دریادل دریادل بمان
تمام ترس من اینه...کربلا ندیده بمیرم
دیـــــــــــــگر ملالی نیست جـــــز نــــــــخواستــنت امروز با یه سری از دوستای صمیمیه دوره ی دبیرستانم قرار گذاشتیم بریم پارک ساعی.بریم اونجا بگیم بخندیم و خوش بگذرونیم. نمیدونم چی شد چجوری شد که واسه هرکسی یه کاری پیش اومد و نتونست بیاد و خیلی ناخواسته من موندم و یکی از همون صمیمی ترین دوستا وخیلی ناخواسته تر کشیده شدیم به سمت بهشت زهرا و رفتیم سرخاک یه دختر هم سنمون که تاچندماه پیش زنده بودباهامون دوست بود و نفس میکشیدبادوستاش قرار میذاشت و می رفت بیرون و می گفت و میخندید ولی حالا تو اون آفتاب توی اون بهشت زهرا که واسه خودش یه شهریه سوا از شهر مازنده ها زیرخروارها خاک خوابیده بود. امروز زیر اون همه خاک بود ولی پارسال تو همین موقع ها زنده بود و شاید داشت خودش رو واسه ماه رمضان آماده میکرد.شایدم نه.شایدم انقدر درگیر خودش وزندگیش ودنیای زنده هاشده بود که فکر نمیکرد یه روزی دیگه روی این زمین نباشه. تا دوسه روز پیش احساس میکردم اصلا آماده نیستم واسه اومدن ماه خدا واسه اومدن ماهی که خدا قراره همه ی رحمتشو واسم بفرسته. ولی به خودم اومدم امروز. سپیده ی من امیدوارم که تو اون دنیا توی این ماه مهمون سفره ی همون خدایی باشی که امروز من و به خودم آورد. بالاخره پرسپولیس برد و ایشالا که افتاده باشه رو نوار بردن عکسای بازی هنوز توسایتای دیگه نیومده بود هروقت اومد میذارم تو ادامه ی مطلب.. خداحــافظ همـــــــین حالا دیگه بستمه شکستن....نمیخوام عاشق بمونم سلام دوستان عسیس تر ازجان فک کنم دیگه الان همه توعرصه نت فهمیدن که من دارم دندونم و عصب کشی میکنم و آخرین دندون عقلمم داره درمیاد و به شدت هم درد میکنه دیگه در راستای اینکه اونایی هم که نمیدونن بدونن گفتم برای آخرین بار تووبم اعلام کنم که دیگه کسی نباشه فردا بیاد گله کنه که چرا به ما نگفتی بیایم عیادت جان هر كس كه دوست داريد عليآبادي را عزل نكنيد - طنز اعتماد ملي توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود منتتظر،ولی دعای او دیر کرده بود او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چار راه آسمان پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود. او نشست و باز هم نشست برفهاکم کم آب می شود عرفان نظرآهاری به جوانیش رحم کنید مژده!مژده! فروشی:یک گوش چپ خوش تیپ رعنا؛ خوش هیکل؛ سابقه پوشیدن پیراهن تیم ملی. هفته ای 3 بار روی جلد روزنامه ها ی ورزشی. وزن خالص:90 کیلوگرم(باور نمیکنید قپان بیاوردید) قدخالص:رشید آماده ی بازی در تمامی لیگ های دسته اول؛دوم؛سوم و پایین تر نامبرده دارای یک دستگاه بی ام و ومقادیری بدهی مالی به کمیته ی انضباطی می باشد که به خاطرش شب ها در خیام- مولوی-شوش مسافرکشی می نماید. تنها نقطعه ضعفش این است که بعضی وقت ها معلوم نیست چطور؛یکهوتمرکزش به هم میخورد و درحالت تمرکزیابی تمرکز؛ موبایلش خاموش می شود. اورا بخرید وحالش را ببرید . تو را به خدا به جوانی اش رحم کنید و بخرید اگردپ بزند ؛افسرده شود زبانم لال روح لطیفش تاب نیاورد وکارش به حکیم و دوادرمان و از آن بدتر خدابه دور لحیم کاری واین طورچیزها بکشد همه مان مسئولیم.به این جوان عاطل بی سرو صدا کمک کنید پول زیادی هم نمیخواهد . همین که هرماه به تعویض روغن و بنزین آزاد ماشینش برسد کفایت میکند. اصل خبر:نیکبخت دربه در دنبال باشگاهی برای بازی کردن در لیگ یک است.تا به حال باشگاه های نفت آبادان؛برق شیراز و فولاد گستر تبریز اعلام کرده اند اورا نمیخواهند!!! دیروز شروع لیگ ۸۸-۸۹ بود .پرسپولیس استارت بدی نداشت...امیدوارم که فصل خوبی رو بتونیم پشت سربذاریم عکسای حاشیه ی بازیه پرسپولیس مس رو هم که ۳-۳ مساوی شدن میذارم تو ادامه ی مطلب... قسم نخورده بودم برای بودنت ٬ که آمدی . قسم نداده بودم برای ماندنت ٬ که ماندی . قسم خورده ام به نام گلبرگهای گل سرخ که نقش تو دارد برای من ... قسم خورده ام به نام دلی که دلدارش دور بود و دیدنش دیر ... قسم خوردم به نام مهربان او ٬ که بمانی ... اسیر آن لحظه ام که نزدیکی ... اسیر آن لحظه که آشنایم می دانی با دنیایت ... من ٬ اسیر لحظه های خوب توام ... با من از بی تابی عاشقانه از تکرار بی پایان دلخوشی هایم از بهانه های کوچکم برای خوشبختی از بودنت بگو ... من قسم می خورم به پاکی آسمان که از روزنه ای رو به فردای با "تو" طرح این رویا را ستاره باران کنم . باز هم مرا به دنیای خود ببر ... درست مثل همان روزهاست. انگار نه انگار كه تغيير كرده باشد. حتي آن بيماري هم كه چند روزي احمدرضا را به كما برد نتوانست تغييري در او ايجاد كند. هنوز نه به كسي رو ميدهد و نه اهل باج دادن به اين و آن است. بر سر تمرينات پرسپوليس به كسي رو نميدهد و بارها با خبرنگاران درگير شده است. زماني كه باشگاه پرسپوليس ميخواست با عقاب تمديد كند بندي در قرارداد عابدزاده گذاشت كه احمدرضا با خبرنگاران و يا بازيكنان درگير نشود. به هر جهت عابدزاده همچنان بدون تغيير دروازهبانان پرسپوليس را تمرين ميدهد و حالا دروازهبانان پرسپوليس با ترس و لرز از تمرينات و دستورات او تمكين ميكنند. او هنوز از روزنامهها دلگير است. البته دروازهبان سالهای گذشته تیمملی، استقلال و پرسپولیس اين روزها بيشتر از هر زماني دلگير است. عابدزاده در اين باره ميگويد: «روزنامههایی که در حال دروغنویسی هستند و شخصیت خود را حفظ نمیکنند در حال تخریب شخصیت سایر روزنامهها هستند. این دو روزنامه در راه خراب کردن فوتبال این مملکت قدم بر میدارند و از نظر من مسئولان آنها فقط به درد کارواش و ماشینشویی میخورند!» اوج عصبانيت عقاب همين جملات بود. اما او علاوه بر حمله، تهديد هم ميكند: «من درحال جمع کردن پروندههای دروغپردازی این دو روزنامه هستم و مطمئن باشید بزودی با گرفتن بازپرس آنها را سرجای خود خواهم نشاند. من تاکنون حدود 30 پرونده دروغ از این دو روزنامه دارم و اگر قرار است ورزش مملکت درست شود باید از همین روزنامهها شروع شود.» بعدا نوشت برای عزیزترینم: افشین امپراطور...