قبل در پرسپولیس و ایران مربیگری کرده بودید و شرایط فوتبال ایران و جنجالها و هوداران خود را خوب میدانستید که این پست را قبول کردید و احساس میکنند که به هر دلیلی باید تا آخر فصل ادامه میدادید. پاسخ شما بهآنها چه است؟ من واقعاً شرمندهی هواداران پرسپولیس هستم. بخاطر اینکه بخاطر آنها برگشته بودم. خیلی دوست داشتم که به تمام این هواداران دوباره شادی را برگردانم، قهرمانی را دوباره برگردانم. ولی خیلی شفاف میتوانم بگویم وقتی بعد از یک بازی یک عدهای که خط گرفته بودند و به ماشین من حمله میکنند این فضا را مقداری عوض میکنند. بخاطر اینکه امنیت خانواده من برای من خیلی مهم است و این من را خیلی ناراحت کرد. وقتی من دیدم که جبهههای مختلفی در هیات مدیره پرسپولیس شکل گرفته و هرکدام از آنها هدف و جبهه خودشان را داشتند. این پخش شدن قدرت هیات مدیره پرسپولیس خیلی به این تیم صدمه زد. بهخاطر اینکه مثلاً در خانواده پدر و مادر باهم مشکل دارند همیشه بچههای آن خانواده از آن سوء استفاده میکنند. در پرسپولیس ما سه جبهه مختلف داشتیم. این جبههها از بیرون زمین آمد توی زمین و شروع کرد در رختکن تیم پرسپولیس صدمه زدن به این تیم و آن ۳ تا جبههها، جبهههای مختلف برای خودشان در رسانهها درست کردند، جبهههای مختلف در سکوی استادیوم درست کردند ما بازی با صباباتری (آخرین بازی که من مربی بودم) هنوز وقت بازی تمام نشده بود و پرسپولیس میتوانست خیلی آسان این بازی را ببرد اما سکوهای مختلف، شعارهای مختلف علیه افراد مختلف سر داده شد. وقتی این فضا در باشگاهی است باشگاه شانس موفقیت نخواهد داشت زیرا آن چهارچوب و فضایی را که باید برای موفقیت داشته باشد ندارد. وقتی که من سال دوم برگشتم به پرسپولیس یکی از نکتههای مهم برای من بود که بازیکنان کادر فنی و مدیریت همه باید با هم مثل یک خانواده کار کنند و ما این فضا را نداشتیم. از روز اولی که من برگشتم این فضا را نداشتیم. از کمک مربی که آوردیم از تمرینهایی که ما داشتیم. ما بعضی وقتها تمرین داشتیم که یک روز شعار میدادند برای این عضو هیات مدیره و روز بعد برای کس دیگری شعاری میدادند. این خیلی کار مربیان و بازیکنان را مشکل کرد و من واقعاً احساس کردم که دیگر نمیتوانم ادامه دهم و فکر کردم با رفتم از پرسپولیس میتوانم به پرسپولیس کمک کنم. میدانم خیلیها گفتهاند که قطبی برای پول برگشت. قطبی آمد بهخاطر دلایل مختلف. در حالی که اگر قطبی برای پول برگشته بود تا آخر میماند و صبر میکرد یا بیرونش کنند و یا موفق میشد و اگر برای پول بود قطبی وقتی رفتن پول را پس نمیداد. کسانی که من را میشناسند و کسانی که کار من را میشناسند میتوانم با ته قلبم بگویم که من عاشق ایران هستم و تمام کسانی که ۳۰سال مثل من ازکشورشان دور هستند هر روزی که دورتر هستند بیشتر کشورشان را دوست دارند. اما زمانی دیدم ممکن است با رفتن من یک کار مثبتی انجام شود ممکن است که فوتبال ایران خودش را با یک میکروسکوپ نزدیکتر نگاه کند و فوتبال ما یکذره شفافتر شود. اینکه همه بدانند که وظیفه هیات مدیره چه است، وظفه یک مربی چه است، یک بودجه باشگاه چه است، چطور این بودجه استفاده میشود. صحبتهای اخیر آقای علی کریمی و یا خیلی از بازیکنان دیگر جالب است که گفتند وقتی زمین تمرین نداریم، جوراب برای تمرین نداریم، اگر لباس نداریم چرا باید اینقدر برای چیزهای مختلف هزینه بکنیم؟ فکر کنم فوتبال ایران به امکانات بهتری نیاز دارد که بتواند به آن عشق فوتبال و کیفیت فوتبال و بازیکنانش مچ باشد. بهخاطر اینکه واقعاً میشود گفت که فوتبال ایران و عشق فوتبال در ایران خیلی زیاد است و شاید زیادتر از هر زمینه دنیا. شما در هیچجای دنیا نمیتوانید مثل اینجا این علاقهای که یک خانم، یک مرد، یک جوان و یا یک پیرمرد به تیم فوتبال خود دارند را ببینید و این که چقدر تیمشان را دوست دارند. این انرژی است که ما باید با درست کردن امکانات بهتر و با یک ذره شفافیت بیشتر فوتبال ما از آن استفاده کنیم. در این صورت ایران میتواند در آسیا و در جام جهانی و در دنیا یکی از بهترین فوتبالهای دنیا را داشته باشد. آقای قطبی چه بازیکنانی در این مدت احترام شما را جلب کردند؟ من همیشه بازیکنان را دوست داشتم. واقعاً هنوز دلم برای آنها تنگ میشود و خیلی از آنها را دوست دارم با زحمتهای بازیکنان بود که این تیم قهرمان شد و همیشه یک مربی خوب بازیکنان خوب دارد و هیچوقت نمیشود گفت که یک بازیکن یا یک مربی، یک تیم را قهرمان کرده و هر بازیکنی که پارسال در پرسپولیس بازی کرده است یک افتخار بزرگی در زندگیاش داشت و کار بزرگی انجام داداند. در فوتبال ایران خیلیها راجع به این صحبت میکنند که بازیکنان مختلف از افراد مختلف خط میگیرند و سعی میکنند یا مربی را عوض کنند و یا سعی میکنند یک کاری انجام دهند که به هدف خودشان و به هدف کسانی که به آنها خط میدهند برسند. اما من هیچوقت اینطور فکر نکردهام. ولی بعد از تجربه یک سال و نیم من در ایران به طور صددرصد میتوانم بگویم که باندبازی در فوتبال ما زیاد است و این باندبازیها به فوتبال ما ضرر میزند. دعا میکنم یک روزی باشد که باندبازیها کنار گذاشته شود و همه سعی کنند که حرفهای کار کنند و تلاش و انرژیای که ما میگذاریم تا این کارهای منفی را دور و بر فوتبال بکنیم، اگر همان انرژی را میگذاشتیم در کارهای مثبت، هر تیم ما فوتبال بهتری بازی میکرد و فوتبال ایران میتوانست در صدر آسیا و یکی از بهترین دنیا باشد. دفعه قبل که با شما صحبت کردم از کریم باقری خیلی تعریف کردید؟ من هنوز هم از ایشان تعریف میکنم. به اندازه کافی نمیشود در مورد این فرد مثبت گفت. باقری یکی از شخصیتهای خیلی خوب فوتبال ایران است و همیشه نشان داده است که دل شیر دارد و کسی است که برای موفقیت در تیمش هر تلاشی را میکند. رهبر خوبی برای پرسپولیس بوده و رهبر خوبی برای تیم ملی است و من هنوز هم یادم میآید قبل از آنکه به تیم ملی برگردد با من صحبت کرد و من نظرم این بود که خیلی میتواند به آقای علی دایی و به تیم ملی کمک کند و خیلی خوب است که برگردد به تیم ملی ایران و کاش تعداد بیشتری شخصیتهایی مثل کریم باقری در فوتبال ایران داشتیم. ولی بعضی وقتیها افراد بزرگ در دنیا کم هستند. چه چیزی در کار در فوتبال ایران یاد گرفتید؟ وقتی در جایگاهی هستی که روی شما اینقدر فشار است و اینقدر مردم یا حرص میخورند و یا شاد هستند و میتوانی بر روی زندگیشان اثر بگذاری فکر کنم که یاد گرفتم چگونه با این استرس زندگی کنم و چطور بتوانم بهترین خودم را در کارم بیاورم و تجربهی خیلی خوبی بود. ولی فکر کنم مدیریت و کار کردن در پرسپولیس سختتر است تا در منچستر یونایتد، بهخاطر اینکه انتظارات خیلی زیاد است و امکانات خیلی کم و با یک نتیجه تمام مشکلات یا میتواند جلو بیاید یا عقب برود. من از آن لذت بردم بخاطر اینکه وقتی اینقدر میتوانی اثر مثبتی در زندگی مردم بگذاری و آنها را با نتیجههای خوب شاد کنی. بیشتر برای من انگیزه آورد و پارسال توانستیم یکی از بهترینها کارها را انجام دهیم. فکر کنم قهرمانی پرسپولیس پارسال سختتر از قهرمانی منچستر یونایتد در لیگ قهرمانان بود و من افتخار میکنم که توانستم این کار را انجام دهم. فکر میکنید هیچوقت به فوتبال ایران بازگردید؟ همیشه در فوتبال همهچیز امکان دارد. سال دومی که برگشتم بدین جهت بود که فکر کردم کارم هنوز در فوتبال ایران تمام نشده بود و با رفتنم هنوز کار من تمام نشده است در فوتبال ایران. من دوست دارم اگر یک موقعی فضا درست باشد حالا ممکن است ۵، ۱۰سال دیگر باشد یا ۲۰سال دیگر باشد ولی من دوست دارم بخاطر اینکه خدمتی که ما به کشورمان انجام دهیم، تا آخر عمر آن عشق را به کشورمان خواهیم داشت. آقای استیلی بههرحال جز دوستان شما نبودند. فکر میکنید ایشان چقدر تاثیر داشتند در این اتفاق؟ من فکر کنم که بهتر است در مورد شخصیتهای مختلف صحبت نکنیم. بهخاطر اینکه هر کدام از آنها نظر خودشان را دارند هدفهای خودشان را دارند و هرکسی که یا میخواسته کمک کند یا میخواسته نگذارد کسی موفق شود فکر کرده دارد کار درستی انجام میدهد. حالا میتوانیم بگوییم که اسمشان ایکس و...است و به نظر این چیزها دیگر مهم نیست. مردم میدانند که چه کسی منافعاش در کجاست. تنها چیزی که من میتوانم بگویم این است که من خیلی دوست دارم ببینم هر همکاری که من دارم اگر آقای استیلی ۵ یا ۲ سال یا یکسال دیگر در مربیگری موفق میشود من را خیلی خوشحال میکند بخاطر اینکه من به مدت یک سال همکارش بودهام برای یک سال. اگر آقای علی دایی موفق میشود برای افشین قطبی خیلی خوب است. بخاطر اینکه هموطن من است و با موفقیت ایشان تیم ملی ایران موفق میشود. من هم یک مربی ایرانی هستم و این برای من خوب است این تفکری است که من فکر کنم باید در فوتبال ایران و در فرهنگ ایران بیاوریم و با موفقیتهای همدیگر همهی ما بالا میرویم. این فلسفهی پدر من بوده؛ همیشه به من میگفت که جواب دشمنان همیشه مهربانی است. بخاطر اینکه فوتبال و زندگی خیلی به همدیگر نزدیک هستند. همیشه احساس میکردم که فوتبال مثل آیینهی زندگی است خیلی بالا و پایین دارد. بهترین مربیهای دنیا بازیها را میبازند بعضی وقتها میبرند و بعضی وقتها مساوی میکنند و خیلی وقتها نمیشود نتیجه بازی را کنترل کرد ولی آن را که خیلی میشود کنترل کرد عکسالعملی است که بعد از نتیجهها نشان میدهیم. عکسالعمل بعد از باخت، بعد از پیروزی، عکسالعمل بعد از اینکه واقعاً به شما بیاحترامی میشود. افشین قطبی میتوانست بماند سال دوم و تا آخر آن بجنگد ولی من دیگر ارزش آن را ندیدم. بهخاطر اینکه احساس کردم آدم باید چند سال از زندگی خودش را ازدست بدهد، سلامتیاش را از دست بدهد و برای جنگهایی که آدم نمیخواهد بجنگد. من میخواستم در روز و جلوی همه با چراغهای روشن بجنگم. ولی وقتی جنگها تاریکی و در پشت پرده است و جنگهای زشت است به نظر من بهتر است آدم آن جنگها را نجنگد. توناز میکنی من ناز میکشم این منطق کیه انگار پیش توفرقی نمیکنه حال من خوبه باعشقت گرچه دورم ازوصالت واسه من کافیه رویات واسه من بسه خیالت به رسم قدیم و الایام سامولیک ۲۸ ام صفر شله زرد داشتیم از بچگیم یادمه محرم که تموم میشد انتظار من شروع میشد واسه پختن شله زرد خیلی روز خوبیه علاوه براینکه همه ی فامیل جمع میشن خونمون فکر کنم خیلیها خیلی از حاجتاشونم میگیرن واسه همه دوستام دعا کردم چه تونت چه بیرون نت امیدوارم همشون حاجتاشونو بگیرن تو چشمات مال من نیستو, نگات دنبال من نیستو چشاتو دزدکی دیدم, تو قهوه ات فال من نیستو نمیدونی دیگه حالی, توی احوال من نیستو نمیدونی .... آلبوم جدید احسان خواجه امیری با اسم فصل تازه چندوقته اومده به نظرم قشنگ بود پیشنهاد میکنم برید بخرید حتما هم ارجینال بخرید که همه با هم به موسیقیه مملکت خدمت کنیم خب اینم از تبلیغاتت فرهنگیه وبم ما بی شماریم سیدابراهیم نبوی نامه را برای کسی مینویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدینژاد مینویسم، [...] اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی میتوانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا بشوی و خشم چرا بگویی؟ اصلا خاتمی مهم نیست، احمدینژاد هم مهم نیست، این "ما" هستیم که موضوع اصلی زندگی هستیم. نامهام را برای "ما" مینویسم. "ما" میخواهیم که احمدینژاد برود و چنان میکنیم که برود و "ما" میخواهیم خاتمی بیاید و چنان میکنیم که بیاید. ما میخواهیم، چون سرنوشت ما و سرنوشت میهن ما و سرنوشت زندگی ما و سرنوشت فرزندان ما را در این روزها رقم میزنند. ما میخواهیم و میکنیم و میتوانیم و هستیم و تا آخرین لحظهای که به آنچه میخواهیم نرسیدهایم، نخواهیم ایستاد. ما میخواهیم. "ما" تصمیم گرفتهایم که سرنوشتمان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که میخواهیم بکنیم. بیتردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل میدانیم که هر آنچه از دست و زبانمان میآمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمیکشیدیم که چرا میتوانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح مینوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟ چرا روزی که باید از صبح تا شب در خیابان میرفتی تا برای مردم بگویی این نکبتی که در آن زندگی میکنند حقیر و زشت است و حق آنان بزرگتر از این است، نرفتی و در خانه ماندی و از قطار سرنوشت جا ماندی؟ ما به آینه نگاه میکنیم و با خودمان عهد میکنیم تا هر آنچه از دستمان میآید بکنیم. ما تصمیم گرفتهایم سرنوشتمان را تغییر بدهیم. "ما" میدانیم که اگر همهمان به خیابان بیاییم، اگر همهمان سرنوشتمان را بنویسیم، اگر همهمان با صدای بلند از حقمان، از سرنوشتمان، از نظرمان و از زندگیمان دفاع کنیم، دیگر سیاهجامگانی [...] که پول میگیرند تا به نفع پادگانها رای بدهند، نخواهند توانست نعره بکشند که صندوقها از آن آنان است. ما حق داریم و میخواهیم از حقمان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمیکنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم "ما" را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمیتوانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسیهای مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر "ما" بود. برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمیخواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر میکنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمیخواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من میخواهم. نمیخواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حقمان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمیکردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از "ما" بود. "ما" گروهی بیشماریم، ما آنهایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دستمان درآوردند. ما دولت را میخواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را میخواهیم، چون ملت شایستهترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملیمان را میخواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما میگیریم، روز 22 خرداد ما هستیم و شما. دوستان سادهای دارم من، بعضیشان فکر میکنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیتاش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمیدهند و باز هم حکومت [...] توی سر ما و آنها میزند و آنها دلشان به این خوش است که شناسنامهشان پیردخترباکرهای است که میتوانند سالها بعد به شاهزادهای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش. هر بار در هر انتخاب سعی میکردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلفاش کنیم. ما باید تمام خوابماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمیکنند به سر صندوقها برسانیم، به کسانی که گوششان نمیشنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خوابشان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب میزنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا "ما" پیروز انتخابات باشد. عمویی دارم پیر، او فکر میکند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیدهاند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمیخواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدینژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند [...] تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوهاش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را میخواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواستههای خودش کوتاه بیاید. عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام میگذاریم. میدانیم که وقتی میرفتی اصلا فکرش را هم نمیکردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمیتوانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض میشوی. ما میدانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است. عموجان! امیدوارم بهزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمیخواهی اینجا زندگی کنی و نمیتوانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای مراد سیاسی تو [...] باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس میکشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما میخواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف میزنند، [...] ما میخواهیم در دکه روزنامهفروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، [...] ما سی سال است که تلاش میکنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم! ما میخواهیم به خاتمی رای بدهیم. نه بهخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای میدادیم، بهخاطر اینکه می خواهیم سرزمینمان را نجات دهیم. "ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزیمان را میخواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدینژاد داده شد، یک ملت مردد و بیفکر و یک مشت سیاستمدار بیبرنامه [...] شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملتمان، برای نمایش توانایی ملتمان، برای نشان دادن دانایی و تواناییمان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست. "ما" میخواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی میآییم، ما در این سی سال [...] هزاران کشف تازه کردهایم و هزاران پیام تازه ساختهایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هستهای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کردهایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما میخواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازهای را به آن بیفزاییم، ما برای حفظ آنچه ساختهایم میجنگیم. خاتمی یکی از ساختههای ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز میشود. منبع: دوم دام دات کام اندر احوالات یوزاسیف و آورده اند که در زمانهای قدیم پیامبری بود از پیامبران خدا به نام یوزاسیف! و این یوزارسیف را برادرانی حسود بود که وی را در ته چاهی انداختند تا به سرزمین مصر رسد و در آنجا بوتیفار وی را بخرید و به خانه آورد و این یوزارسیف را از ابتدای بچگی نشانه ای بود از نشانه ها خدا و آن نیز حسن روی بود و فوکول! چنانکه وقتی به سن بلوغ و بزرگی برسید ریشی مرتب پیدا کرد و موهای فکل مانند و ژل زده ! و در سرزمین مصر چنین تیپی وجود نداشت و زنان ندید پدید مصر از دیدن چنین تیپی دست خویش را ببریدند! پس زلیخا را چنین بر و رویی بسیار خوش آمد و عاشق وی گردید! اما از بد روزگار گند کار در آمد و وی رسوا شد و یوزارسیف را به زندان فرستادند. اما یوزارسیف تعبیر خواب می دانست پس تعبیر خواب کرد و به عزیزی مصر رسید و زلیخا همچنان عاشق وی بود در حالی که گریمور سعی می کرد وی را پیر نشان دهد اما وی پیر نبود از برای اینکه صدایی رسا داشت! رسا تر از صدای صد دختر که شاید این نیز از نشانه های عاشقی باشد! و البته یوزارسیف در این بین به سفرهای استانی برفت و گندم ذخیره نمود و سیلو ها ساخت و با ثروتمندان مبارزه نمود. و البته سیلوهایش در ظاهر کوچک بودند و در باطن از پشت صحنه مرتب برای آنها گندم بیاوردند تا به هر کس به اندازه وسعش بدهند. و یادمان رفت که این قصر آمن هوتپ نیز بسیار رمانتیک می نمود همانند مغازه های عتیقه بدلی فروش ! و البته یوزارسیف در این بین علائق دیگری نیز داشت و آن تک چرخ زدن با گاری بود که کس دیگری حق چنین کاری نداشت و البته بازهم زلیخا همانند سریشی دنبال یوزارسیف بود و ما ندانیم در انتها چه گردید! و البته هر چه گفتیم خلاصه ای بود از آنچه دیدیدم و لاغیر! خداییش عجب مالیه این بشر بعدا نوشت: درسته اسمتو هی عوض میکنی ولی فقط اون اسم اولی برازندت بود و ولاغـــــــیر افشين قطبي به پايان تعطيلات شغلي اش نزديک مي شود و به يکي از سه تيمي مي رود که پيش از اين دستيار مربيان هلندي اش بوده... اين بار هم همان دوست مشترک به افشين پيشنهاد داده است تا در صورت فراهم بودن شرايط ، يک صندلي خالي روي نيمکت چلسي براي او در نظر بگيرد. همزمان البته پيم وربيک، به قطبي پيشنهاد داده است تا همراه او در تيم ملي استراليا باشد و ديک ادووکات سرمربي زنيت که با رفتن هيدينک به چلسي در آينده اي نزديک سرمربي تيم ملي روسيه مي شود هم بي ميل نيست که قطبي را باري ديگر در کنار خود داشته باشد. شايد وسوسه چهارمين حضور در جام جهاني باعث شده تا قطبي تمايل بالايي براي پيوستن به يکي از دو تيم ملي استراليا و روسيه داشته باشد که هدايت هر دو اين تيم ها را دوستان نزديکش بر عهده دارند. 






