دریادل دریادل بمان
تمام ترس من اینه...کربلا ندیده بمیرم
زمستان 84 توی بازی پرسپولیس و بایرن مونیخ که برای خداحافظی عقاب به تهران اومده بود وقتی با پیراهن شماره 8 بایرن توی استادیوم آزادی دیدمش با خودم گفتم خدایا یعنی میشه یه روز دوباره جادوگر مال خودمون بشه مال خود خودمون , مال پرسپولیس.... انگار آرزوهای ما زیاد هم دست نیافتنی نیستند.... پاییز 87 فقط نیم ساعت از افطار گذشته بود اما بیشتر از نود هزار نفرخودشونو به هر زحمتی که بود به استادیوم پیر پایتخت رسوندند تا به جادوگر دوست داشتنیشون خوش آمد بگن. اونا اومده بدوند تا شعبده بازی دیوید کاپرفیلد فوتبال آسیا رو از نزدیک ببینند اونم بعد از هفت سال با پیراهن سرخ پرسپولیس.... این بهترین استقبال ممکن بود از یه با تعصب وفادار... یه استقبال نود هزار نفری اونم برای بازی با تیم ته جدولی پگاه تو یه روز غیرتعطیل!!! تو بازی اول به خاطر دوری هفت ساله از فوتبال ایران وهماهنگ نبودنش با تیم خیلی نتونست که انتظارا رو براورده کنه اما..... درست یک هفته بعد هنرنمایی جادوگر توی دربی تهران باعث شد فوتبال ایران در مقابل تکنیک غیرقابل وصف شماره هشت محبوب ارتش سرخ سر تعظیم فرود بیاره... هنرنمایی جادوگر توی لیگ با وجود مصدومیت کهنه ی کمرش که اجازه نمیداد بازی واقعیشو انجام بده مقدمه ای بود برای روزهای طلایی جادوگر با پرسپولیس توی آسیا... بهار 88 جادوگر قصه ی ما که با دریبلهای افسانه ایش هر بیننده ای رو انگشت به دهان گذاشته با تکنیک چشم نوازش قند تو دل پرسپولیسیا آب کرده و حالا دیگه همه جا صحبت از جادوی علی کریمیه ...... آره جادوگر برگشته تا ثابت کنه با نامردی از تیم ملی دور مونده بود و ماه هیچ وقت پشت ابر نمیمونه.... و حالا نه فقط هواداران بیشمار پرسولیس همه امیدشون به اونه بلکه یک ملت رویای خودشون یعنی جام جهانی رو تو ساقهای جادویی او جستجو میکنند.... اون برگشت و ثابت کرد که میشه از بهترین پیشنهادها به خاطر عشقت (پرسپولیس)بگذری... ثابت کرد که میشه با اون همه افتخار و عظمت و محبوبیت با کمر درد شدید به زور آمپول توی دربی از جون مایه بزاری.... ثابت کرد که میشه همه رو دریبل کنی و وقتی دروازه خالیه خالی شد توپ رو بدی به اونی که تشنه گلزنیه..... او تمام زشتیها و کثیفی های فوتبال به لجن کشیده شده ی مارو دریبل زد تا برای چند صباحی فراموش کنیم نامردی های این فوتبال کثیف رو..... جادوگر برگشت تا به همه نشون بده رنگ عشق و تعصب و وفاداری تا همیشه سرخ خواهد بود به رنگ پرسپولیس... و او همیشه برای ما خواهد بود برای من برای تو برای پرسپولیس پ ن۱: من از این لباس کریمی خیلی خوشم میاد محمدم مجبوره خوشش بیاد کشته ی این ترکیب بندیه رنگشم پ ن ۲: با تشکر از بلاگفا که شکلک سوت رو هم به شکلکاش اضافه کرد ایناهاش دوهفته اس جلد همشهری جوان خیلی جالبه اون هفته ختم بود این هفته عروسی البته ببخشید که کاملا بی کیفته چون با گوشیم انداختمشون (همینی که هست برید با کیفتشو بخرید) تولد بعضیا بازم مبارک از آسمون گذشتم تا تو پرنده باشی هستیمو باختم تا تو عمری برنده باشی
پ ن : امیدوارم روزگارت آرام به جایی رسد که,زندگیت از هر آنچه که روزی در رویا پرورانده ای لذت بخش تر و شیرین تر باشد. حـــــــــتی اون آسمون بالاسرمون هم امشب دلش به حالم سوخت وبرام گریه کرد... همون که صبح ابراشو میدیدی... صدای شکستن دلشم شنیدی؟.... بارونو دوست دارم هنوز....چون تورو یادم میاره حس میکنم پیش منی...وقتی که بارون میباره