چشم حسوداشم کور همون شعاری که یه روزی خنده رو لبای من و تو میشوند آره آبجی سیاست خیلی کثیفه انقدر کثیف که تونست من و تورو از هم دور کنه... مواظب خودت باش سلام و درود داغ وتابستونی و مردادی و گرم وپرحرارت مرا به همراه یه عالمه احساسات گرم برای شما دوستان عسیس تر ازجانم پذیرا باشید آپ اندفعم تقربیا رنگ وورانگه هر جا رفتم هرچی دیدم گذاشتم تو این آپم ...درواقع حاصل نت گردیهامه..شده آش شله قمکار فکر میکنید طراح گوگل کیست؟ شت لوگوهای گوگل که با توجه به حوادث و رویدادهای مختلف تغییر میکند، چهره جوانی 29 ساله از هنگ کنگ میباشد که مسئولیت این کار مهم را برعهده دارد. "دنیس هووانگ" یکی از طراحان معروف جهان میباشد که هنر زیبای او در سراسر دنیا شناخته شده ولی کمتر کسی با نام و چهره او آشنا است کارهای "دنیس هووانگ" در موزهها و گالریهای عکس مقابل دیدگان علاقمندان قرار نمیگیرد ولی هر روزه میلیونها کاربر اینترنت کار او را می بینند. او با توجه به تاریخ روز، رخداد مربوطه، المپیک، مسابقات جام جهانی، کریسمس و هزاران موضوع دیگر لوگو را تغییر میدهد. چندتا عکس هم از روناک یونسی (یازیگر نقش خجسته)تو سریال رستگاران هست که اونم جالبه(چشم احمدرضا روشن) مادررررررررجاااااان وقتي جهان از ريشه ي جهنم و آدم از عدم و سعي از ريشه هاي يأس مي آيد وقتي كه يك تفاوت ساده در حرف كفتار را به كفتر تبديل مي كند بايد به بي تفاوتي واژه ها و واژه هاي بي طرفي مثل نان دل بست نان را از هر طرفي بخواني نان است! قیصر امین پور ۱۳ سال پیش وقتی اولین قسمت سریال خانه ی سبز پخش شد همه از دیدن پسرجوانی که دیالوگاشو تندتند میگفت و موقع گفتن دیالوگا شلنگ تخته مینداخت هم تعجب کردند هم هیجان زده شدند پسرجوان حالا بعد از پشت سرگذاشتن یه سری مراحل رسیده به مرحله ی کارگردانی... سیاره كوچك آبی رنگی در گوشه پرتی از كهكشان مدتی است كه فكر اعضای كنفدراسیون راه شیری را به خود مشغول كرده است. ساكنان سیاره زمین كه بدون ملاحظه مشغول تخریب محیط زیست خود هستند و نادانسته تعادل كهكشان را به هم زدهاند. كنفدراسیون چهار مأمور زبده خود را به زمین میفرستد تا در مورد این موجودات عجیب تحقیق كنند. به نظر خیلی ها داستان چرتی میاد و کلا از مجموع داستان خوششون نیومده درهرصورت خواستم بگم من خوشم اومده و تا آخرشم پای رامبد هستم اینم دانلود جدیدترین آهنگ سیاوش قمیشی به نام طاقت بیار رفیق...به جرات میتونم بگم واقعا فوق العاده اس...رومن که خیلی اثر گذاشت... طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو طاقت بیار رفیق , دنیا تو مشت ماست دنیا اگه تاریک شد , دستای فانوس رو بگیر طاقت بیار رفیق , دنیا تو مشت ماست بعضی روزا تو زندگیه همه ی آدما هست که خداتبدیلشون کرده به یــه روز خاطره انگیزه واسشون ... یه روز خوب ...یه روزی که دوست ندارن تموم شه...یه روزی که خدارو واسه داشتن همچین روزی همیشه شکر میکنن... 11 مرداد همیشه واسه من یه روز شیرین بوده... روز تولد همبازیه دوران بچگیم...هم کلاسیه دوران نوجوونیم...وغمخوار روزای تنهاییم همون روزایی که دردای تودلم انقدر بزرگ شده بود که دیگه طاقت نگه داشتنشونو تودلم نداشتم . و من فقط یکی و داشتم که سرمو بگیره توبغلشو و بذاره که من گریه کنم ؛ زار بزنم ؛ هق هق کنم...و خودشم آروم باهام اشک بریزه و چه شیرین بود اون لحظه ها وقتی که میدیدم یکی کنارمه که با شادیهام شاده و با ناراحتی هام ناراحت... از بچگیمونو خونه ی مادربزرگمون و بازیهامون و شادیهامون بگیر تا گریه های آخرمون سرخاک مادر بزرگ ثانیه ثانیه های باهم بودنمون خاطره اس... هنوزم خیلی وقتا چشمامو میبندم و به گذشتمون فکر میکنم و دعواهای شیرین بچگیمون رو به یادم میارم همون دعواهاوقهرایی که دوومش فقط ۵دقیقه بود بعد هم دستاتو میگیرم و باهم ازنردبوم خونه ی مادربزرگ میریم بالا و دوباره باهم شروع میکنیم به بازی... 1 سال ؛ 2 سال ؛...20 سال ,21 سال بزرگ شدیم انگار دختر... باورت میشه21 سال گذشته الهه ی عزیزم لمس بودنت مبارک باش و با بودنت به من حس بودن بده ؛ میدونم که میدونی چقدر دوستت دارم ؛ چقدر برام عزیزی همیشه مواظب خودت و آرزوهات و معصومیتت باش نذار هیچکس بهش خدشه ای وارد کنه ...نذار چشمای قشنگتو ابری کنه...نذار تو قفس تنهایی اسیرت کنه...همیشه آغاز کسی باش که پایان توباشد امیدوارم 21 سالگیت پر چیزای قشنگ باشه همراه با قشنگترین آرزوها برای تو تویی که خیلی برام عزیزی همه غایب می شن و تو حاضری! همه دور می شن و تو نزدیکی! همه سنگ می شن و تو صبوری! دنبال دلیل می گردم ٬ دنبال تفاوت ٬ دنبال بهانه! یک - دو - سه - چهار ...چه فرقی می کنه !؟ چهارشنبه یا پنج شنبه ... فرقش اینه که همه دورن و تو نزدیکی! فرقش اینه که من مضطربم و تو آرومی! من پریشونم و تو می خندی! من دلتنگ می شم و تو نگاه می کنی! چهارشنبه یا پنج شنبه ... فرقی نمی کنه! مهم اینه که من گوشه ی تقویم این روزهام مدام ثبتت می کنم ... گاهی با عشق ٬ گاهی با شوق و گاهی با دلتنگی! همه غریبه ان و تو آشنایی ... باز هم فرقی نمی کنه ٬ چون تو همیشه هستی!
