دریادل دریادل بمان
تمام ترس من اینه...کربلا ندیده بمیرم
رعد و برق میزنه...نم نم بارون...هوای خنک...بوی پاییز...اولین باره که دلم میخواد نفس بکشم و هوای خنک پاییزی بره توریه هام...نمیدونم چرا این بار منتظر ورودشم...نمیدونم چرا تو این مسافرتی که بارون مداومش باعث شده بود تو خونه بمونیم همش دوست داشتم برم بیرون و زیر بارون خیس شم...جفت پا بپرم تو چاله های آب و آب گلی بپاشه روی لباسم...از روی برگ های خیس رد شم ...بعدم موهام انقدرخیس بشه که بچسبه به پیشونیم... دلم یه فنجون قهوه میخواست...که آخرش برگردونم تو نعلبکی و برشگردونم به طرف قلبم...ویه کم بعد تو فنجون نقش و نگارای عجیب و غریب همیشگی بیفته و یه کسی با دقت توش نگاه کنه وبعد بهم بگه : روزهای زیبایی در انتظارته دختر ...اخماتو وا کن پ ن۱ : خدایا مهمونیت تموم شد اما در رحمتت هنوز بازه هنوزم دعاهای یواشکیم زیادن پ ن ۲: اشتباه میکنند بعضی ها که اشتباه نمیکنند پ ن ۳: باز باران با ترانه پ ن ۴: بارون و دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره پ ن ۵: دفعه ی بعد که بارون اومدیادت نره دستاتو بگیری زیرش آخه طبق معمول اندازه ی اون قطره هایی که نگرفتی دوستت دارم بعدا نوشت: آهنگ وب و عوض کردم...یه آهنگ قشنگ از گروه ۷ چندوقت پیش با یکی از دوستام یه فال حافظ گرفتم که غزلش خیلی قشنگ بود یادمه از دوران دبیرستان هرکتابی که میومد دستم بیت اولش رو توش مینوشتم..هروقت تو مدرسه مشاعره بود و میم به من میفتاد غیرممکن بود که این شعرو نخونم...حالاوقتی بعد از چندسال که کلا این بیت از ذهنم پاک شده بود واسم جالب بود که تو فالی که گرفتیم دوباره پیداش کردم مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چوجان خویشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم بکام آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل چه فکر ازخبث بدگویان میان انجمن دارم مرادرخانه سروی هست کاندر سایه ی قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد و چمن دارم گرم صدلشکر از خوبان بقصد دل کمین سازند بحمدالله و المنت بتی لشکر شکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چواسم اعظم باشد چه باک از اهرمن دارم الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه که من درترک پیمانه ولی پیمان شکن دارم خدارا ای رقیب امشب زمانی دیده برهم نه که من با لعل خاموشش نهانی صدسخن دارم چو درگلزار اقبالش خرامانم بحمدلله به نیل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم گویا وقتی ما حواسمون نبوده پدر حسام نواب صفوی فوت کرده در همین راستا چندتا عکس رویت شده از مجلس ختم اون مرحوم که بیشتر به مجلس ...(استغفرلله) تعلق داره که عکسارو رو میذارم ... تا خودتون قضاوت کنید اول از اون خیلی ناراحتاش شروع میکنم آخی لیندا علی قربانزاده چه پیر شده چه متعجب اینم خود صاب عزا انسان هم می تونه دایره باشه هم یه خط راست، انتخاب با خودته ، تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی ... پرسپولیس دیروز با شاهینی بازی داشت که تقریبا قعر جدول بود .دیروز شاهین تو آزادی خیلی خوب بود. این پرسپولیسی که من دیروز دیدم پرسپولیس ما نبود.اون پرسپولیس اقتدار همیشگی رو نداشت. متاسفم واسه پرسپوليسي كه اسمش پيروزيه اما پيروز نيست مساوی واسه ما جلوی شاهین اونم تو آزادی حکم باخته خدایا! حربه ی عوام فریبی از سیاستمدارن ما بستان قصه میگفت و من رویا میبافتم اشتباه از من بود من اشتباه گرفتم من دیرفهمیدم که فقط یه قصه گو بود حالا من موندم و یه دنیا رویاهایی که شکافته حالا من موندم و یه دنیا آرزوهایی که خواب شده دکورجديد 90 آماده شد در 10 سال گذشته در استودیو 14 جامجم روی آنتن میرفت اما با تغییراتی که در آنجا به وجود آمده، 90دراستدیوی 11 تهیه میشود بیخوابی دوباره به سر اهالی فوتبال میزند؛ وقتی دوشنبه شبها عادل فردوسیپور دوباره برنامه 90 را روی آنتن میفرستد. او طبق قولی که داده بود، از روز 30 شهریور، با برنامه جذابش میهمان فوتبالیها خواهد بود و این بدان معنی است که 90 دوباره با تمام شفافیتش به جان فوتبال میافتد تا بامداد سهشنبه را برای همه جذاب کند.
پ ن ۳: خدایا من اگربد کنم تورا بنده های خوب بسیار است تو اگر مدارا کنی مرا خدای دیگر کجاست؟ پ ن ۴: گفتی که دل شکسته باید آورد یعنی دل از این شکسته تر میخواهی؟
آرزوی جوان روستایی به همت علی کریمی محقق شد شبی پر دلهره دلهره از فرداها دلهره از خواسته هایمان ولی چه سبک میشوی وقتی به اسمان نگاه میکنی اری کسی میگوید که خدایی است خدایی که با همه بدیهایت دوستت دارد خدایی که تو را میخواهد و چه زیباست وقتی ارام صدایش میکنی خدای من ...خدای خوبم... ومطمئن از اینکه جوابت را میدهد زیر لب بگویی دوستت دارم وتمام دلهره هایت از بین برود... . . پس به اسمان نگاه کن... پ ن: توشبای قدر اگه آرزوهاتون به آسمون رسیدو صدای اجابتش به دلتون رسید دلتون شکست و بغضتون ترکید همه ی اونایی که باید باشن و دیگه نیستن همه ی اونایی که به دعاتون احتیاج دارن روهم دعا کنید ديروز سمت لبخند تقويم ها كه مي رفتي ،۱۶ شهريور بدجور برايت پشتك و بارو مي انداخت!! ياد ندارم در سال هاي اخير ،هيچ ۱۶ شهريوري فراموشم شده باشد ،كاش هيچكس فراموشش نشود!! كاش بفهميم به ۱۶ شهريور ۵۲ دين داريم !!!! ياد كردم كه يادمان بماند براي بچه هاي فردا يادي بگذاريم و سهمي از يك غرور!! این روزا گوش دادن به آلبومای قدیمیه سعید شهروز خیلی میچسبه یه دروغه یه دروغه که واسم عزیز ترینی یه دروغه که هنوزم تو خدای روزمینی یه دروغه اگه دیدی من هنوز چله نشینم ساده بودم که میگفتم بی تو دیوونه ترینم ورزشيها عليآبادي را كه زماني پدر ورزش ايران لقب گرفته بود، به فراموشي خواهند سپرد. كسي كه يك