با همان چشمان قدیمی فانوسی شو
...
و نگاهی تازه بینداز به زمین
!
این زمین دیگر همان زمین زمستانی نیست
...
با همه ی احساست فریاد کن : بهار ! بهار
!
تا تمام قاصدکهای خوش خبر بر سقف خانه ات فرود آیند ،
این بار تو میزبان بهار باش

توهمیشه دراعماق قلب من باقی میمانی
آنجا که فقط جاودانه ها میمانند

وخدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
6امتیازم کم شد
بازم قهرمان شد



خداحافظ خسرو
خداحافظ نازنین

خداحافظ خاطرات تلخ و شیرین سال 87

فـــــــــــــــــــــــردا میلاد بهــــــــــــــــاره


محوراین بیانیه "تصمیم اخلاقی فراتر از کسب قدرت" است و سید محمد خاتمی با تأکید بر این اصل، کنارهگیری خود را از ادامه حضور در رقابتهای انتخاباتی اعلام کرده است.
در این بیانیه وی به حضور فعال خود در صحنه انتخابات و تلاش برای اجماع نامزدهای انتخاباتی تأکید دارد.
رئیس دولت اصلاحات تأکید کرده است که همچنان برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات، حضوری فعال خواهد داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
زادروز همایون حضرت پیامبر بزرگ اسلام (ص) و فرزند والاگهرش حضرت امام صادق (ع) را به ملّت شریف ایران و همه دوستداران حق و فضیلت شادباش می گویم و در آستانه سال نو، روز و روزگاری سرشار از شادابی و پیروزی را برای همه هموطنان عزیزم و همه کسانی که به صلح در جهان و کرامت و حرمت انسان در هر جا باور دارند آرزو می کنم.
سی سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که هزینه ای سنگین برای آن پرداخته شده است می گذرد و ملت بیدار ایران بحرانهای بزرگی را با پیروزی و سرافرازی پشتسر گذاشته است و دست آورد های بزرگ معنوی و مادی او در این دوران کم نیست ولی تا رسیدن به اوج آرمانهای بلند تاریخی خود راه درازی در پیش دارد که به لطف الهی و بیداری و استواری و همت فرزندان دلیرش برای رسیدن به آنها امیدوار است.
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام(ره) در تبیین نظری و عملی این نظام همواره رأی مردم و حضور فعال و مسؤولانه آنها در صحنه را اصل می خواندند و جریان انتخابات آزاد و سالم در جمهوری اسلامی را به ضرورتی اصیل و غیرقابل خدشه می دانستند.
درخواستهای گستردهی اقشار مختلف و وسیع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد این دوره از انتخابات اعلام حضور کنم. در حالی که پیش از آن گفته بودم که ترجیح من چنین است تا در موقعیتی غیر از مسؤولیت ریاست جمهوری دین خود را به مردم و کشور بپردازم و بر این باور بودم که دیگرانی که شایسته اند در عرصه حاضر و فعال باشند. بحمد الله قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به طور رسمی اعلام کرده اند.
(صمیمیتو دارید) [میــــــــــرحسین]![]()