وبهترین خبری که میتونم نصفه شبی از پرسپولیس بدم اینه که علی کریمی با پرسپولیس تمدید کرد جدا چقدر خون به جیگرمون کرد این بچه این فصل لحظاتی پیش محمود رضا فاضلی مدیربرنامه های علی کریمی خبر از توافق این بازیکن با باشگاه پرسپولیس خبر داد. باشگاه پرسپولیس اعلام کرده با تمام بندهای قرارداد علی کریمی موافقت کرده و تا ساعت 12 امشب قرارداد این بازیکن در هیئت فوتبال استان تهران ثبت خواهد شد. به گزارش مرجع خبری باشگاه پرسپولیس ساعت 22 امشب با مدیربرنامه های این بازیکن تماس گرفته و با اعلام موافقت با تمام بندهای قرارداد پیشنهادی کریمی از این بازیکن خواسته با حضور در هیئت فوتبال تهران تا ساعت 12 امشب قرارداد خود را باشگاه پرسپولیس برای مدت یک سال به ثبت برساند. فاضلی در این خصوص اظهار داشت: باشگاه پرسپولیس هفته گذشته به صورت کلی با مبلغ و مفاد قرارداد موافقت کرده بود اما وقتی این قرارداد را به صورت کتبی در آوردیم و بندهایی که در فوتبال روز کاملا معمول می باشد در آن ذکر کردیم به یک باره با مخالفت شدید باشگاه پرسپولیس مواجه شدیم. این واسطه فوتبال که در آلمان اقامت دارد افزود: طی روزهای گذشته من ماجراها را از طریق مطبوعات پیگیری می کردم و باشگاه پرسپولیس تماسی با من نمی گرفت. این روند باعث شد تا امضای قرارداد علی کریمی با پرسپولیس به بن بست برسد اما این هم از شگفتی های فصل نقل و انتقالات است که در شب آخر با من تماس گرفته اند و اعلام توافق کامل می کنند. مرجع خبری پرسپولیس به عنوان اولین رسانه ایرانی این خبر را منتشر میکند(البته دومیش هم منم) اینم آخرین خبر و آخرین عکسای بدست اومده از داش عادل عادل فردوسی*پور از این هفته باید چند جلسه توجیهی را پشت سر بگذارد! به گزارش «شفاف» این مجری محبوب برنامه ها ورزشی نود که از چند هفته دیگر باید از خود و برنامه*اش پس از مدت*ها دوباره رونمایی کند، از این هفته باید تا قبل از پخش شدن برنامه*اش چند جلسه توجیهی با مسوولان صداوسیما را پشت سر بگذارد. ظاهراً این جلسات قرار است با مضمون فضای حساس و پرسوءتفاهمی که این روزها در سازمان تربیت*بدنی، فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ وجود دارد، برگزار شود. به ادعای "بانی فیلم" آن طور که گفته می*شود مسوولان صداوسیما در توافق پشت پرده*ای که با سازمان تربیت*بدنی داشتند قرار شده از این پس مسائل مدیریتی تغییر و تحولات مقامات بلندپایه و مسائل حساس در سازمان ورزش را زیر ذره*بین نبرند و به نظر می*رسد عادل فردوسی پور باید در این جلسات کاملاً در این مورد توجیه شود. چندتا عکس باحال از یه زندگیه تخم مرغی پیداکردم که بدنیست اگر ببینید عجب صحنه های دلخراشی تموم شد میتونید برید بعدانوشت: پایان ماجرای جادوگر / لیست پرسپولیس برای کریمی جا نداشت ! مدیربرنامه های علی کریمی با تایید خبر دیشب مرجع خبری پرسپولیس گفت : لیست پرسپولیس برای کریمی جا نداشت ! محمودرضافاضلی مدیربرنامه های علی کریمی در پایان یک روز پرماجرا با تایید جلسه آخر شب با حضور کریمی ، نژادفلاح و هدایتی می گوید :«لیست پرسپولیس پر شده بود و جایی برای علی خالی نبود . علی از یک تیم کره ای ،یک تیم چینی ، یک تیم آمریکایی و استیل آذین پیشنهاد دارد که در سه روز آینده درباره آنها تصمیم خواهد گرفت .» ندیدمت این غصه کم نیست آقا دوست دارم دست خودم نیست آقا این آپ فقط مال شماست آقا ...شمایی که حسم و میدونی...شمایی که همیشه نگام میکنی... آقا دلم هواتو کرده...دلم هوای بین الحرمینتو کرده...دلم حرم سقاتو میخواد...آخه همه میگن داستان عاشقیست داستان عباس...داستان عاشقی که با درد به معشوقش رسید...به یاددستانش که می افتم دق میکنم...خسته شدم از انتظار...به دادم برس آقا جون... کاش که این فاصله را کم کنی شب میلادته ولی نمیدونم چی باید بنویسم ...میلاد سقات نزدیکه ولی بازم هم نمیدونم چی باید بنویسم خودت منو رها کن از این حصار تنهایی...عیدیه من و با کربلات بده از تو چه پنهـــــــــــــون آقــــــــا جــون دیگه امیــــــدی نـــــــدارم عمرم کفـــــــــــــاف بده بیام ســـــــــرو ضریــــــحت بـــــــذارم حسرت به دل تو این دیار زندگی سخـــــــت شده بــــــــرام چندوقته توی خلـــــــوتم فقط حسیــــــــن و کربـــــــــــــلا چه حالی داره ای خـــــدا سینه زدن تو کربــــــــــــــــلا غسل زیارت از فــــــرات نگـــــاه به گنــــــــــبد طلات کـــــــــربلا؛ عشقـــــت منو دیـــوونه کــــــــــــــرد الهی که یه شب بیـــاد تو حـــرم اعتکاف کنیم با پرچم هیئتمون دورضــریح طـــــواف کنیــــم دم دمای سحر که شد از توی بین الحرمین بریم سمت حرم عباس علمدار حســین غصه کربلات آقا عقده توی گلوم شده یه عمریه زیارت حریـــمت آرزم شده میگــــــــــــــن نمیــــــــــدونــی چقدر قشنگه بین الحرمــــین دروتـادورش نخلای ســبــز صفــا میدن به عالمــــین همه میگن تو کربلا کبوده رنگ آسمون انـــــــــــــــــــــــگار یه دنیای دیگه اس کـــه پامـــیده برا جنون 