بازنده تمام عيار است. كسي كه نميدانيم با تتمه شهرت خود در پست رياست كميته ملي المپيك چه خواهد كرد. خـــــــــیال فوتبال راحت شد شايد بهترين شعر در وصف محمد عليآبادي از زبان علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي در ادامه حمله مخالفان وزارت رئيس سابق سازمان تربيتبدني در جلسه راي اعتماد شنيده شد: «به صد دفتر نشايد گفت وصفالحال مشتاقي». روز پنجشنبه محمد عليآبادي فهميد نمايندگان مردم، او و عملكردش را قبول ندارند، رئيسي كه ميخواست وزير شود و شستش خبردار شد كه ورزش همان حوزهاي است كه كوچكترين رفتارهايت زيرنظر است و از كوچكترين اشتباهات هم نميگذرند. عليآبادي همان مديري است كه چند هفته قبل از انتخابات فدراسيون فوتبال و در حالي كه رئيس هوس رياست بر فوتبال به سرش زد، از جايگاهش استفاده كرد و علي دايي را به سئول كشاند تا به او وعده بدهد و البته بازي رسانهاي خود را پي بگيرد. هرچند رئيس، در فوتبال رئيس نشد اما باز هم از نظرش نگذشت و دايي را بهعنوان سرمربي تيمملي معرفي كرد. او همان مردي است كه ايرج نديمي، نماينده دور هفتم مجلس درباره آن روزهايي كه ميخواست به هر نحوي رئيس فدراسيون فوتبال شود، گفت: «آقاي عليآبادي اعتقاد دارد بايد اتفاقي رخ دهد تا فردي كه در سازمان اختيار تام دارد، در فدراسيون فوتبال اعمال قدرت كند.» عليآبادي خوب بهياد دارد كه نديمي و چهار نماينده ديگر مجلس نتوانستند قانعش كنند چراكه پيغام داد: «معتقدم فقط من ميتوانم اين مسائل را عملي كنم.» مصاحبه رئيسجمهور در تلويزيون را يادش مانده؟: «به آقاي عليآبادي گفتم برو كنار و بگذار انتخابات برگزار و فرد شايستهاي انتخاب شود. اين وضع حاصل اشتباه آقاي عليآبادي بود كه من همان موقع به او گفتم اين كار را نكن، اشتباه ميكني و اين مسئله آثاري در پي دارد.» عليآبادي كه انگار به هر ترتيبي صندلي رياست فدراسيون فوتبال را ميخواست، محمد دادگان را از كار بركنار كرد، اما فاجعه بزرگتر زماني بود كه فيفا، فوتبال ايران را تعليق كرد و استاد در مقام پاسخ برآمد: «آنها نبايد دخالت کنند. ما در حال مذاکره با برخي کشورها براي تشکيل فيفاي اسلامي هستيم.» يادت هست آقاي رئيس؟! انگار رئيس اصلا اهل عذرخواهي نيست، وقتي فوتبال ايران تعليق شد، وقتي رئيس انتخابات را عقب انداخت، وقتي در سيزدهم آذرماه سخنگوي فيفا درباره حضور رئيس در انتخابات واكنش نشان داد و گفت باز هم ايران را تعليق ميكند و وقتي با دستور احمدينژاد از انتخابات كنار كشيد، هيچكس نشنيد او عذرخواهي كند، برعكس، چند خبرنگار را حضوري خواست و گفت: «اينبار مطمئن شديم دستهايي در كار است كه ميخواهد ما را با مشكل روبرو كند. من همان موقع گفتم كساني به دنبال موضوعسازي هستند و هماكنون نيز شك ندارم كه پس از انصراف من، بعضي از دوستان كه سر در داخل كشور دارند ولي در خارج هستند، موضوع ديگري را دنبال ميكنند.» مرسي آقاي رئيس سابق! قرار بود با 20درصد توان فدراسيون فوتبال را در كنار سازمان اداره كند اما وقتي نتوانست اين صندلي را تصاحب كند با 80درصد توانش در كار فدراسيون فوتبال دخالت كرد. كفاشيان بدون اجازه او آب نميخورد، همان روزي كه دايي گفت: «اگر كفاشيان وقتي براي صحبتكردن با من ندارد، من هم براي جلسه گذاشتن با او وقت ندارم» رئيس فدراسيون ميخواست سرمربي را مهار كند و او را به همان راهي ببرد كه خودش ميخواهد اما باز هم آقاي عليآبادي وارد ميدان شد و براي هر دو جلسه گذاشت و وقتي خبرنگاري از مشكلات مالي و گلهگزاري طرفين پرسيد، پاسخ شنيد: «شكرخدا كيسه جمهوري اسلامي پربركت است.» رئيس در فوتبال اصلا موفق نبود، براي همين احمدينژاد ابايي ندارد كه در تلويزيون اعتراف كند: «آقاي عليآبادي در فوتبال موفق نبودند.» او هرجا صندلي مهم و تاثيرگذاري ديد، سايهاش را روي آن سمت انداخت تا هيچكس جلو نيايد، او كه حتي در نطقش در مجلس اعلام كرد بايد بخش خصوصي حضور جدي در عرصه «وزارت نيرو» داشته باشد، در ورزش حضور دولت را به هر ترتيبي بسط داد تا نشان دهد كه عمل و حرفش هيچوقت باهم نميخواند. وقتي در مجلس راي نياوردي يعني ملت نميخواهد وزارتخانهاي به تو بسپارد. المپيك تلخ چين را يادت هست؟ انتخابات فرمايشي فدراسيونهاي ورزشي را از ياد بردي؟ وقتي در فدراسيون فوتبال تا اين حد دخالت كردي، چگونه باور كنيم انتخابات فدراسيونهاي ديگر بدون دخالت بود؟ حتما مدرك ميخواهي، همين بس كه علي كفاشيان در برنامهاي تلويزيوني اعتراف كرد: «بارها به آقاي علي آبادي گفتم اجازه بده آجورلو هم در انتخابات شرکت کند، اما ايشان زير بار نرفت.» حسن ختام فعاليتت در ورزش با ناكامي ديگري در فوتبال همراه بود، حذف از جامجهاني. اينها همه نشانههاي دخالتهاي مستقيم و غيرمستقيم رئيس در فوتبال بود، بهنظر ميرسد با رفتن عليآبادي، حداقل خيال فوتبال راحت شد. سعيدلو شايد بتواند از اين رفتارها تجربهاي بيندوزد. این مصاحبرو هم به خاطر شادیه دل آبجی پارمی از شوهر خائنش میذارم در پايان تمرين ديروز مليپوشان، افشين قطبي كه اين روزها فشارهاي زيادي را تحمل ميكند، به طور اختصاصي پاسخگوي سوالات ما بود. حرفهاي مردي را بخوانيد كه بعد از باخت به بحرين، آماج حملات بيشتري قرار گرفته است. با اين وضعيت به مشكل برنميخوريد؟ پ ن ۱: این کاریکاتور مال تقریبا یه ساله و نیم پیش اون موقع به شکل این اواخرش میخندیدیم ولی الان فک کنم شبیه شده باشه پ ن۲: دیگه قصه ای نداره برام اون موج صدات واسه اینکه ازتو دورم به تو مدیونم واسه کشتن غرورم به تو مدیونم تو که حرمتو شکستی پای عهدت ننشستی گرچه بازم تو نیازم لحظه هامو بد میبازم به تو مدیونم واسه این چشای خیسم به تومدیونم اینکه از غم مینویسم اینکه بی جونمو سردم اینکه بی روحمو زردم پی آرامشی که بردی و من پی اش میگردم به تو مدیونم به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه به تو مدیونم من و دادی به بی بهابهانه به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه به تو مدیونم شکستی حرمت شب و من و ماه به تو مدیونم کم آوردی و رفــتی اول راه به تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم اگه مثل برج سنگی جلوی چشات میریزم به تو مدیونم به تو مدیونمو دینمو ادا میکنم نشونت میدم چه رنجی داره هرچی کردی با من واسه اینکه تو خجالت محبتات نمونم جونمم میدمو میبینی باید منم میمونم رضا صادقی زمانی که دوشنبه شب وپس از دریافت گل چهارم ازبحرین دردقیقه 100 چشمان وحید طالب لو به شادی بحرینی ها دوخته شد به یاد چشمان ابراهیم میرزاپور افتادیم که هشت سال پیش درمنامه وپس از جاخالی دادن و دریافت گل سوم به بهرینی ها نگاه میکرد خشم و نگرانی از صورت تک تک بازیکنان تیم ملی میبارید