![]()

سید، این همه برایت نوشتیم که بیایی، اینهمه نیما برایت شعر خواند، این همه استاد دانشگاه و سیاستمدار وهنرمند و شاعر. سید! بچه های ستاد، بارانی ها، یاری ها، موج سومیها…
دیدی آخر خاتمی میآد، نمیآدمان چه شد؟ کاش این گل یک گلبرگ کمتر داشت! جدن رفتی سید؟
البته میدانم. خیلی مردتر از آنی که مردم را سربدوانی. ملت را بازیچه نمیکنی. مردانه تصمیم میگیری. حرف آخرت را اول میزنی. وقتی گفتی نمیآیی خیلی ها جشن گرفتند. خیلی ها خوشحال شدند. خیلی ها با دمشان گردو شکستند. خیلی ها به ما خندیدند، سید. خیلی دجال ها به تو تهمت زدند.
راستش هنوز ته دلم شک دارم حرف دلت بوده باشد. انگار دل و زبانت یکی نبود. انگار سختت بود، انگار خودت نبودی سید.
راستی، جریان این موسوی چه بود؟ تو که با ملت این حرفها را نداشتی. بیا و رک باش. جدن حرف دلت بود؟ با اینکه خیلی دوستت داریم ولی جسارتن سید، قرار نیست چشم بسته هرچه گفتی گوش کنیم. تازه اگر واقعن خودت گفته باشی.
ولی خودمانیم، تازه فهمیدم “ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت” که چماقش را خیلی وقت است سرمان میکوبند یعنی چه. تازه فهمیدیم حرف مرد یعنی چه. تازه فهمیدیم جام زهر یعنی چه.
بعدش هم یه تشکر از( آبجی پارمی کبیر) خودش میدونه چرا شما کاریتون نباشه![]()
![]()