.برزیلی ها خوب کار کردن.پروین و نوروزی هم خوب بودن.
ادامه مطلب

![]()
![]()

بنیامین با آلبوم دوماش به شعور مردم ما توهین کرد 
بک استیج یکی از اجراهای ارگانی یگانه، محلی بود که با او گپ زدیم و او هم در حالی که به شدت حواسش به «ساند چک» اعضای گروه ارکسترش بود به سوالات ما جواب داد. دقت و زوم محسن و حساسیتی که در کار گروهش داشت نشان میداد که او به خوبی قدر موقعیتی را که به دست آورده را میداند و حاضر نیست به این راحتیها آن را از دست بدهد.
** می خواهم از اینجا شروع کنیم که به نظر تو تعریف و مفهوم موسیقی زیرزمینی در ایران و سایر نقاط جهان ، تعریف واحد و مترادفی است ؟
موسیقی زیرزمینی خارج از کشور، سبکیست که مخاطب عام موسیقی آنرا نمیپسندد و از شدت «خاص بودن» به بیراهه رفته و این خاصبودن به حدی رسیده که حتی خود جامعه خاصطلب غرب هم که شدیدا در ترویج و انتشار همه چیزهای جدید و خاص اولین است، آنرا نمیپسندد و نمیشناسد. ولی در ایران افرادی که در موسیقی زیرزمینیاند، به چند دسته مختلف و بسیار ناعادلانه تقسیم میشوند که راجع به هر کدام از این دستهها باید جداگانه بحث و نقد صورت بگیرد.
** تو خودت جزو کسانی بودی که در بطن این ماجراها بودهای و به خوبی میتوانی این تقسیمبندی را تشریح کنی.
خوانندههای زیرزمینی در ایران به سه دسته کاملا مجزا تقسیم میشوند: 1. افرادی که امکانات دارند و استعداد ندارند 2. افرادی که استعداد دارند و امکانات ندارند 3. خیلی کم هم افرادی که از هر دوی این ابزار برخوردارند.
دسته سوم تعدادشان بسیار اندک است اما معمولا خوانندههای نسلهای بعد را باید در بین افرادی که جزو دسته دوم هستند جستجو کرد.
** اینها که اعتقاد داری خوانندههای نسل بعدی را تشکیل میدهند، همانهائی هستند که به زحمت و دردسر فراوان یک تراک را تولید و زیرزمینی منتشر میکنند و با همین تکآهنگ، کل بازار موسیقی و خوانندههای مجازش را از دور خارج میکنند؟
بله دقیقا. مثالهای زیادی هم میتوانم برای این ادعا بیاورم. طرف با یک تکآهنگ کل بازار را تخته میکند و مخاطبان ثابت فلان خواننده اسم و رسمدار را هم میقاپد.
** دلیل این اتفاق پائین آمدن سطح کیفی خوانندههای مجازمان است یا ممیزیهای فراوانی که کار مجازها را نابود میکند؟
ما کلا در ایران دو نوع ممیزی داریم. یکی ممیزیهای رسمی که یک سری روال خاص خودش را دارد که شامل موسیقی و کلام و دیگر قسمتها میشود. ولی ممیزی مهمتر و مشخصتر در ایران، مردم هستند. موسیقی پاپ برای مردم است و باید به فکر کاری باشد که مردم آنرا بپسندد. مردم کاری را که دوست نداشته باشند بدون هیچ تعارفی رد میکنند و آنرا گوش نمیدهند . مهم سلیقه مردم است و این سلیقه خیلی تعیین کننده است. حالا آنها مختارند که موسیقی زیرزمینی را انتخاب کنند یا موسیقی رو زمینی را!
** خوب این وظیفه شرکتها نیست که سلیقه مردم را بشناسند و با توجه به آن بروی استعدادهای کم نام و نشان سرمایه کذاری کنند؟
اگر نگویم صددرصد شرکتها، بدون شک نود درصد شرکتهای موسیقیایی ما به دنبال فروش بهتر و بالاتر هستند و هیچ چیز دیگری برایشان مهم نیست!
** در تمام دنیا این روال مرسوم است. این که چیز عجیبی نیست.
قبول دارم ولی چرا شرکت ها به دنبال استعدادها و نوابغ نیستند و نمیخواهند سطح کیفی و فنی کارهایشان بالا باشد؟ آنها از این طریق بیشتر به سود رسانی هم میرسند. ولی این ترس از ریسک کردن باعث میشود که اوضاع به همین شکلی که میبینید دربیاید. در همه دنیا شرکتها روی استعدادهای کم نام ونشان سرمایهگذاری میکنند و بعد از چند سال نتیجهاش را میگیرند. ولی اینجا همه در رویا زندگی میکنند. دوست دارند یک شبه میلیونر یا خواننده شوند. رابطه نقشی تعیینکننده را در ارتباط گرفتن با شرکتها را دارد. در کل دنیا شرکتهای بزرگ برای حفظ اعتبارشان هم که شده، کار مزخرف عام پسند را منتشر نمیکنند ولی اینجا چطور؟ شما بهمن جواب بدهید.
** خوب ما دقیقا برعکس ایم !
آفرین، اینجا شرکتهای بزرگ به محض اینکه یک آلبوم سطح پائین پرجنبوجوش و عام پسند را که از لحاظ تکنیکی واقعا مزخرف است، به دستشان میرسد، اصلا به کیفیت کار فکر نمیکنند و چون میدانند که خوب میفروشد، در انتشار آن درنگ نمیکنند.
** ما در خیلی چیزهای دیگر هم نسبت به همه جا برعکسایم . درصد زیادی از خوانندههایی که در ایران می خواهند مجوز بگیرند ابتدا وارد چرخه زیرزمینی موسیقی می شوند و بعد آرام آرام به سمت مجوز میآیند، ولی در دنیا کسانی که نمیخواهند رسمی و شناسنامه دار شناخته شوند، به صورت زیرزمینی و اینترنتی کارهایشان را منتشر میکنند. تناقض در مفهوم زیرزمینیبودن از کجا آمده؟
این مقایسه از لحاظ سختافزاری به نظر من اصلا درست نیست. در هیچ کجای دنیا بحث مجوز گرفتن مثل ایران وجود ندارد و هر خوانندهای میتواند کارش را به چندین ناشر نشان دهد و بالاخره با یکی از آنها به توافق برسد. هم که زیرزمینی و اینترنتی فعالیت میکنند، تندروهایی هستند که دلشان نمیخواهد که تحت فرمان کس یا جای خاصی باشند. ولی در ایران فرض کنید که یک آلبوم را یک جوان تازه کار تولید و ضبط کرده است. یا باید سختی مراحل مجوز گرفتن را بپذیرد و یا زیرزمینی کارش را منتشر کند. و یک پرش عجیب و غریبی را داشته باشد. شما جای او باشی کدام راه را انتخاب میکنید؟
** جواب دادن به این سوال خیلی سخت است .
پس دیدید که مقایسه درستی نیست.