شاید بداخلاقیها و عصبانیتهای داخل زمین که در بازیهای گذشته بهخصوص دو بازی بوسنی و بحرین از کعبی، زندی، نصرتی و معدنچی و دیگران سر زده نشان از استرس ناشناختهای باشد که قطبی و دستیاران و روانشناسان تیمملی بايد به دنبال آن باشند تا بیش از این اخلاق را نبازیم. اعتماد به نفس طالبلو فوقالعاده نبود؟ بازی تیم ملی مقابل بحرین فیفادی نبود. به همین خاطر لژیونرها مختار بودند که نیایند. الزامی هم نبود. پس نیامدند تا بدون آنها به مصاف حریف برویم.گل باخت چهار بر دو هم به سبزه شکست دو بر صفر پرسپولیس آراسته شد تا باز هم مقابل عربها کم بیاوریم. اما بازی با ازبکستان در فیفادی است. پس باشگاههای خارجی باید بازیکنان را در اختیار تیم ملی قرار دهند. اما این را هم باید بدانید که اساسا در تقویم فیفا رقابتهای مقدماتی جامملتها وجود ندارد و همانطور که در دو بازی سنگاپور در تهران و تایلند در بانکوک، لژیونرها را به ما ندادند ممکن است این اتفاق هم دوباره بیفتد. حالا که تلقی ما این است که اگر لژیونرها نباشند باید بیخیال شویم. باید هم همه بگویند بیخیال! بحرین و ازبکستان حریفان مناسبی برای تیمملی بودند. میپرسید چرا؟ به این تحلیل منطقی توجه کنید. بحرین و ازبکستان در گروهی بودند که استرالیا، ژاپن و قطر هم حضور داشتند. اگر فرض را بر این بگیریم که ما به جای قطر در این گروه قرار ميگرفتیم، مطمئنا از پس استرالیا و ژاپن برنمیآمدیم. شکست مقابل بحرین نشان داد که رده ما در گروه خودمان دور از انتظار نبود و اگر از ازبکستان هم ببازیم، آن وقت وزن تیمی ما هم حتی پایینتر از چهار تیم گروهی بود که در آن قرار نداشتیم. پس توقع صعود به جام جهانی از همان اول هم بیهوده بود، حتی اگر با اختلاف یک امتیاز و یا هشت دقیقه به جامجهانی صعود نکردیم. ایمان مبعلی و مهرزاد معدنچی حاضر نشدند همراه با تیم ملی به بحرین بروند. مبعلی مقابل پرسپولیس ایستاد و مهرزاد معدنچی دیشب در دیداری تدارکاتی میان الاهلی و پرسپولیس، روبهروی پرسپولیس قرار گرفت. آیا این دو بازیکن نمیتوانستند این دو بازی تدارکاتی را در حالی که لیگ امارات هنوز شروع نشده، بیخیال شوند؟ در حالی که ویزاهایشان هم آماده بود و افشین قطبی از نیامدن این دو بازیکن به شدت دلگیر شده بود. البته لازم به ذکره که دیشب پرسپولیس بروبکس نصرتی رو ۳-۰ برد پ ن۱: تازه فهمیدم برعکس شعر وبم فقط بی تو دل من رو به راهه پ ن۲: توبرگــــــــــردی! بعیده! پ ن۳: حالا آنقدر قدکشیده ام که دلتنگی ها آزارم نمیدهند فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم همین سکانس اول:حیاط مدرسه-اول مهر ۱۳۸۲ وارد مدرسه که شدیم من بودم و نسرین.ازدوم راهنمایی باهم دوست بودیم.دوسته دوست.دوستی ای که تا نداشت و نداره زنگ که خورد همه صف کشیدیم میخواستن کلاس بندیمون کنن کلاس ۴۰۱ انسانی همه ی اسمارو خوندن نسرین هم قاطیشون بود .من موندم این ور تو ۴۰۲ میون یه مشت دختری که تو طول سال اول هیچ وقت ازشون خوشم نمیومد. یه زنگ گذشت دوتامون طاقت نیاوردیمو رفتیم دفتر پیش اعتضادی(ناظممون)با کلی التماس منم رفتم ۴۰۱ وشدم همکلاسیه نسرین و بقیه ی اون دخترا... سکانس دوم:کلاس یادم نیست چه درسی بودولی از خوشحالی با نسرین رو پامون بند نبودیم.میزیکی مونده به آخرنشستیم پشتمون الهام و زهراومحدثه بودن جلومون هم پریسا که بعد مینا هم شد بغل دستیش سکانس سوم:محک-دریادلان بعد از آشناییهایه اولیه و یه کم حرف زدن(البته یه کم بیشتر از یه کم)من و نسرین فهمیدیم که یه مجله ی محکی هست که پریسا و الهام و محدثه وزهرا واسش نامه میدن و یه گروه دریادلان دارن و تو کمتر از یه زنگ ماهم شدیم یکی از دریادلان سکانس چهارم:نامه های سرکلاس واسه محک-سوتیه بزرگ من وظیفه ی نوشتن نامه ها با من بودبچه ها چرت و پرتاشونومینوشتن منم همرو تو یه ورق A4 می نوشتم و میذاشتم تو پاکت و پست میکردم.چندماه گذشت ولی هیچ کدوم از نامه هامون چاپ نشد بعدافهمیدیم یه سوتیه بزرگ دادم...پشت هیچ کدوم از نامه ها ننوشته بودم برسد به دست شاهین تهرانی سکانس پنجم:تبدیل محک به اتفاق نو تمام تفریحمون شده بودمحک و تحریریشون و هرروز زنگ زدن به دفتر مجله...با هرکی هم میشد حرف میزدیم یه روز افشین پاشازاده یه روز نیما محمودی هرورزم به یه بهانه یه روز تولد فیگو یه روز گیردادن به ۱۰۰ سکانس عمو پورنگ.اما یه روز که زنگ زدیمو گفتیم الو محک یه دفعه یکی از اون ور که آخر حرفامون گفت نیما محمودیه دقیقا همین جملاتو گفت: اینجا یه سری اتفاقات افتاده..محک دیگه نیست یعنی هست ولی بچه های تحریریه (علی بحرینی-نیما محمودی-افشین پاشازاده-شاهین تهرانی و لیلا عبدی)یه مجله ی جدید زدن به اسم اتفاق نو و از اون روز تفریح محکیه ما تبدیل شدبه اتفاق نو سکانس ششم:خاطرات مدرسه دوستیمون با محک شروع شد و با اتفاق نو اوج گرفت.هرروز که میگذشت خاطراتمون باهم بیشتر میشد.