توهرجا باشی دنبالت منم من دیگه تقدیر امسالت منم من اگه حافظ اگه قهوه اگه رمل بگیر؛ میبینی تو فالت منم من میدونم عشق تو تاخیر داره ولی اسرار من تاثیر داره توهم دیوونه ی من میشی آخر تب مجنون بدون واگیر داره خیال کردی همیشه فرصتی هست واسه نازت همیشه طاقتی هست اگه من عاشقت باشم ؛درسته برای من همیشه طاقتی هست یه مادربزرگی بود که با دیدنش دنیا و ناراحتی هامونو فراموش میکردیم و آروم میشدیم دیروز همه رفتند سرخاکش میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم تحمل میکنم بی تو به هرسختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشترازخودم قدرتو میدونه چی کار کردی که باقلبم به خاطرتو بیرحمم؟ تو میخندی... چه شیرینه...گذشتن...تازه میفهمم! تورو میخوام تموم زندگیم اینه دارم میرم ته دیوونگیم اینه نمیرسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای من عیدی امسال ; اخراجی های 3 با شرکت علی دایی !! در مورد علی دایی نوشتن خیلی کار سختیه چون انقدر برامون افتخار کسب کرده و به همون اندازه (شایدم بیشتر) رو اعصابمون قدم زده که آدم نمیدونه بهش افتخار کنه یا ازش متنفر باشه!! نمیدونم از آدم با اراده ای که مهندسی متالوژی از شریف داره و با پیراهن بایرن به چلسی و میلان گل زده و با 109 گل رکورد جاودانه ی آقای گلی دنیا رو به اسم خودش ثبت کرده بنویسم یا از آدم کله شقی که حرف هیچ کسی به جز خودش رو قبول نداره و فوتبال ملی مارو به جایی رسوند که وقتی عربای ملخ خور گل دوم رو توی تهران بهمون زدن هیچ کس ککشم نگزید و حتی خیلی ها هم از خوشحالی سرشون خورد به لوستر خونشون!!! نمیدونم وقتی چشمامو میبندم به اون پاس طلاییش به خداداد که ناخودآگاه یه حس نوستالوژیکی رو تو قلبم به وجود میاره فکر کنم یا به این همه لجبازیش با جادوگر فوتبال آسیا که نتیجش کمرنگ شدن رویای جام جهانی 2010 شد. بعد از گل اول ایران به عربستان دایی مشتهای گره کرده ی خودشو به نشانه ی گرفتن انتقام از اونایی که از دقیقه 40 تا 45 ورزشگاه رو با تشویق علی کریمی روی سرشون گذاشته بودن نشون میده تا به خیال خودش مهر سکوت به دهن اونا بزنه (این قضیه رو چندتا از خبرنگارایی که تو جایگاه بودند هم تایید کردند)دایی فریاد های پر از کینه و عقده و مشتهای گره کردش رو نثار کسانی کرد که بخاطر نجات تیم ملی وطنشون نام سرباز دوست داشتنی وطن "علی کریمی" رو فریاد زده بودند . اما ظرف 10 دقیقه ناگهان ورق برگشت و آقای لجباز از عرش به فرش رسید... شاید دایی هیچوقت این جمله رو هیچ جا نخونده بود : هر وقت در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن...... و حالا همه منتظریم تا جانشین دایی معرفی بشه. شانس قطبی و مایلی کهن از بقیه بیشتره . اگه شایستگی و مسائل فنی و مقبولیت اجتماعی ملاک باشه بدون شک امپراطور به رویای خوش یعنی نیمکت تیم ملی خواهد رسید اما اینجا ایرانه... حالا افشین بهتر از هرکس دیگه میدونه که تا حکم سرمربیگری تیم ملی رو با چشماش ندیده نباید حرف کسی رو باور کنه حتی حرف رییس فدراسیون رو !! چون ممکنه این دفعه حاجی ماییلی دقیقه نود با خدا لابی کنه... آیا امپراطور پرسپولیسی ها این بار تبدل به قهرمان ملی می شود ؟ باید منتظر بود و دید.... یا علی وقتی همه خود را بهخواب زدهاند اگر جرات دارید به دایی دست بزنید! 1- سایت رجانیوز از حامیان اصلی رییسجمهور که تحت هر شرایطی از دولت نهم حمایت میکند در خصوص بازی ایران و عربستان همه تقصیرات را به گردن علی دایی میاندازد و در تحلیلی درباره تفکرات او مینویسد:« وقتي دايي سلايق شخصي را بر منافع ملي ترجيح ميدهد و با وجود آنکه کريمي به دفعات براي حضور در اردوي تيم ملي اعلام آمادگي کرده بود ، سرمربي ايران از فراخواني وي امتناع کرد.» مازیار ناظمی هم پس از شکست تیمملی در وبلاگ شخصیاش فقط چند کلمه نوشت که مهمترین بخش آن با این جمله آغاز میشود:«ما که جرات انتقاد نداریم!» و البته اوضاع کنفرانس مطبوعاتی دایی بعد از بازی هم چندان آرام نبود و اکثر نمایندگان رسانههای گروهی به سرمربی تیمملی حمله کردند.