** بحث دیگری که درمورد خواننده زیر زمینی است، این است که این لقب و برچسب «غیر مجاز و زیرزمینی بودن » به یک جور اعتبار و ارزش و کلاس کاری تبدیل شده است.
مردم ما دنبال این نیستند که چه کسی خلاف جهت ارشاد حرکت میکند که دنبالش کنند و کارهای او را گوش دهند. مردم ما کار خوب را دوست دارند. راحت بگویم. اگرهم قرار است که به کسی بر بخورد زیاد مهم نیست: اگر کسی دوست دارد که کاملا غیر رسمی باشد، به نظر من عقده دیده شدن دارد. موسیقی یک هنر است و هرهنری یک فضای کاری دارد. آنهایی که میبینند کارشان در حدی نیست که در این فضا بتوانند بدرخشند، یک سوء استفاده کثیف از اسم هنر میکنند و حاضرند که هر حرکتی را به اسم هنر انجام دهند تا به چشم بیایند.
** وقی این انگ غیر مجاز بودن روی اسم یک خواننده است ، چه احساس و حال وهوایی می تواند داشته باشد . تو کسی هستی که خیلی خوب این احساس را تجربه کردهای؟
نسبت به خارج از کشور و خوانندههای سایر نقاط دنیا نمیتوانم نظر بدهم. چون زیاد با فضای جامعه آنها آشنا نیستم. ولی در ایران به قدری فرق و فاصله بین یک خواننده مجاز و غیرمجاز زیاد است که من همیشه آرزو میکنم که ای کاش آن زمان یک معادله سادهتری پیدا میشد که من زودتر به مسیری که الان در آن حرکت میکنم، میرسیدم و مجبور نبودم همه پستی و بلندیهای غیر مجاز را تجربه کنم تا به عرصه موسیقی مجاز برسم. برای من هفتخوان رستم دقیقا در زمان حضورم در موسیقی غیر مجاز اتفاق افتاد نه حالا که یک خواننده رسمیام!
به هیچ وجه تجربه خوبی نیسست و برای هیچ کس آنرا آرزو نمیکنم!
** یک نفر اگر ابتدا وارد جریان زیرزمینی شود و سپس بخواهد مجوز بگیرد کارش سخت تر است یا اینکه مستقیما سراغ مجوز برود و بخواهد رسمس فعالیت کند؟
شاید جوابم باعث شود که فکر کنی صحبتهایم ضد و نقیض است ولی الان باز هم من اعتقاد دارم که مجاز کار کردن سختتر است. چون هیچ شرکتی دنبال تو نمیآید و از تو حمایت نمیکند . شرکتها الان کارشان شده چرخ زدن در اینترنت و اینکه کدام خواننده زیرزمینی بیشتر کارش گرفته تا بروند و با یک قرارداد او را ببخشید یقه کنند و به اهداف مالی و اعتباری خود برسند.
** واین یک روند فوق العاده افتضاح و همین باعث رشد قارچ وار خوانندههای زیر زمینی میشود.
بله، این اتفاق موسیقی را به عرصه نابودی میکشاند و این خیلی بد است.
** فقط افرادی که با هوش عمل کرده اند را اسم می بری؟
یک سری هستند که به قدری کارشان قوی است، شاید از بهترین های موسیقی مجاز ما هم بهترند. مثلا اشکان کوشانی بقدری تنظیم های قوی و مدرنی را در کارهایش داشته که واقعا برای من جالب بود. یا زانیار خسروی...
** اینهایی که اسم میبری، مربوط به قشر خاصپسند موسیقی نمیشوند؟
شاید ولی کارشان حرف ندارد. مخاطب عام ما به صورت کامل در اختیار «ساسی مانکن» بود. از کوچک و بزرگ با او و سبک و سیاقش ارتباط برقرار کردند. همه موسیقی حتی مجاز را هم تحت تاثیر خود قرار داد. کار به جایی رسیده بود که من میدیدم خانوادهها برای قطع گریه بچه، برایش ساسی مانکن میگذارند!
** موسیقی زیرزمینی در چند سال اخیر هر سال چهره جدیدی را رو کرده است. یک روز هیچکس، یک روز یاس، یک روز ساسی مانکن. موجی که هرکدام از این چهرهها به راه میاندازند چرا در سالهای بعدی ماندگار نیست؟
بیشتر به مسیری که انتخاب میکنند بستگی دارد. این انتخاب مسیر، خیلی مهم است. نباید زیادی جاهطلب باشند و با صبر و دقت بهترین تصمیم را بگیرند. این خیلی مهم است که از راه به در نشوند. نمونه عینی این جور آدمها که از خود بیخود شدند و راه را در میانه گم کردند، کسی نیست جز «بنیامین بهادری» . او که حتی درک درستی از هفت نت موسیقی را هم ندارد، به راحتی کل جامعه هنری ایران را زیر سوال می برد و به آنها بیاحترامی میکند . چرا ما باید لنگ یک سری افراد بی هنری باشیم که سر یک سری اتفاقات خاص رو آمده اند و فکر میکنند که موج شان ماندگار است.
بفرمایید، این هم آلبوم جدید بنیامین! چرا ما باید اجازه بدهیم که یک «بچه»، یک بچه از لحاظ هنری، بیاید و در صحبتهایش این همه هنرمند را زیر سوال ببرد؟ آلبوم دوم همین آقا همه انسجام بازار موسیقی ما را بعد از عید از بین برد. او به شعور مردم ما توهین کرد و تازه دو قورت ونیماش هم باقی است.
** بگذریم ، چه خاطره جذابی از دوران غیرمجاز بودنات داری که هرگز فراموشش نمیکنی؟
قاچاقی توی خوابگاه، کلاس آموزش گیتار داشتم. با پولی که از این راه جمع کردم یک گیتار خریدم و خیلی هم دوستش داشتم. ولی آنرا ازم دزدیدند! این زشت ترین و ماندگارترین خاطره ام از آن دوران بود.
** اولین بار خودت کارهایت را روی اینترنت گذاشتی یا کارهایت لو رفت؟
یک سری را خودم گذاشتم و یک سری هم لو رفت!
** وقتی کارهایی را که خیلی برایشان زحمت کشیده بودی را روی اینترنت میدیدی، چه احساسی داشتی؟
هم خوشحال بودم و هم ناراحت. خوشحال بابت دیده و شنیدهشدن کارهایم و ناراحت بابت لو رفتن آنها.
** این که ناراحتی نداشت. تو که بابت این اتفاق کلی سود کردی! بحث مالی کار، شهرت، اعتبار و خیلی چیزهای دیگر را به دست آوردی.
همه این اتفاقات خیلی زود و مثل یک فیلم با دور تند برای من به اتفاق افتاد . شاید هم شما درست می گویید...
** مصاحبه خوبی بود. حرف آخر را به سلیقه خودت انتخاب کن.
موسیقی پاپ ما به یک مسکن نیاز دارد. یک تلاش فوق برنامه... همیشه در اوضاع خراب یک تراک می تواند موسیقی پاپ را از این رکود کشنده نجات دهد و مردم را با آن آشتی دهد. امیدوارم که شرایط به گونهای شود که این مسکن ها از راه مجاز و نه زیرزمینی در موسیقی ما تزریق شوند، همین!
تو این هوای گرم دلم هوس برف کرده...دوست دارم یه آدم برفی بسازم که وقتی بهش دست میزنم دستام از سرما بسوزه...