از سرکارگذاشتن معلم عربی و خبرورزشی خوندن سرکلاسش و نقدفیلم و بحث فوتبالی بگیرتا انتخاب علی دایی واسه حمایت تو اتفاق نو . شدیم دریادلان شاهین کش حامی علی دایی حمایتمون هرچندوقت یک بار عوض میشد چندماه علی دایی چندماه مجردا چندماه نیما محمودی آخرشم بازم شدیم همون دریادلان خالی سکانس هفتم:اخراج اون گروه ۷نفره انقدر تو مدرسه معروف شده بودن که کل معلما و ناظم و مدیر ازدست شیطونی هاشون به ستوه اومده باشن .تا یه روز حسن زاده(همون معلم عربیمون)طاقت نیاورد و رفت دفترو گفت یا اینارو از هم جدا کنید یاهمشونو اخراج کنید وقتی حاظر نشدیم جداشیم تصمیم گرفتن اخراج شیم سکانس هشتم:دهه ی فجر دهه ی فجر نزدیک بود یه گروه نمایش راه انداخته بودیم چه نمایشــــــی!!! گروه ارکست بود با آهنگ داهاتیه شادمهر فوتبالی که دیدن اون اگرچه مثل قدیما حال زیادی ندارم خوب میدونم واحدی هم به تشویق ما بچه ها دیگه نیازی نداره اینم با آهنگ یه مسجد امیر تاجیک یه زجـــــــــــــــــــه از تو آبدارخونه به گوش میرسه.یه ناظم سراغ غیبتامونو میگیره با ۷/۸تا آهنگ دیگه از ۷/۸ تا خواننده ی دیگه..روز نمایش تو نماز خونه کم مونده بود بچه ها پاشن برقصن سکانس نهم:ادبیات-جلیلی یه معلم ادبیات داشتیم که چشماش همیشه مثل شکلک تعجب بود به شدت هم با زهرا لج بود یه روز نشسته بودیم دم در نمازخونه که من گفتم بچه ها کفش جلیلیه همون موقع زهرا بدون هیچ حرفی در کمتر از ۳ سوت بلند شد وکفشرو پرت کرد تو پشت بوم مدرسه و نشست سرجاش اتفاقا زنگ بعد هم ادبیات داشتیم زنگ تفریح که خورد رفتیم سرکلاس جلیلی با یه تاخیر نیم ساعته با یه دمپاییه پلاستیکیه جلو بسته ی سبز اومد سرکلاس...یه دفعه کلاس رفت روهوا.. سکانس دهم-زنگ تاریخ-۱۹ آذر ۱۳۹۲ یه معلم تاریخ داشتیم که نسرین همیشه سرکلاسش خواب بود(کلا نسرین واسه رشته ی انسانی ساخته نشده بود به خاطرمنم بود که اومده بود انسانی)یه روز که ازمون یه امتحان کلاسی گرفت بعد امتحان همه رفیتم تو حیاط و نشستیم لب باغچه و قرار گذاشتیم که ۱۰ سال دیگه همون روز دوباره دورهم جمع شیم یعنی ۱۹ آذر ۱۳۹۲ واز همون موقع بود که این شعرو رو تموم درو دیوارای مدرسه مینوشتیم ۱۹ آذر یادت نره دیر نکنی منتظرم سکانس یازدهم:مشهد با کلی بدبختی هممون به جز نسرین از مامانامون اجازه گرفتیم و با مدرسه رفتیم مشهد نصفه شبا از تواتاق زنگ میزدیم به اتاق بچه ها و صدای زنگ ساعت میذاشتیم واسشون و بیدارشون میکردیم سکانس دوازدهم:آخرسال همه سوت بلبلی زنون جمع میشدیم دور همدیگه پ ن ۱: دفتر خاطراتمو ورق میزدم رسیدم به خاطرات سال دومم ...چه روزای شیرینی بود...چه زود خاطره شدن پ ن۲: گاهی وقتا واسه رهایی از یه چیزایی برگشت به خاطرات شیرین گذشته خیلی میچسبه پ ن۳: همه ی دوران دبیرستان من خاطره اس .فکر نمیکنم اون خاطره هابا وجود دوستای خوب دانشگاهم بازم تکرار شه پ ن۴: گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش میکنی آرزوی کسی هستی.. پ ن ۵: سلام بردوستان عسیس تراز جان قبل از هرچیز دانلود یه آهنگ از عسیس ترین خواننده ی جهان مثه دیوونه ها ۱۰۰ بار میام تا پشت شیشه دیگه تنهاترین تنهاترینم تا همیشه... میموندم پابه پات هرجور میخواستی برو که بی وفایی راستی راستی شيث و يكي از دوستانش در يكي از اتوبانهاي تهران در حال رانندگي بودند كه با راننده يكي از ماشينها درگير شده و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند بطوريكه پرده گوش او پاره شد. م.ج، راننده مضروب شده هم از بازيكن پرسپوليس به كلانتري شكايت كرد و كار به دادگاه كشيد. شيث از طرق مختلف تلاش كرد تا از اين مهلكه جان سالم به در برده و از حضور در دادگاه سر باز بزند. تماس با حبيب كاشاني اولين راه حل بود كه البته خيلي زود به بن بست رسيد چون كه كاشاني اين بار برخلاف هميشه حاضر به پادرمياني نشد. مديرعامل پيشين پرسپوليس كه پيش از اين بارها براي بازيكن جنجالي پرسپوليس ريش گرو گذاشته بود اين بار حاضر نشد چنين كاري انجام دهد. بعد از به بن بست رسيدن راه حل اول ، شيث به دنبال دومين راه يعني تكذيب رفت. او كه فكر مي كرد همه جا مانند مطبوعات است و به راحتي ميتواند كاري را كه انجام داده تكذيب كند با آوردن چهار شاهد به دادگاه قصد داشت ثابت كند كه آن شب در محل حادثه حضور نداشته كه البته اين راه هم به نتيجه نرسيد تا سرانجام شيث با معذرت خواهي بهدنبال گرفتن رضايت شاكي باشد امري كه تا ديروز موفق به انجام آن نشد. شاكي پرونده در اين مورد ميگويد:«امروز(ديروز) قرار بود جلسه پاياني رسيدگي به شكايت من باشد كه نه شيث و نه وكيلش در دادگاه حاضر نشدند همچنين پرونده هم كه قرار بود از كلانتري به دادسرا منتقل شود تا به امروز نيامده و هنگامي كه به كلانتري مراجعه كردم آنها گفتند كه يادشان رفته پرونده را منتقل كنند و اين اتفاق خيلي عجيب است.» م.ج در اين مورد كه آيا رضايت خواهد داد يا نه مي گويد:« فعلا تصميمي نگرفتهام و هيچ چيزي مشخص نيست. تا جلسه پاياني دادگاه صبر ميكنم و بعد از آن تصميم ميگيرم.» شيث رضايي هم عدم حضورش در دادگاه را به خوبي توجيه ميكند: « اين قضايا به من ارتباطي ندارد و وكيلم همه چيز را پي گيري ميكند و من از جزييات كار خبر ندارم.» به نظر ميرسد اين بار بازيكن پرسپوليس بدجوري دچار دردسر شده و به اين راحتيها جان سالم به در نخواهد برد. در دل من چیزی است _ مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم ، که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه پ ن: چندماه بود با خودم این جمله رو میگفتم اگه کسی دلتو شکست صداشو در نیار یه روز دلش میشکنه صداش در میاد حالا دلش شکسته صداشم در اومده ...ولی دلم خنک نشده انگار ب ع(همون مخفف بعدا نوشت خودمونه) دانلود تیتراژه ماه عسل ۸۸ حیفم اومد نذارم ..مهدی یراحی واقعا معرکه خونده بیـــــــــــا که من از تو خسته ترم