2- اینکه بخواهیم حضور رئیسجمهور در ورزشگاه آزادی را چگونه به این شکست ربط بدهیم چندان مهم نیست اما اینکه فوتبال را در دست سیاسیون بهعنوان بازیچه ببینیم مطمئنا چندان بهنفع تیمملی نیست. علی دایی با وجود آنکه در میان کاندیداهای سرمربیگری تیمملی نبود اما ناگهان انتخاب شد و برای همین سرمربی «یکشبه» تیمملی به همین راحتیها کنار گذاشته نخواهد شد چون ارادهای بالاتر از اراده فوتبالی، او را به این سمت گمارد. فدراسیون فوتبال ایران در این انتخاب فقط تماشاگر بود و برای همین هیچ قدرتی برای اعمالنظر ندارد و مطمئنا دایی هم خود را پاسخگو به سیستم فوتبال ایران نمیداند و برای همین در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران فوتبالی موضعی پرخاشگرایانه میگیرد و بهصحبتهای اهالی فن وقعی نمینهد.
3- امروز میتوان حق را به علی کریمی داد که در اردوی اردبیل به تشکیلات فدراسیون فوتبال تاخت و آنرا در 30سال گذشته «ضعیفترین» خواند. علی کریمی واقعیتهای فوتبال ایران را از نزدیک لمس کرد و آنرا به زبان آورد و خاطر مسئولان ورزش ایران را آزرد تا مهر «محرومیت» بر نامش بخورد اما امروز بسیاری از فوتبالدوستان به حرفهای او رسیدهاند و متوجه شدند که او عمق فوتبال ایران را دید و بهدرستی بیان کرد. علی دایی بر سطح حرکت میکند و برای همین همه مسائل را به طرق مختلف «توجیه» میکند، او واقعیتهای فوتبال ایران را نمیبیند، به نظرات کارشناسان توجهی ندارد، بدترین رفتارها را با خبرنگاران دارد و دافعه شخصیتیش را بیشتر از جاذبههایش نشان داد تا تیمملی ایران برای مردم، آن جذابیتهای تیم بلازویچ و برانکو را نداشته باشد. امروز خیلیها با تیمملی احساس نزدیکی نمیکنند چون این تیم را متعلق به خودشان نمیدانند.
4- فوتبال ایران مولود عملکرد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ما است. فوتبالی که مثل اقتصادش زیرساختهای چندان مناسبی ندارد، مثل سیاست از سازوکار درست و تعیینشدهای برخوردار نیست، مثل فرهنگ چارچوب تعریفشدهای ندارد و مثل اجتماع از برقراری گفتمان درست و بهسود منافع ملی برخوردار نیست. علی دایی زاییده همین تفکر و ایده است و برای همین «باید» تحمل شود. علی دایی اهل گفتمان نیست چون هنوز به آن درجه از اعتقاد نرسیده است که بتواند میان منافع خود و منافع ملی مرزی قائل شود وگرنه کدام سرمربی تیمملی را سراغ دارید که نام شرکت تولیدی و اقتصادی خود را بر روی پیراهن تیمش منقش کند؟ کدام سرمربی حاضر میشود بیتوجهی ملی به تیمش را نادیده بگیرد و حرکت بر مسیر غلط را ادامه دهد؟ مسیری که نتیجهای در پی نداشته و فوتبال ایران را در شرایط ویژهای قرار داده است. چرا کسی نمیخواهد از سرمربی تیمملی حسابکشی کند و از او توضیح بخواهد؟ چرا کسی حاضر نیست علایق و سلایق یک ملت را در نظر بگیرد؟ چرا کسی نمیپذیرد که عواطف و دلخوشیهای مردم بسیار مهمتر و باارزشتر از خواستههای افراد است؟