علي كريمي: جناب آقاي احمدي نژاد سلام عليكم، با توجه به اينكه بنده به اتفاق يكسري از بازيكنان ديگر در دوران مديريت آقاي عليآبادي اين فرصت را پيدا كرديم كه در حمايت از معترضان مچبند سبز ببنديم و شايد در مديريت فرد ديگري نتوانيم، بنابراين خواهش ميكنم ايشان را در سمت خود ابقا فرماييد!
محمد مايلي كهن: برادر عزيزم احمدي نژاد، بنده از شما تقاضا ميكنم براي اينكه مديريت ورزش دست يك عده گل باقالي نيفتد كه با درجه سرباز صفري لقب ژنرال ميگيرند بنابراين همان عليآبادي را با تمام معايبي كه دارد و من و شما بهتر ميدانيم براي مديريت ورزش حفظ كنيد. خدا شما را براي هميشه در اين سمت حفظ كند!
رئيس فدراسيون دووميداني: آقاي احمدي نژاد، من از مفاد آن نامهاي كه در حمايت از عليآبادي امضا كردم خبر ندارم! اما طي نامه ديگري از شما خواهش ميكنم كه ايشان را براي ما حفظ كنيد. تنها اشكال اين برادر ما براي ورزش اين است كه وزنشان بالاست كه بنده قول ميدهم ايشان را وادار بكنم روزي دو ساعت دوميداني! بكنند!
رئيس فدراسيون فوتبال: آقاي احمدي نژاد عزيز! راستش را بخواهيد بنده زياد اختيار ندارم. اجازه بدهيد قبل از اينكه نامهاي در حمايت از عليآبادي براي شما بفرستم، بدهم خود آقاي عليآبادي نامه را بخوانند؛ اگر تاييد كردند يقين بدانيد من هم در حمايت از وي و لزوم تداوم حضور ايشان در مديريت ورزش به شما نامه ميدهم!
عادل فردوسيپور: شما بهتر ميدانيد كه برنامههاي ورزشي پر مخاطب نميشوند مگر مديران ورزشي همين جور سوتي بدهند؛ بنابراين از شما خواهش ميكنم براي اينكه برنامه 90 مخاطبينش را از دست ندهد آقاي عليآبادي كه از هر جهت سوتي ميدهند را در اين پست حفظ كنيد!
علي پروين: من زياد روي اين يارو شناخت ندارم. به بچهها گفتم اين عليآبادي از شاگرداي ما بوده؟ گفتند نه! گفتيم پس..................(با عرض پوزش بقيه اظهار نظر علي پروين در مورد عليآبادي به هيچ وجه قابل چاپ نيست!)
افشين قطبي: به نظر من مردم ايران فوتبال را با تمام وجود دوست دارند؛ بنابراين اينكه يك مديري بدون ترس از آنها فوتبال ايران را به قهقرا بفرستد دل شير دارد! پس با توجه به اينكه شما در كابينه تان به مديراني كه دل شير دارند نياز داريد ايشان را در اين پست ابقا بفرماييد!
محمد حسين صفار هرندي: برادر احمدي نژاد سلام عليكم: من از شما خواهش ميكنم كه در اين پست هر كسي، حتي عليآبادي را بگذاريد ولي خداييش اسفنديار رحيم مشايي را نگذاريد!
مسئول امور خفيه: آقاي احمدي نژاد، اينكه گفته ميشود در دوران مديريت ايشان يكسري از تيمها رنگ سبز را انتخاب كرده و به اين وسيله حمايت خودشان را از مهندس موسوي اعلام كردند اشتباه است؛ بنده اعلام ميكنم كه در دوران مديريت ايشان هيچ تيمي لباس سبز نپوشيد و با اين كارش از مهندس موسوي حمايت نكرد؛ از شما خواهش ميكنم كه ايشان را به اين دليل عزل نكنيد!
حاج آقا فيروزآبادي: برادر احمدينژاد من نه تنها در اين نامه، بلكه در آن نامه اولي كه خيلي هم جنجالي شد اعلام كردم كساني كه ميخواهند ... ، و عليآبادي را خراب كنند خدا خودشان را خراب كند الهي! بنده هم در آن نامه و هم در اين نامه درخواست كردم كه عليآبادي را عزل نكنيد!
يك بازداشتي: آقاي احمدي نژاد، من اعتراف ميكنم كه آقاي عليآبادي مثل ما نبود كه با انگليس ارتباط داشته باشد؛ من اعتراف ميكنم كه ايشان حتي راضي نميشد كه تيمهاي ملي با انگليسيها بازي تداركاتي بگذارند. من اعتراف ميكنم كه ايشان در انقلاب مخملي دست نداشت، من اعتراف ميكنم كه ايشان از اينكه تيمهاي ملي و باشگاهي روي زمين چمن يكدست سبز بازي ميكردند ناراحت بود، من اعتراف ميكنم كه دوست دارم ايشان در اين پست باقي بمانند!
مسوول بازداشتگاهي غير استاندارد: برادر دوستداشتني و استانداردم آقاي احمدي نژاد، من خواهش ميكنم كه آقاي عليآبادي كه مدير يك مجموعه استاندارد بود را ابقا كنيد؛ شما با اين كارتان به دشمنان قسم خورده ثابت ميكنيد كه ادارات ما مثل بازداشتگاههاي ما نيست كه غير استاندارد باشد!
امير قلعهنويي: آقاي احمدي نژاد عزيز، من از شما خواهش ميكنم كاري كه در تيم ملي با من كردند و سريع عزلم كردند و اين اجازه را ندادند كه تواناييهايم را ثابت كنم شما با آقاي عليآبادي عزيز نكنيد و اجازه بدهيد تواناييهايش را ثابت كند!
واعظ آشتياني: آقاي احمدينژاد، من از شما تمنا ميكنم شما هم مثل من تلاش كنيد تا لمپنها از ورزش دور شوند نه اينكه نزديك شوند! از شما خواهش ميكنم برادر عليآبادي را كه مثل من با هر چي لمپنه مشكل دارد را در پست خودش ابقا فرماييد!
علي دايي: سلام عرض ميكنم به آقاي احمدي نژاد، ببخشيد! من اصلا و ابدا به عنوان مربي دوست ندارم كسي در كارم دخالت كند، آن وقت چه جوري به خودم اجازه بدهم كه در كار شما دخالت بكنم؟ ببخشيد! ولي عليآبادي بهتر از بقيه است. لااقل باعث شد همه بفهمند فوتبال ما نياز به يك مدير قويتر از ايشان دارد!
يك زنداني كه دارد اعتراف ميكند: آقاي احمدي نژاد، من اعتراف ميكنم كه بعد از انتخابات سه نفر همقسم شدند كه آقاي عليآبادي را خراب كنند و بگويند دوران مديريت ايشان تيم فوتبال ما به جام جهاني نرفت، الان اعتراف ميكنم كه آنها اشتباه كردند و ايشان خيلي براي فوتبال ما زحمت كشيدند. من فكر ميكنم اگر آقاي احمدي نژاد ايشان را ابقا كند دور بعد قهرمان جام جهاني خواهيم شد!
يك زنداني ديگر كه دارد اعتراف ميكند: آقاي احمدي نژاد، به درك! بگذار همه بگويند اينها بيرون زندان يك جور حرف ميزدند و الان كه آمدند زندان حرف شان را عوض كردند. من حق را ميگويم و حق اين است كه عليآبادي به درد ورزش كشور ميخورد و بس. حتي من يك چيزي را خدمت شما عرض كنم، يك زنداني ديگر هم گفته است كه من ميدانم عليآبادي به درد ورزش كشور ميخورد ولي دوست ندارم به اين مساله اعتراف كنم! 
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهدرفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
شب ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود 