و همون طوری که دارم میرم برسم به یه دیوونه مثل خودم که دقیقا با همون حس و حال اومده بیرون ...بعد که به هم رسیدیم ....لبخند بزنیم...یه نگاه به سرتا پای گلیه همدیگه بندازیم و رد شیم...






























![]()









![]()




![]()

![]()



![]()


![]()












90 نه تنها از نظر دکوری تغییر کرده، بلکه در ماهیت خود هم تغییراتی ایجاد کرده است. بعد از آنکه برنامه فوتبال برتر خیلی ریز مسائل داوری و فنی بازیهای لیگ را بررسی میکرد دیگر همه باور کرده بودند جایی برای 90 وجود نخواهد داشت. ولی حالا این برنامه تغییر رویه داده تا هر روز جا برای عادل و برنامهاش بازتر شود. این موضوعی است که از سوی یکی از مسئولان برنامه هم تأيید میشود: «خب، در بحث داوری به احتمال زیاد 90 شاهد تغییراتی خواهد بود و حداقل از دو داور براي قضاوت یک صحنه استفاده میشود که این کیفیت کار را بالاتر میبرد. تغییرات دیگری هم قطعا خواهد بود اما عادل تمایلی ندارد تا پیش از پخش برنامه کسی از آنها خبردار شود


انگار ما بدارو هم به خاطر اون خوبای کنارمون بخشیده بود
حس خیلی خوبیه زیر آسمون دعا کردن و یه نشونه از اینکه بفهمی اون بالاییه داره به حرفات گوش میده
دلــــــــــــــــــــم فقط کربلا میخواد



مرتضی مه زاد جوان بیمار شمالی شنبه شب در شبکه سوم ملاقات با علی کریمی را جز آروزهای بزرگ خود برشمرد و ساعاتی بعد به لطف احسان علیخانی در یکی از رستوانهای شهر تهران به آرزویش رسید.
داستان از این قرار بود که برنامه پربیننده و معنوی ماه عسل با اجرای احسان علیخانی بار دیگر در ماه رمضان مهمان خانه های روزه داران شد تا این بار میزبان یکی از قد بلندترین مردان خاور میانه باشد.
ماه مبارك رمضان در پیش بود و احسان علیخانی در تدارك برنامه اى ویژه براى ساعات افطار. مجرى جوان تلویزیون كه در اجراى برنامه هاى مناسبتى تبحر خاصى دارد، به صورت اتفاقى نشریه اى محلى را مى بیند كه در آن با یك جوان بیمار شمالى مصاحبه شده است. جوان ساده و صادقى كه قد او به خاطر عملكرد نامناسب غدد داخلى و تشخیص نادرست پزشكان بسیار بیشتر از حد متعارف رشد کرده و به 50/2 متر رسیده است.
حال آنكه وى به لحاظ مالى هم در شرایطى نیست كه از پس هزینه هاى سنگین عمل جراحى برآید. مرتضى مه زاد در گفتگوى خود با نشریه محلى از آرز وهایش یاد كرد و داشتن یك دستگاه كامپیوتر و ملاقات با على كریمى را در زمره آرمانهایش برشمرد. همین مسئله جرقه اى در ذهن علیخانى زد تا مه زاد را مقابل دوربین بیاورد و ترتیب ملاقات وى با جادوگر استیل آذین را هم بدهد.
مرتضی مه زاد در ماه عسل
شنبه 7 شهریور ،استودیو 11 شبكه سوم، مرتضى همراه با مادر خود جلوى دوربین قرار گرفته و صادقانه حرف مى زد. از زحماتى كه مادرش كشیده مى گوید و از آرزویى هایی كه مدتهاست روزها را به یاد آنها شب مى کند؛ او می گوید من سه آرزوی بزرگ دارم: «خیلی دوست دارم علی کریمی را از نزدیک ببینیم. البته هنوز مشکل مسکن دارم و دوست دارم این مشکل نیز حل شود. مشکل دیگر که سالها مرا اذیت می کند کفش هایم است که هنوز نتوانسته ام کفشی به اندازه پایم پیدا کنم.
علی کریمی که آن شب از قضا برنامه ماه عسل را دیده بود و می دانست دیدن او بزرگ ترین آرزوی مرتضی بوده با هماهنگی احسان علیخانی تنها چند ساعت بعد و پس از اتمام برنامه به سراغ این جوان بیمار می رود تا حداقل یک از آرزوی های جوان شمالی را برآورده کند.
رؤیایى كه جوان صادق شمالى همواره در شوق تحقق آن بود و زمانى كه قصد خروج از تلویزیون را هم داشت به آن مى اندیشید اما هرگز فكر نمى كرد به همین زودى آرزویش رنگ واقعیت به خود بگیرد. مرتضى در پایان برنامه از سوى علیخانى دعوت به صرف شام شد و همراه با هم راهى رستورانى در خیابان سئول شدند. جایى كه على كریمى انتظار ورودشان را مى كشید!
....... و چقدر زیبا بود لحظ هاى كه مرتضى سرشار از شوق تحقق آرزویش بود و كریمى خوشحال تر از وى كه توانسته دل یك هموطن را شاد كند.
مهرزاد وقتی دید کریمی رو به روی او نشسته با ذوق و شوق خاصی به سوی قهرمان محبوبش رفت تا کریمی او را در آغوش بگیرد. شاید مرتضی هرگز باورش نمی شد فوتبالیست محبویش را به این زودی می بینید.
کریمی با این حرکت ثابت کرد که انسانیت همچنان نفس می کشد و شاد کردن دل یک بیمار ایرانی آن هم در این ماه مبارک چقدر می تواند در روحیه هموطنش تاثیر گذار باشد.
کریمی خصوصیان خاص خودش را دارد. علی پسر پاک ، صریح اللهجه و خوش قلبی است که خیلی بی سر و صدا به دیگران کمک می کند و همه تلاشش را می کند تا کسی چیزی نفهمد. 