5- وقتی «لابی با خدا» بهعنوان ابزاری برای کنار زدن منتقدان محسوب میشود احتمالا باید منتظر باشیم تا «اتفاقی خدایی» بتواند دایی را بههوش بیاورد و مطمئنا آن زمان کار از کار گذشته است. تیمملی با دستان خودمان در حال حذفشدن است، مسئولان تصمیمگیرنده که دست روی دست گذاشتهاند و محو سقوط شدهاند و علی دایی هم عرصه را برای یکدندگی و لجاجت باز میبیند و بدون توجه به عواقب تصمیماتش پیش میرود. تیمملی به درد دوران «بلازویچ» دچار شده است، تیمی که اسیر لجاجتهای سرمربیش شد، تیمی که سرمربیش با رسانهها گلاویز شد و حکم سقوط را برای خودش امضا کرد، تیمی که سرمربیش با کمدرایتی، افکار عمومی را نسبت به دعوت و عدمدعوت از بازیکنان حساس کرد تا نتیجه همان باشد که همه ما میدانیم. نکته جالب اینجاست که بلازویچ آنهمه طرفدار داشت که با تمام وجود نامش را فریاد میزدند اما علی دایی از چنین پشتوانهای برخوردار نیست و همین کارش را سختتر میکند. فوتبال ایران روزهای سختی را تجربه میکند، همینکه علی دایی اولین سرمربی تیمملی ایران بوده که راه را برای اولین پیروزی عربستان در خاک ایران فراهم کرده است، مسئله بیاهمیتی نیست. مطمئن باشید همه خود را بهخواب زدهاند.به ياد ناكامي تيم ملي در جام جهاني 2006 آلمان بيفتيد.آنجا كه علي دايي با فشار افكار عمومي و رسانه ها از تيم ملي با حالتي عجيب بركنار شد و حتي حاضر نشد به ايران بازگردد تا پاسخگوي انتقادات باشد.او به آمريكا رفت تا پيگير اقامت و شهروند شدنش در آمريكا باشد.دايي نشان داد كه براي بركناري اش از تيم ملي يه حالتهاي مشابه نيازدارد.او بايد تيپا وار از دور خارج شود و اين را خودش مي خواهد.ماحرايي كه تلخ ترين شنبه تاريخ فوتبال ايران رخ داد.حالا دايي مي خواهد به كجا فرار كند؟ پ ن: مواظب باشید فرداسبزه هاتونو درست گره بزنید میخواستم اولین اتفاق خوب و فروردینی و بهاریه امسال مثل پارسال با تولد آبجی پارمیدام شروع شه.... هرچی به روز تولدش نزدیک تر میشیم یه حس خوبی پیدا میکنم الان 2 ساله 7 فروردین واسه من تبدیل شده به یه روز جاوادانه .... روزی که بهترین دختر دنیا توش متولد شده.... پارمیدای عزیزم امشب شب تولدته خودت میدونی که چقدر دوستت دارم پس نیازی نیست که دوباره همون حرفارو تکرار کنم فقط دوست دارم همونجوری که خودت گفتی تولدت مبــــــــــــارک عزیز ترینم یه جایی گوشه ی قلبم یه تیکه هست که همیشه مال توئه...جای هیچکس دیگه ای هم توش نیست...میدونم که دوستی «تـــــــــا» نداره پس دوســت دارم بدون تــــا آبجی جون کیکم که ندادی به ما مجبورشدیم از جیب واست مایه بذرایم به همین مناسبت مجلس تولدی درکافه سرا قهوه خونه یا پیتزا سرا منعقد شده از هواداران این بانوی پاکدامن تقاضا میشود همراه باهدیه هایشان آنجا را منور فرمایند.
همیشه فردای سیزده بدرخیلی روز اعصاب خورد کن و مسخره ایه (مخصوصا واسه ی بچه مدرسه ای ها) ولی امسال خوبیش اینه که سیزده بدر پنجشنبس و فرداش جمعه و تعطیلJ و از همه اینا بهتر اینه که بعد از یک ماه دوباره بساط بازیای لیگ و کل کل پرسپولیس و استقلال و کورس و قهرمانی ونود و عادل و گیس و گیس کشیاش و.... پهن میشه و غصه ی جم شدن بساط تعطیلی و آجیل و عیدی و... رو از یادمون میبره. این وسط اون چیزی که واسه ما پرسپولیسیا خیلی جذاب تره بازیای پرسپولیس تو آسیاست که خداروشکر پرسپولیس توی دوتا بازی اولش گل کاشت و بین تیمای ایرانی بهترین عمکرد رو داشته تا اینجا. پرسپولیسی که با بازیای جادویی علی کریمی و تدابیر خوب عمو سیبیلو(وینگادا) و بازگشت محسن رفت و برگشت و روی فرم اومدن نیکی حالا خوشمزه تر از قبل شده. اینجور که بوش میاد امسال سال قهرمانی تو آسیاست(جامی که جای خالیش تو کلکسیون افتخاراتمون بدجوری تو ذوق میزنه).