آقا نکند دیر شود آمدنت


![]()
![]()
![]()





الهی!
اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب

یکی میگوید تجاوز بوده و به جبر ویکی میگوید خیانت بوده، آقا خیانت. هر چی بوده بی آبرویی بد دردی است. هر چی بوده معشوقه ما حالا از دست رفته است. انگار در این چند وقت ایران نبوده، انگار ای ار ای بی را صبح تا شب میجویده و میگفته گور پدر بی بی سی و سی ان ان و العربیه و ... فعلا که با نجف زاده تیریپ ریخته و ... خاک بر سر ما. به ما گفتند ول کنید این مسخره بازیها را، دوره زمونه عشق و عاشقی گذشته، ما احمق بودیم و گوش ندادیم.
وای خدا! کجا فرار کنیم از درد این رسوایی. او رفت و بد کاره شد و ما ماندیم و فضاحت و خجالت. قبلترها هم در عشق زیاد شکست خوردیم.انگار اپیدمی شده این بازی لعنتی. یادمان که نمیرود یکی از همین معشوقه ها که طاووس وار با گردن و سرش که همیشه رو به بالا و کشیده بود یا با آن چشمهای تیلهای تکش راحت غرورمان را جلوی رقبا ارضا میکرد، شیر بود و سلطان جنگل ما، عشق ما بود و میپرستیدیمش، روزی خیلی راحت خیانت کرد. آن هم نه یکبار و دوبار! اول هفته میگفت با شمام و آخر هفته عکس یادگاریش با رقیب به دست ما میرسید. یا آن گلزن بازی بزرگ که از وقتی گل مهم زندگیش را کاشت دیگر ظرفیت مهر عشاق را نداشت.چاپلوسی پشت چاپلوسی. تملق بعد از تملق.روزی رسید که داشت خانه ما را که نوساز بود خراب میکرد. شانس آوردیم زود فهمیدیم با تیپ پا از خانه دل پرتش کردیم بیرون تا برود این جا و آن جا بگوید بزرگترین افتخار زندگیش این بوده که ... باز هم بگم از زجر کشیدنهامان در عاشقی کردنهامان.
یه مثال بیربط به فوتبال بزنم! ببخشید تو رو خدا.شکست عشقی است دیگر.یادمان که نمیرود.خیانت ان عشق نازنینمان که در اژانس از عشقش دیوانمان کرد.از کرخه منتش را تا رود المانی کشیدیم. التماس میکردیم تا ابد مال ما باشد.اما نتیجه اش چه شد .هیچ.او هم خیانت کرد.روزی که بلند شد یکاره رفت با رقیب که چه عرض کنم، با دشمن خونیمان نشست و درخانه او دل داد و قلوه گرفت، که چی؟! که چه خانه ات زیباست، تازه ساخته بود بنای مسخره اش را لعنتی. بلد هم نبود عین آدم بسازد. اما هم آن خانه را و هم دومیاش را خوب فروخت. بساز بفروشی را خوب یاد گرفت لامسب. اما هیچ وقت عشقمان را بابت نشست و بر خاست با رقیب نبخشیدیم، حتی چشمهای زیبایش هم دیگر خرمان نکرد.
بر گردیم سر وقت امپراطور. فکر میکردیم سواد و تیریپ و خوشگل حرف زدن کافیست. اما کافی نبود به خدا. از آن چشم تیلهای به تو رسیدیم چون او بوی چلو سلطانی را که حس میکرد از خود بیخود میشد.فکر میکردیم چون فارسیت خوب نیست هیچ وقت معنی اغوا را نفهمی. تو هم اهل پشتک وارو زدن بودی و دیر فهمیدیم، ما کلا دیر فهمیم!اصلا نفهمیم! فقط میخواهیم پشت سرهم عاشق شویم. حالا چه کنیم؟ خوش تیپ و با کلاس از کجا گیر بیاوریم؟ کسی که بتواند ارگانیزیشن را غلیظ تلفظ کند نداریم دیگر.اما عیبی ندارد.دل خوش میکنیم به همان عقابمان! اگرچه مثل تو از کالیفرنیا مدرک نگرفته که هیچ، دیپلم هم ندارد ولی خدای مرام است. با زانو های متورم عرضه داشت خوشحالمان کند، با خنده های نابش رو حیمان دهد. هنوزم که عقاب آسیا میخوانیم بی منت دست تکان میدهد. تازه جادوگر را هم داریم. جادوگری که اصلا ادا اطوارهای تو را بلد نیست. حرف که میزند بمباران صراحت و صداقت است، تازه یه مچبند هم دارد که ما را به عرش میبرد. با دریبلهایش هم که هنوز زندگی میکنیم.خدا رو چه دیدی شاید چند سال بعد مهدی هم برگشت و نیمکتمان را دو دستی دادیم بهش.عرضه اش را دارد! معرفتش را هم. حداقل او هم اهل مچبند بازی است. جواد و مسعود هم که هر از گاهی به ما سر میزنند و اسپانیولی بهمان حال میدهند. خوب که میبینیم شاید شکست عشقی دلمان را خراش داده ولی بی معشوقه که نمیمانیم. این روزها پر زیبارو. هم با مرام هم بیمرام. در انتخاب دقت میکنیم. تجربه کلا چیز خوبی است.