شانزدهم شهريور يک تاريخ ماندگاردر قلب هر پرسپوليسي است.تاريخي که در دلش وقايع شيريني را جاي داده است.سال1352 زماني که جام معروف تخت جمشيد متولد شدهيچ کس فکرش را نمي کرد پرسپوليس رقم زننده ي حادثه اي باشدکه بعد از گزشت 35سال هيچگاه از ذهن طرفدارانش خارج شود. پرسپوليس در روز 16شهريور 1352خاطره اي را رقم زد که امروز قلم براي نوشتن در موردش بي تاب است در موردش انچه راکه مي دانيم بنويسيم وانچه را که بزرگان پرسپوليس گفته اند به رشته تحرير در اوريم. بد نيست در ابتدانگاهي به تغيير وتحولات فوتبال در ان ايام بيندازيم و سپس به ان حماسه تاريخي اشاره کنيم 
پرسپولیس همه چیزش مقتدر بود
اخرین دوره جام منطقه ای ایران در سال 1350با حضور 8 تیم یعنی پرسپولیس ، پاس، استقلال(تاج سابق)، عقاب ، سپاهان ، تاج مسجد سلیمان ، جم ابادان و تاج نوشهر برگزار شدو در پایان این سرخ پوشان تهران بود که با کسب 26 امتیاز از14 بازی خود وکسب 13پیروزی ،یک تساوی وبدون باختبه مقام قهرمانی رسید. قهرمان به خاطر تقییراتی که در فدراسیون فوتبال پیش امد واتابای ریاست این فدراسیون رابر عهده گرفتیک فصل را بیرون ماند. البته پرسپولیس در ان ایام تبدیل به یک تیم حرفه ای شده بود وعملا دررقابتهای داخلی شرکت نمی کرد وبه مصاف حریفان خارجی خود می رفت، اما بالاخره فدراسیون فوتبال طرح برگزاری جام تخت جمشیدرا ارایه کردو 12تیم برای رقابت پا به این مسابقات گذاشتند.پرسپولیس دراین فصل چهره ای دیگر داشت. این تیم در 22 بازی15بردو7 مساوی در کارنامه خود ثبت کردو بدون باخت با37امتاز بر بام قهرمانی نشست. این تیم با 46 گل زده اتش به جان حریفان کشیدکه دقیقا 6گل این تیم در یک بازی تقدیم تیم استقلال شدو تاج در هم شکست. در روز16شهریوراستقلال ایستاد تارسما یک بازنده سرافکنده باشد. بازنده ای که هیچ وقت ان شکست را از یاد نمی برد.
آلن راجرز و پیروزی تاریخی پرسپولیس:
سر مربی پرسپولیس در پیروزی تاریخی مقابل استقلال , آلن راجرز بود . راجرز که تازه روز قبل از بازی از انگلستان به ایران آمده بود , 16 شهریور روی نیمکت نشست و سرخپوشان را در مقابل استقلال هدایت کرد تا آن پیروزی پپر افتخار رقم بخورد.
از دیگر نکات این بازی میتوان به حضور رایکوف روی نیمکت استقلال اشاره کرد و در واقع یک انگلیسی به راجرز و یه یوگسلاو به نام رایکوف را 6 تایی کرد تا یوگسلاوها هم در غم استقلال شریک شوند.
این بازی مانند دیدارهای قبلی دو تیم با حرارت و گرمی بسیار آغاز شد . ولی داغتر و سوزاننده تر از همیشه پایان یافت و این استقلال بود که در میان خرمی آتشی که پرسپولیس بر پا کرده بود سوخت و اندوه و ماتم فراوان برای هوادارانش بجای گذاشت .
زحمت بهزادی،سربلندی راجرز
پرسپولیس در ان سالمرحوم الن راجرزانگلیسی رابه عنوان سر مربی در خدمت داشت. مردی پرسپولیس را به قهرمانی لیگ منطقه ای باشگاه های ایران در فصل 50رسانده بود. درست در یک ماه مانده به بازی حساس پرسپولیس و استقلال ،راجرز ایران را به مقصد کشورش ترک می کند تا مدتی را در کنار خانواده اش باشد.در این ایام همایون بهزادی کاپیتان پرسپولیس هدایت تیم را بر عهده می گیرد.خودش تیم را جمع و جور می کند و منتظر بازگشت راجرز می ماند.درست شب قبل ازبازی بهزادی شخصا به فرودگاه مهر اباد می رود و اورا به منزل می رساند. فردا که تیم جمع می شود راجرز هدایت تیم را بدست می گیرد. بعد از یک مشورت با بهزادی ، ارنج را انتخاب می کند.
35 دقیقه بازی پایاپای وگل مردود استقلال!
بازی با سوت نیکلای پتریچیانو رومانیایی اغاز می شود. در ان روز محمود خوشخوان و اکبر حق بین ماموریت داشتند این داور را همراهی کنند 35 دقیقه ابتدای بازی همه چیز پایاپای بود.هیچ کس احتمل نمی دادکه پرسپولیس به یکباره تبدیل به گلوله اتشین شود و کار را به گونه ای عجیب به پایان ببرد. در دقیقه 32سانتر تند وتیز ابراهیم اشتیانی با دفع ناقص منصور رشیدی همراه میشود و کلانی مو طلایی کار را تمام می کند . گل اول رقم می خورد ، اما استقلال بلافاصله گل را جواب می دهد . در دقیقه 16غلام حسین مظلومی اقای گل ان فصل فوتبال گل تسوی را می زند ، اما پرچم داور حکایت از افساید بودن موقعیت مظلومی دارد. ان یک گل هم پذیرفته نمی شود تا به قول جواد الله وردی مدافع ان روز استقلال زلزله بر سر ابیها خراب شود.
و طوفان در آزادی سررسید!!!!!(استقلالی ها فرار رو بر قرار کنن
)
چه کسی باور می کرد؟استقلال بعد از این گل از هم پاشید. هر توپ سرخ که به سمت دروازه ابییها می امد بدو ن هیچ مقاومتی وارد دروازه می شد. سلیمانی دز دقیقه 45حساب کار را دو بر صفر می کند همایون بهزادی در دقیقه50 گل سوم را رقم میزند و سلیمانی در دقیقه 56 نتیجه را چهار بر صفر می کند. استقلال تسلیم محض می شود . ناصر حجازی جای رشیدی را می گیر ، اما او هم2باردروازه اش باز می شود یک بار در دقیقه 86 و یکبار در دقیقه 90و هر دو گل توسط بهزادی. می گویند بعضی از طرفداران پرسپولیس گل اخر را ندیده اند و برای سریع رسیدن به منزلشان زود تر ورزشگاه را ترک کرده اند. استقلالی ها می گویند اگر تا صبح ، بازی ادامه داشت باز هم گل می خوردند. واقعا چرا استقلال انطور قافیه را باخته بود ؟ تیم متمول دولت وقت چرا قادر به مقاومت کردن نبود؟
یادداشتی به قلم یک پرسپولیسی پر افتخار (حمید شیرزادگان) :
فوتبال در همه جا زیباست و زیبایی آن وقتی کامل می شود که در آن گل ان هم گلهای زیادی زده شود و زیبا تر از آن رقابت دو رقیب مثل پرسپولیس و استقلال است.
در روز 16 شهریور سال 1352 , که یک تیم بدون مربی که تمام بازیکن های آن هم قسم شده بودندتا بتوانند خواسته های مردم را برآورده کنند , به میدان رفتند . خواسته مردم چه بود ؟ آنها که صد هزار نفر بودند خواسته ای نداشتد جز پیروزی تیم مورد علاقه خود یعنی پرسپولیس .
همه در هیجان بودند پرپولیس با آرایش همیشگی خود که منهم ارزو میکردم یکی از یاران آن می بودم دلم مثل سیر و سرکه می جوشید که این بچه ها موفق شوند یا نه ؟ در رختکن همه از پیروزی حرف می زدند . رادیو و تلویزیون و جراید همه درباره این بازی حرف می زدندو تمام دست اندر کاران بازی را مساوی یا یک بر صفر به نفع استقلال یا پرسپولیس تخمین می زدند .
سالهای گذشته تیم استقلال اینقدر تماشاگر نداشت.
از 100 هزار نفر شاید 5 تا 10 هزار نفر طرفدار اشتقلال بودند و شما حدس بزنید که 90 هزار نفر چه جوش وخروشی برای پیروزی پرسپولیس به پا می کنند.
بازی شروع شد استقلال سعی داشت از منصور رشیدی گلر با انگیزه خود استفاده کندو ناصر حجازی به عنوان مر ذخیره وارد میدان شد . هر چقدر بچه های پرسپولیس با انگیزه بودند در عوض بچه های استقلال بی انگیزه بودند . در سمت راست تیم پرسپولیس , ابراهیم آشتیانی و علی پروین و حسین کلانی و همایون بهزادی غوغا به پا کرده بودند .
گل اول , دوم , سوم , چهارم استادیوم را منفجر کرد . هیچ کس فکر نمیکرد تیم پرسپولیس تا این حد موفق عمل کند . همایون بهزادی و حسین کلانی در این روز ستاره بودند. تیم استقلال که شوکه شده بود ناصر حجازی را وارد زمین کرد اما دیگه خیلی دیر بود و او هم گل پنجم و ششم را نوش جان کرد.
فلسفه 6 تایی ها در این روز به اوج رسید . مردم از خوشحالی نمی دانستند چه بکنند . کرکری ها به حد اعلا رسیده بود و همه خوشحال , همه راضی بودند وتنها کسانی نا راضی بودند که مسئولان و تعداد 10 ,11 هزار نفری استقلال بودند .
باور کردنی نبود اما انسجام و همدلی و یکرنگی دوستی بچه های پرسپولیس که من هم که بازی نمی کردم , تحت تاثیر قرارگرفتم و این روز یکی از روزهای شاد من بود .
و اما تیتر روزنامه های ایرانی و روزنامه عربی :
روزنامه عربی تیتر زد:
فستیوال گل پرسپولیس تمام شدنی نبود .
یک از نشریات عربی بعد ازاین پیروزی پرگل مطلبی را به این مسابقه اختصاص داد و تیتر زد ((فستیوال گل پرسپولیس تمام شدنی نبود)) .
تیتر روزنامه کیهان:
کیهان کمی برای تفاوت تر از رقیب تیتر زد : «این 3تن شش بار دروازه تاج را لرزاند »و عکس بازی دو تیم راروی جلد خود چاپ کرد. تیتر های دیگر این روزنامه به تیم ملی مربوط می شد.
تیتر روزنامه دنیای ورزش:
اما دنیای ورزش نوشت :«معجزه سرخ پوشان»در مطلب مربوط به این بازی امده بود :«اگر پرسپولیس دیشب را بااژاکس قهرمان نامدار اروپا مقایسه کنیم ره به خطا نرفته و سخنی به گزاف نگفته ایم . مگر اینکه درمیان صحبت از ارزشهای مادی در میان باشد که در این میان مشخص است که هیچ کدام از بازیکنان بزرگ اژاکس هم مقدار نیستند .» 
حماسه سازان ماندگار در خاطره ها
ترکیب پرسپولیس :
همایون بهزادی -- حسین کلانی -- اسماعیل حاج رحیمی پور
ایرج سلیمانی -- علی پروین -- اصغر ادیبی
ابراهیم آشتیانی -- مسیح مسیح نیا -- جعفر کاشانی -- رضا وطن خواه
مودت
ترکیب استقلال :
عادلخانی -- مظلومی-- روشن
قراب -- جباری -- حق وردیان
جانملکی -- عبدالهی -- الله وردی -- کرگرجم
رشیدی (حجازی)