BBCاعلام میکند که به او گفتند سرمربی تیمملی شده است.
تلفن تاج روی آیفون
در هتل پارس شیراز که در خیابان زند برای خودش جایگاهی دارد، اتفاق جالبی افتاد. در یکی از نادرترین روزهای سفر، افشین و استیلی هماتاق شدند تا 24ساعت همدیگر را تحمل کنند. قطبی روی تخت دراز کشیده بود که شمارهای از تهران بر روی گوشیاش افتاد، گوشی را که جواب داد، متوجه شد مهدی تاج، نایبرئیس فدراسیون فوتبال در آنسوی خط قرار دارد و با لهجه اصفهانی به سرمربی پرسپولیس خبر خوشی میدهد، قطبی هم تلفن را روی آیفون میگذارد تا هماتاقیاش مکالمه را بشنود:«من از شما تشکر میکنم، شما یکی از مربیهای خوب و زحمتکش این مملکت هستید و من به شما بهخاطر انتخابتان بهعنوان سرمربی تیمملی تبریک میگویم» افشین در پوست خودش نمیگنجید اما تاج بهحرفهایش ادامه میدهد:«بههرحال ترکیب کادرفنی هم مشخص است و افشین پیروانی هم کمکمربی اول شما خواهد بود» مکالمه که تمام میشود، حمید اولین نفری است که به او تبریک میگوید و قطبی هم مثل همیشه با همان لحن به استیلی گفت:«حمیدجان! من خیلی به تو زحمت دادم و اگر بدی از من دیدی واقعا منو ببخش» حدود نیمساعت بعد کفاشیان زنگ زد و به قطبی تبریک گفت.عروسی در پرسپولیس
خبر که در تیم پخش شد همه جشن گرفتد، یکی از همراهان در آن شب میگوید:«تا ساعت 3صبح ما نشسته بودیم و تخمه میشکستیم و میخندیدیدم. همه خوشحال بودند» از همه خوشحالتر مرزبان بود که در پوستش نمیگنجید و انگار عروسیاش شده بود و رقص میکرد، او همان کسی بود که هر دقیقه میگفت:«اینو اینطور نبینین، جلو دوربین و مردم عادی اینطوری است. نمیدونید چه فحشهایی بلده؟» و البته چند تا از آن فحشهای آبدار را نصیب قطبی میکرد اما در آن شب حتی یکبار هم به این مسئله اشاره نکرد. استیلی در این میان سیاستمدارانه رفتار میکرد و اصلا بهروی خودش هم نمیآورد و میگفت برایش فرقی ندارد اما با دوستانش بهزبان آذری میگفت:«راحت شدیم، این داره میره و خیالمون جمع میشه»
بههمه خبر داد
قطبی همان شب با پیروانی تماس میگیرد و از او میخواهد تا از بازیکنان خوب ایران لیستی تهیه کند و برای او بیاورد. بعد به آمریکا زنگ زد و به دخترش با افتخار گفت:«من سرمربی تیمملی شدم» بعد از خوشوبش و اتمام مکالمه هم به یکی از دوستان نزدیکش در آمریکا که دستی در عالم رسانه دارد زنگ زد و این خبر را داد، هرچند او به افشین گفت:«زیاد مطمئن نباش! از این حرفها در ایران زیاد است» اما قطبی سادهتر از این حرفها بود و استدلالش این بود که وقتی نايب رئیس فدراسیون و رئیس با او تماس میگیرند، همهچیز تمام شده است اما انگار او برخورد چند روز قبلتر سازمان با خودش را از یاد برده بود، همان روزی که با کاشانی و یکی از اعضای هیاترئیسه به اتاق مدیران سازمان تربیتبدنی رفت و برخورد سرد آنها را با چشمانش دید.
پرسپولیس با دو گل توانسته بود مقاومت را شکست دهد اما هیچ اتفاقی مثل سرمربیشدن افشین قطبی نمیتوانست باعث خوشحالی سرمربی پرسپولیس شود. او مثل جنگجویان فاتح، پرچم ایران را در دست گرفت و با آن دور افتخار زد غافل از آنکه اتفاق دیگری در رختکن افتاده است. بعد از بازی، بازیکنان اولین کاری که قبل از تعویض لباسهایشان میکنند، بهسراغ تلفنهای همراه خاموششان میروند. نیکبخت زودتر از دیگران موبایلش روشن میشود و با شگفتی فریاد میزند:«اه! سرمربی تیمملی علی دایی شده است!» همه میخندند و فکر میکنند نیکبخت شوخی میکند اما علی روی حرفش میایستد، در حالی که افشین و کاشانی دور افتخار میزنند، از آن طرف قیافه مرزبان و استیلی درهم میرود. بعد از مدتی چند بازیکن دیگر هم این موضوع را تایید میکنند و میگویند که به آنها هم SMS زدهاند. شیرینکاری شیث گل میکند و گوشیاش را درمیآورد و بهشوخی شماره دایی را میگیرد و میگوید:«آقای دایی! من اشتباه کردم، من دیگر پیراهنتان را نمیکشم، من دوستتان دارم و حاضرم برایتان هرکاری بکنم. توروخدا منو به تیمملی دعوت کنید، من پشیمانم» و همه میخندند.
قطبی تنهاست
افشین باورش نمیشود، او سرمربی تیمملی بود اما حالا همه رسانهها خبر سرمربیگری علی دایی را برای تیمملی مخابره میکنند. همه در فرودگاه نشستهاند اما قطبی گوشه دنجی را برای خودش انتخاب کرد و نشست، کسی هم جرات نداشت نزدیکش شود. حتی برخورد بسیار سردی با عمهاش که بعد از سالها دیده بودش کرد. مرزبان زیرلب میگفت:«باز هم این ... ماند، اینجا دیگه نمیشه زندگی کرد و من از ایران میروم. نمیتوانم با این ... در پرسپولیس بمانم» عصبانیت از سر و صورت همه میبارید، در حالی که هم قطبی از جدا شدنش از پرسپولیس راضی بود و هم مجموعه باشگاه از این جدایی، اما ناگهان همهچیز بههم ریخت و طرفین باید تا پایان آن فصل همدیگر را تحمل میکردند. روزهایی که البته با قهرمانی پرسپولیس به اتمام رسید اما قطبی هیچگاه خاطره کنار گذاشتهشدنش را از تیمملی فراموش نکرد. همان ماجرایی که یکی از اعضای بلندپایه سازمان تربیتبدنی در گفتوگو با دوستان خبرنگارش گفت:«کاری کردیم که حتی خود فدراسیون هم نفهمید که چه کار کردیم» و البته لبخندی بر گوشه لبش نقش بست
من همچنان رو اون تشکره از آبجی پارمی تاکیددارماااا
![]()

پستونکشو![]()






















![]()












































![]()
![]()






















![]()
![]()

آبجی پارمی چوخلصیم از اینجا تا صبح قیامت
![]()

![]()






















![]()


میون خاطرات من نشستی گم نمیشی
اگه هستی اگه نیستی میخوام برات بخونم


(استغفرلله)
اون دختره اون پشت چه قندی تو دلش داره آب میشه چش سفید گیس بریده ی بی حیا
![]()


میخوام بخونم از چشای تو نگو نمیشه
غمی که ازنگاه تو میاد ترانه میشه
تو شیرینیه بانمک ترین ترانه هامی
نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه

![]()
![]()




![]()
که امروز تولدشه من همین الان از راه رسیدم واسه همین نتونستم آپ تولد هلی رو به موقع به طرفداراش برسونم![]()
![]()
![]()




![]()






















(همون رویاهای شیرین که الان دیگه فقط رویاس...![]()
)


من اطمینان دارم که این تیم قهرمانه رو آسمون نوشته شما قهرمانید.
خدا میخواد شما قهرمان بشید. و امروز نشون میدید بهترین تیم دنیا هستید !![]()