نویسنده: مهدی مظفری
آبجی جان من معتقدم افشین نباید میرفت ...وشایدم همه ی حرفای این آپ مال خودم نبود و به بعضیهاش اعتقاد نداشته باشم و فقط کپی کرده باشم ولی
همین علی آبادی که حالا عزیز شده دوبار از اومدنش جلوگیری کرد
اما بازم همین مردم بودن که افشین و به اینجا رسوندن...
همینا بودن که اسمشو گذاشتن امپراطور
همینایی که الان زیر چکمه های اینا له میشن و فیلمای تشییع جنازه هاشون دونه دونه به دستمون میرسه...از کجا میدونی که سهراب و سهرابها استادیوم نمیرفتن با بقیه ی دوستاشون نمیگفتن
افشین میتونست با مردم باشه...ولی انگار دیگه دوست نداره باشه...بیشتر دوست داشت مواظب نیمکت تیم ملیش باشه
نگو که از اوضاع مملکت خبرنداره که میدونی و میدونم بهتر از هردومون خبرداره...منم اون بی حوصلگی رو توچشماش دیدم...ولی به نظرت حضور افشین از هاشمی و سد حسن(نوه ی امام)لازم تر بود؟
امروز دم مجلس شلوغه...نمیدونم امپراطورمون وقتی از این همه شلوغی خبردار شه چیکار میکنه؟![]()

![]()
![]()

شاید برایتان جالب باشد که وی برای سال نوی ایرانیان نیز لوگوی زیبایی را با توجه به سفره هفت سین ایرانی طراحی کرده بود. 
وی دوران کودکی عادی داشت و به مدارس دولتی رفته بود، 6 سال در ابتدایی، دو سال در راهنمایی و چهار سال در دبیرستان وی بسیار عادی سپری شد.
جالب است که بدانید وی همیشه در دوران تحصیل نا خودآگاه طراحیهایی میکرده که همان طراحیها راهنمایی برای وی در زمان حال برای طراحی لوگوهای گوگل میباشد.
وی در سال 2003 جایزه طراحی را از آن خود کرد و جایزهای را به همین منظور از ویکتور آشی دریافت کرد که همین امر باعث ورود وی به گوگل شد. هم اکنون دنیس به عنوان رییس بخش بین المللی طراحی گوگل فعالیت میکند.
![]()




اشکان و ببین![]()




![]()
![]()


تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق , خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق , ما هر دو بی کسی م
طاقت بیار رفیق , داریم میرسیم…
با من بیا با من بیا , چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو , آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست , ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق , خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق , ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق , داریم می رسیم…


تولدت مبارک دختر همیشه ماندگار در تقویم های پرلبخند
به همراه یک آسمان دعا برای آرزهایی که در دل داری و به زبان نمی آوری هرگز





![]()

![]()

![]()


![]()








![]()
![]()

فعلا دست به نقد ترین پیشنهاد مربوط به استیل آذین است که گرچه کریمی به دلیل علاقه با حسین هدایتی حاضر است مجانی هم برای او بازی کند ، اما آنها رقمی بسیار خوب ودر حد 700 میلیون رابرای کریمی درنظر گرفته اند. او قبلا گفته بود دوست ندارد به دلایل خانوادگی از تهران بیرون برود اما بازی در استیل آذین و رویارویی با پرسپولیس برای او کار ساده ای نیست. استیل آذین مثل سایر تیمهایی که از لیگ یک به دسته اول صعود کرده اند سه روز اضافی برای انتقال بازیکن فرصت دارد. 





































| Design By : Night Skin |