داور بازی رومانیایی بود :
نیکولاری پتروچیانو , داور بازی با کمک اکبر حق بین و محمود خوشخوان قضاوت این دیدار را در اولین دوره تخت جمشید به عهده داشت و مجبور شد 6 بار سوت خود زا به جهت لرزش تور دروازه استقلال به صدا در بیاورد.
پتری چیانو روز راحتی را سپری میکرد تا قبل از این بازی بارها کارت زرد و قرمزبه بازیکنان دو طرف داده شده بود.تا قبل از این دیدار رضا وطنخواه ، عزیز اصلی ، همایون بهزادی وحسین کلانی از پرسپولیس ومهدی لواسانی از استقلال از زمین مسابقه اخراج شده بودند ، اما در این بازی و در فشار حملات پرسپولیس هیچ اتفاقی نیفتاد و داور رومانیایی یک روز راحت و خوب را پشت سر گذاشت وبا خیال اسوده ایران را به مقصد کشورش ترک کرد.
6 گل تاریخی را چه کسانی زدند :
سه گل از شش گل را همایون بهزادی بازیکن سر طلایی معروف فوتبال ایران (در دقایق 50 , 87 , 90 ) به ثمر رساند تا رکورد ماندگاری برای خود ثبت کند .
بهزادی در این رابطه گفت در آن به تنهایی میتوانستم 6 گل به استقلال بزنم . باور کنید کار سختی نبود !!!!.
2 گل دیگر را ایرج سلیمانی در دقایق ( 45 , 57 ) وارد دروازه استقلال کرد حسین کلانی نیز در دقیقه 32 موفق به فتح دروازه حریف شد تا جشن تاریخی 6 تایی ها کامل شود .
حاشیه های دربی حماسی پرسپولیسی
دست دوستی زیر بغل غم!
می گویند بعد پایان بازی استقلالی ها بر روی زمین افتاده بودند و توانایی حرکت کردن نداشتند. پرسپولیسی ها وقتی این صحنه را دیدند به سمت یاران ابی پوش رفتند و زیر بغل انها را گرفتند و کمک کردند تا ابی پوشان زودتر غم را از دل بیرون کردند و راهی رختکن شوند.حرکاتی که گفته می شود زیر بارش شدید تشویق طرفداران پرسپولیس صورت گرفته بود
و اما داستان یاغی که مقصر باخت شناخته شد
بعد از بازی همه ی استقلالی ها به دنبال مقصر بودند.در این میان تیمسار خسروانی مدیر وابسته این باشگاه دو روز بعد از حادثه با حضور در جمع بازی کنان استفلال همه را مورد شماتت قرار داد. خسروانی که به شدت عصبانی بود به بازیکنان گفت: این تیم را منحل می کنم و عکس شما را بر سر در باشگاه می زنم و زیرش می نویسم که شما مایه ننگ این باشگاه هستید.این جمله هیچگاه به دل جواد الله وردی ننشست. او در میان بازیکنان استقلال بلند شد و به رئیس با نفوذ استقلال گفت : اگر ما ننگ باشگاه هستیم شما رئیس ننگها می با شید.
همین حرف باعث شد الله وردی مقصر ان باخت شناخته شدو بعد ها برای گرفتن رضایت نامه وپیوستن به پرسپولیس سختی های زیادی بکشد. در ان ایام مجله دنیای ورزش قصد داشت به نحوه ارتباط الله وردی با باشگاه استقلال بهبود ببخشد. حتی جلسه ای هم با این مدافع داشتند ، اما او هیچگاه حاضر نشد ننگ فوتبال لقب بگیرد.
بازی تصویر برداری شده یا نه, هنور معلوم نیست!!!!!
در این مورد حرفهای ضدو نقیض زیادی گفته شد. عده ای می گویند خسروانی از سر ناراحتی زیاد فیلم بازی 6تایی ها را در مرکز صدا و سیما نابود کرده است اما بازی کنان اکثرا می گویند این بازی اصلا فیلم برداری نشده است. در همان روز که دیدار دو تیم انجام می شد مسابقات جام جهانی کشتی به نام اریا مهر وبا حضور محمد رضا پهلوی شاه ایران در سالن حیدر نیا برگزار می شده است. البته عده ای مکان بازی هارا سالن 12هزار نفری ازادی عنوان می کنند. حضور شاه در محل این بازی ها باعث شد دوربینهای ورزشگاه به محل این بازی ها انتقال یابد و عملا هیچکس به فکر تهیه فیلم بازی نباشد. گفته می شود چند دوربین خصوصی فیلم بازی را تهیه کرده اند. ضمن این که می گویند اکیپ فیلم برداری دو فیلم فارسی به نامهای عمو فوتبالی و ممل امریکایی در محل حضور داشته اند و تصاویری از بازی را برای فیلم خود ضبط کرده اند که هیچکدام از این گفته ها به شکل رسمی و دقیق نبوده است.
![]()