![]()

![]()
افشین امپراطور
به همراه یه فایل صوتی صحبتاش واسه دانلود اومد رو نت که واستون میذارم![]()

افشین قطبی/ عکس از میلاد پیامی، فارس 
عکس از حسن قائدی، فارس 







احوالات؟![]()
![]()




سپاهان
یه خبر هم راجع به جادوگر 
![]()

![]()






بالاخره این بچه احسانم جوونه زن و بچه داره زندگی خرج داره تورم هست گرونی هست بدبختی هست ۱۲۰۰ تومن هم که ارزش این حرفارو نداره آفرین ارجینال بخرید![]()
گفتم نامه را برای خاتمی مینویسم، همو که هشت سال امید و هشت سال شور و هشت سال آزادی را به او مدیونم و چنانش دوست میدارم که میتوانم کلمه را باران کنم، دانه دانه، ببارم نرم نرم و بگویم که تمام آن سالها را به روز باید کنند و تمام آن روزها را باید ساعت ساعت بشمارند و تمام آن ساعات را دقیقه دقیقه باید بگذرانند تا بدانند ما چه لحظههایی را در روزگار تو گذراندیم. اما باران نمیشوم و چنین نمیبارم، چراکه اگر چه او را دوست میدارم و حرمتش میگذارم، اما آنچه میکنم برای او نیست. میخواهم خاتمی بیاید، اما نه بهخاطر آنکه او را دوست میدارم، و نه بهخاطر آنکه میخواهم بیاید تا از شر نکبت موجود [...] راحت شویم، نه، خاتمی را برای خودمان دوست میدارم.
ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریهمان میشود سرفه نمیزنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند. ما ماندهایم تا ایران را درست کنیم، [...] ما بهسختی از فیلترها عبور میکنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بهخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بهخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب مینویسی ده هزار نفر آن را میخوانند، ما میخواهیم در همین جا تا میتوانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که "ما" میخواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد میگیریم.
"ما" از احمدی نژاد بدمان میآید، نه بهخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان میآید بهخاطر اینکه او کوتاهفکرتر از مردم ماست، او کمسوادتر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمیخواهیم شبیه احمدینژاد باشیم. برای همین است که میخواهیم او برود، ما نمیخواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدینژاد است، ما نمیخواهیم ما را مسخره کنند، ما نمیخواهیم سرافکنده باشیم، ما میخواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف میزند، با لذت به چهرهاش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دلمان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما میدانیم که روزی که تلویزیونها و رسانههای جهان خبر شکست احمدینژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما میخواهیم بزرگ باشیم.


![]()



![]()
![]()
سرمربي موفق فصل قبل پرسپوليس که در ابتداي بازي هاي امسال ليگ برتر از فشار رواني پرسپوليس فراري شد و با روحيه اي در هم ريخته به امارات گريخت که استراحت کند با گذشت نزديک به 4 ماه از جدايي اش از پرسپوليس آماده مي شود تا به تيمي جديد بپيوند. او که اين روزها دو پيشنهاد مربيگري از ليگ امارات و کره جنوبي را دارد، تصميم گرفته به جاي سرمربيگري در تيم هاي کوچک به تيمي بين المللي بپيوندد و باري ديگر کارش را با مربيان سرشناس هلندي از سر بگيرد.
تنها ساعاتي پس از انتخاب گاس هيدينک به عنوان سرمربي چلسي قطبي با پيشنهادي از سوي دوست خبرنگار هلندي اش «يان» با پيشنهاد همکاري در اين تيم روبرو شد. يان که زماني مشاور رسانه اي تيم ملي هلند بوده رابطه اي بسيار صميمي با گاس هيدينک، ديک ادووکات و پيم وربيک دارد. اين دوست صميمي افشين که در زمان ترک ايران همراه مربي فراري پرسپولي بود و از نزديکترين دوستان قطبي است ، حلقه آشنايي اين مربي ايراني با مربيان سرشناس فوتبال جهان بوده است. قطبي زماني که ايران بود درباره آشنايي اش با هيدينک مي گفت: «براي شرکت در کنفرانس فيفا به هلند رفته بودم که به واسطه يکي از دوستانم (يان) با هيدينک جلسه اي برگزار کرديم و از آنجا براي اولين بار با هم دوست شديم». اين اتفاق به سال 1998 بر مي گردد، بعد از جام جهاني 98، آن زمان تازه براي اولين بار قطبي از مستر کوچ براي آناليز بازي هاي تيم ملي آمريکا استفاده کرده بود و اين برنامه آناليز او توانست توجه گاس هيدينک را به خود جلب کند و اين گونه اين دو با هم تجربه همکاري مشترک را آغاز کردند.
مهدي حاج باقرمدير برنامه هاي قطبي با تائيد اين تمايل افشين و پيشنهادهاي موجود مي گويد:« افشين در همين چند روز کارش را با يکي از اين تيمها شروع مي کند».
| Design By : Night Skin |