انگار یه اردیبهشت خاطره انگیز دیگه در راهه مثل اردیبهشت پارسال. چون دوتا بازی 100هزار نفره ی مهم تو اردیبهشت داریم (با سپاهان تو جام حذفی و با الشباب عربستان که به احتمال زیاد جنگ تعیین سرگروه این گروهه). راستی گفتم اردیبهشت یاد حرف پارسال حاج حبیب افتادم که گفت "با فوتبال هم میشود به بهشت رفت..." حاجی راست میگفت پارسال بیست و هشتم اردیبهشت همه باهم مسافر بهشت شدیم هرچند پشت در بهشت جیگرمون خون شد تا اینکه سپهر دقیقه نودوشیش کیلید در بهشتو پیدا کرد و یهو همه با هم با سر رفتیم وسط بهشت..... حالا خوشمزه تر از اینا اینه که استقلالم درست سر بزنگاه رفته تو بحران و بعد از افتضاحی که تو جده مقابل الاتحاد بالا آورد اینبار با دستپخت مشترک ژنرال و علیزاده الجزیره رو هم تو آزادی نتونستند ببرن و از دوتا بازی یه امتیاز دارن الان. (خب تشتک سازی ارومیه هم اگه میرفت از دوتا بازی یه امتبازو میگرفت دیگه) بالاخره ژنرالشون یه چیزی میدونست که سه سال پیش لیست اسامیشونو دیر فرستاد دیگه... آخ چه حالی میده تو لیگم ذوب آهن قهرمان بشه فکر کن... تیمت 70 تا گل بزنه ولی آخرش یکی دیگه قهرمان بشه به هرحال امیدوارم که سال 88 با صعود مقتدرانه پرسپولیس به دور بعد جام باشگاهای آسیا به عنوان سرگروه (این خیلی مهمه چون بازی مرحله ی بعد تک بازیه تو زمین تیم سرگروه) و شکست سپاهان تو جام حذفی و ناکامی استقلال توی لیگ و آسیا شروع بشه و ایشالا وسطای سال (حدود آبان و آذر فکر کنم )جشن قهرمانی پرسپولیس تو آسیا رو با هم بگیریم. بلند بگو ایشالا...... یا علی
وقتي پايت خواب مي رود نمي تواني درست راه بروي لنگ مي زني! وقتي قلبت خواب مي رود نمي تواني درست فكر كني. عاشق مي شوي!!! نزدیک سال نو که شده بودیم جذابیت چندانی رو حس نمیکردم...هیچ چیزواسم جالب نبود ...نه رفت و آمدهای پرشور مردم تو کوچه و خیابون... نه خریدای عید خودم ...نه به یاد آوردن ۱۳ روز تعطیلی و تو خونه موندن....اما به محض سال تحویل حسم عوض شد به قول همشهری جوانی ها کودکی یعنی بچگی؛ یعنی بچه ای که به هوای اسکناس نو وتا نخورده ای که از بزرگترها میگیرد عید را دوست دارد. عید یعنی همین. عید یعنی خودمان وقتی جوان تر از حالایمان بودیم وازهمه چیز عید لذت میردیم؛ازلباس نو پوشیدن ؛ از عیدی گرفتن وحتی از مهمانی رفتن و دیدو بازدید. حالا کم کم خودمان داریم میرویم قاطی بزرگترها ؛ برای همین دست خودمان را میگیریم و میرویم دیداریهای نوروزی پ ن۱: راستی یه تشکر تپل ازالهه پ ن۲: برنامه های عیدرو برعکس برنامه های سال تحویل دوست دارم ازبرنامه های سال تحویل فقط برنامه ی فرزاد حسنی رو پسندیدم کلاه قرمزی رو بیشتر ازهمه ی برنامه ها دوست دارم کلی از خاطراتم برام زنده شدگیگلی هم خیلی باحاله عید امسال و ماه عسل رو تقریبا هرشب نگاه میکنم (هرچند اصلا از شاهرخ استخری خوشم نمیاد مهران مدیری بازم یه کار خوب ساخته مرد ۲۰۰۰ چهره رو اگه خودشم نبینم تکرارشو حتما میبینم پ ن ۳: اگر خان داداش گرام موافقت نمایند شاید آخرای عید مسافرت بریم کرمانشاه پ ن ۴: این آخری از همه مهم تره..شما که حواست نیست..اون ته سالنیا بله خانم خودشما ساکــــت زین پس نویسنده های وب دونفر شدن من و که همه میشناسند همراه یه آقای باشخصیت درخدمتتونیم فکر کنم یه کم احتیاج به بیوگرافی داره آقا محمد که البته اسم کاملش محمد جواده بقیشم به شما ربطی نداره ![]()