![]()
روزهاي سختي را ميگذرانيد آقاي قطبي. الان فكر ميكنيد چقدر محبوب باشيد؟
نميدانم. اطلاع دقيقي از اين موضوع ندارم.
اما به نظر ميرسد محبوبيتتان در ايران افول كرده باشد.
اعتقاد دارم آدم حتما نبايد محبوب باشد كه به موفقيت برسد. از روز اولي هم كه به ايران آمدم، دنبال محبوبيت نبودم. جالب است كه در همه جاي دنيا محبوبيت به دنبال خودش حمايت ميآورد، اما در ايران موجب دردسر ميشود.
سايتهاي زيادي بعد از حضور شما در مراسم تنفيذ، حاشيههايي را برايتان ساختند و سعي كردند به محبوبيت شما ضربه بزنند.
من هيچوقت آدم سياسي نبودهام، اما عقيده دارم وقتي در مملكتي از طرف مقام ارشد كشور براي فدراسيون نامه ميآيد و خواهان حضور سرمربي تيمملي در مراسمي ميشوند، بنده وظيفه دارم خودم را به آنجا برسانم چون به سلسله مراتب اعتقاد دارم.
حرف و حديثهاي زيادي در موردتان مطرح است.
متاسفانه فضا بيش از حد سياسي شده و اوضاع بايد تغيير كند. در اينترنت حرفهاي فراواني مطرح ميشود كه خيلي از آنها منبع دقيقي ندارد و فاقد صداقت است. در هر صورت من به همه ايدهها احترام ميگذارم، اما نميتوانم همه عقايد را بپذيرم. ما در مملكتي زندگي ميكنيم كه 75 ميليون نفر، هركدام ايدههاي خاص خودشان را دارند.
به هر حال سختيهايي هست. الان نه ميتوانم پيراهن قرمز بپوشم، نه آبي و نه سبز(!) در هركدام از اين موارد، مرا متهم به مساله خاصي ميكنند. يا پرسپوليسي و استقلالي خطابم ميكنند، يا ميگويند به جريان خاصي گرايش دارم. به هر حال اميدوارم شرايط تغيير كند.![]()
![]()



![]()




















تو اون صف نسرین و دیدم میون چهار پنج تادختر دیگه.
![]()



(اتفاق نویی که بعدا به وسیله ی سایتش چندتا دوست با معرفت دیگه هم پیدا کردم)
که با خودشیرینی های مبصر کلاس قوت گرفت ولی وقتی زنگ زدن خونه هامون مامانای هر۷ نفرمون به طور عجیبی خونه نبودن (کار خدا بود انگار)واخراج به تعویق افتاد به نوعی ملغی شد(ماهم سوت بلبلی زنون و خنده کنان برگشتیم سرکلاس)


الهام شعراشو گفته بود پسرخالشم واسمون آهنگاشو ساخت چندتاشو بخونید

اینجوری هم آدمو نگاه میکرد![]()
![]()



...یه بارم نزدیک بود اتاقمون آتیش بگیره... برده بودنمون حرم ماهم زیر کتری رو یادمون رفته بود خاموش کنیم شیر توشیری شده بود در نوع خودش
و تو خونه های همدیگه و حرف میزدیم ووسط حرف زدنامون یه کم هم درس میخوندیم وهمه با هم رفتیم سال سوم![]()

هرچندسخت ولی بازم بردیم
برد پرسپولیس رو تبریک میگم

![]()
..برید حالشو ببرید![]()





![]()
:
| Design By : Night Skin |