جادوگر توی دربی اونقدر دریبل زد و زد و زد تا کارگردان تلویزیون مجبور شد آخرای بازی صورت بازیکنای استقلال رو شطرنجی کنه !! در رزوی که کریمی تمام بازیکنان و کادر فنی و تدارکات و هفت جد و آباد استقلال رو دریبل کرد!!!
دقیقه 88 هم تیر خلاص رو با یه ضربه سر بهشون شلیک کرد تا نوید یک فصل رویایی رو به پرسپولیسیا بده....
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()




ای عاشقانه ترین رویای من تولدت مبارک



مهم نیست ته قصّه به کجا میرسه 
سرنوشت ِ کلاغ ِ قصّه هم مهم نیست
حتّی مهم نیست که مهم هست یا نه 
فقط می خوام اینجا
بالیدنت رو جشن بگیرم،
تا سالهای ِ دور
هرسال که می بینم تکرار شدنت را
بیشتر به خودم ببالم
تو تکرار می شوی؛ 
من مغرورتر
تو تکرار می شوی
من عاشق تر


شــــــــــــــب تولدتو 
ستاره هارو تک تک
به عشق تو شمردم 
تولــــــــــــدت مبارک



توی این ترانه ی من 
بویی از جوروجفانیست
این ترانه مثل تو نیست
این ترانه بی وفا نیست
این ترانه جون میگیره
روز میلاد دو چشم کهربایی
توشب تولد عشق
روز میلاد خدای بی وفایی

تـــــــــــــــولدت مبارک 

اگه عمرم یه نفس بود
واسه دیدار تو بس بود
آخه عاشق تو بودم
نبودم؟
اگه دیر به تو رسیدم 
اگه آخرش بریدم
ولی آرزومو دیدم
ندیدم؟

ازخدا چیزی نخواستم جز یه عشق یادگاری
پیشکش تو که یه روزی بتونی تنهام بذاری
ازتوهم چیزی نخواستم که به فکر من نباشی
میدونی دلم نیومد پای عشق من فداشی
اگه قسمتم نبودی ولی فرصتم که دادی
این دوروز آخر عمری با تو باشم
وقتی این شعرو میخونی که تو دنیای تو نیستم
ازخدام بوده که باتو آشنا شم






وقتایی که دلم خیلی میگیره،
دوست دارم بازم برم پیشش و ببینم که هست، بشینم و فقط نگاش کنم...
" نمی دونم آدمها چرا قدر چیزایی رو که دارند نمی دونند!"




![]()

علی عالی

![]()




![]()
برایم دریادل بمــــانی






(به اون مازی بگو یه کم دست کنه تو اون جیب مبارک)
اینم هدیه های تولدت از طرف اهل و عیال![]()

![]()
![]()


![]()
![]()
![]()



حـــــول حالنا الی احسن الحال

عید آن روزی است 
که دل پاک و مطهر باشد
سبد عشق پراز سیب معطرباشد



که بالاخره دوم فروردین همشهری جوان و واسم پیدا کرد آخه همشهری جوان دم عیدی جدا نایاب شده بود![]()

![]()
![]()

البت بگذریم از اینکه جوون با کیفیتی به نظر میاد(سوووت))![]()

![]()


و البته (سووووت)
ازفرداهم به مدت ۲ روز میریم قم
دقت کن ببین چی میگم:
شما نوشته هاشو بخونید
بیشتر نوشته های ورزشیه وب رو از این به بعد محمد مینویسه..نوشته ی ورزشیه بالا رو هم محمد زحمتشو کشیده بود 
| Design By : Night Skin |


